برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1288 100 1

Spasm

/ˈspæzəm/ /ˈspæzəm/

معنی: تشنج، تشنج موضعی، شنجه، الت تشنج و اضطراب
معانی دیگر: گرفتگی عضله، انقباض عضلانی، ترنجش، ترنجیدگی، اسپاسم، گهتازی، فعالیت شدید و ناگهانی، حمله، قولنج

بررسی کلمه Spasm

اسم ( noun )
(1) تعریف: a sudden uncontrolled contraction of a muscle or group of muscles.
مشابه: contraction, convulsion, cramp, grip, pang, paroxysm, throe, tic, twinge, twitch

- A painful spasm in her calf caused her to drop out of the race.
[ترجمه ترگمان] یک گرفتگی دردناک ناشی از آن باعث شد که او از مسابقه خارج شود
[ترجمه گوگل] اسپاسم دردناک در گوساله او باعث شد تا او از رقابت خارج شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: any sudden or brief spell of vigorous activity, strong feeling, or the like.
مترادف: fit
مشابه: agony, conniption, convulsion, eruption, frenzy, outbreak, outburst, paroxysm, throe

- He went into a spasm of joy as he saw what was inside the box.
[ترجمه ترگمان] وقتی دید که داخل جعبه است، دچار شادی و شادی شد
[ترجمه گوگل] او به عنوان یک فاجعه شادی رفت و دید که چه چیزی در داخل جعبه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Listening to these politicians sends me into spasms of rage.
[ترجمه ترگمان] گوش دادن به این سیاستمداران منو به تشنج میندازه
[ترجمه گوگل] ...

واژه Spasm در جمله های نمونه

1. a spasm of antagonism
فوران دشمنی

2. a spasm of coughing
حمله‌ی سرفه

3. a spasm of intense fear
حمله‌ی شدید ترس

4. He felt a spasm of panic sweeping over him.
[ترجمه ترگمان]موجی از وحشت وجودش را فرا گرفت
[ترجمه گوگل]او احساس اسپاسم ناخوشایندی را بر سر او کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. When the spasm passed, it left him weak and sweating.
[ترجمه ترگمان]وقتی انقباض از بین رفت، او را ضعیف و عرق کرده بود
[ترجمه گوگل]وقتی اسپاسم گذشت، او ضعیف و عرق می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. A muscular spasm in the coronary artery can cause a heart attack.
[ترجمه ترگمان]یه گرفتگی عضلانی در عروق کرونر میتونه باعث حمله قلبی بشه
[ترجمه گوگل]اسپاسم عضلانی در عروق کرونر می تواند یک حمله قلبی ایجاد کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. A spasm of pain contorted his face. ...

مترادف Spasm

تشنج (اسم)
fit , tension , convulsion , hysteria , paroxysm , spasm , tenseness , tensity , tetanus , yank
تشنج موضعی (اسم)
gripe , spasm
شنجه (اسم)
spasm
الت تشنج و اضطراب (اسم)
spasm

معنی کلمه Spasm به انگلیسی

spasm
• sudden involuntary contraction of a muscle or muscles, convulsion, cramp; sudden outburst of intense activity
• a spasm is a sudden tightening of your muscles which you cannot control.
• you can refer to an unpleasant feeling which lasts for a short time as a spasm of that feeling.
muscle spasm
• condition of pain when the body is in motion that is created as a result of the stretching of muscles

Spasm را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Soroushgh97
حالت کوفتگی عظله

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی spasm
کلمه : spasm
املای فارسی : اسپاسم
اشتباه تایپی : سحشسئ
عکس spasm : در گوگل

آیا معنی Spasm مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )