برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1360 100 1

Spend

/ˈspend/ /spend/

معنی: صرف کردن، خرج کردن، تمام شدن، صرف شدن، سودن
معانی دیگر: به پایان رساندن، تمام کردن، مصرف کردن، گساردن، تحلیل رفتن، فدا کردن، (پول) خرج کردن، (وقت) صرف کردن، گذراندن، سپری کردن، (پول یا وقت) حرام کردن، هدر دادن، پرداخت کردن، تحلیل رفتن قوا

بررسی کلمه Spend

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: spends, spending, spent
(1) تعریف: to disburse (money or other resources).
مترادف: disburse, outlay
متضاد: save
مشابه: dispense, dole, expend, fork out, pay

- We spent most of our money on furniture.
[ترجمه مبینا] ما بیشتر پولمان را صرف خرید وسایل خانه کردیم
|
[ترجمه سروش نظیری] ما بیشتر پولمان را خرج خرید وسایل (اثاث)خانه کردیم.
|
[ترجمه Mahsaa] ما بیشتر پولمان را صرف اثاث کردیم|
[ترجمه ترگمان] بیشتر پولمون رو صرف اثاثیه کردیم
[ترجمه گوگل] ما بیشتر پولمان را در مبلمان صرف کردیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه Spend در جمله های نمونه

1. don't spend your time on such trifles!
وقت خودت را صرف این امور جزئی نکن‌!

2. they spend a lot of time caring for their young
آنان وقت زیادی را صرف نگهداری از بچه‌های خود می‌کنند.

3. they spend most of their budget on arms
بیشتر بودجه‌ی خود را خرج جنگ افزار می‌کنند.

4. to spend a sleepless night
شبی را بی‌خواب سپری کردن

5. to spend an evening with friends
شبی را با دوستان سپری کردن

6. to spend lightly
به مقدار کم خرج کردن

7. to spend one's days in study
ایام خود را به مطالعه گذراندن

8. to spend one's money foolishly
پول خود را احمقانه خرج کردن

9. i won't spend my money now; i'll keep it for later
حالا پولم را خرج نمی‌کنم و آن را برای بعدها نگه‌می‌دارم.

10. we must spend our money for purposes other than armament
بایستی پول خود را به مصارفی غیر از تسلیحات نظامی برسانیم.

11. you can spend the money at your own discretion
شما می‌توانید پول را به صلاحدید خود خرج کنید.

12. (r. burns) some will spend and some will spare
...

مترادف Spend

صرف کردن (فعل)
decline , have , put on , inflect , conjugate , spend , expend
خرج کردن (فعل)
disburse , outlay , spend , expend
تمام شدن (فعل)
pass , finish , end , expire , go , give out , spend , poop
صرف شدن (فعل)
spend
سودن (فعل)
spend

معنی عبارات مرتبط با Spend به فارسی

مثل ریگ پول خرج کردن
اتلاف قانون ـ فقه : تلف کردن

معنی Spend در دیکشنری تخصصی

[مهندسی گاز] صرف کردن ، پرداخت کردن ، خرج کردن

معنی کلمه Spend به انگلیسی

spend
• expend, disburse, put out (money, resources, etc.); pass the time in a particular manner; use; use up, exhaust; waste, squander
• when you spend money, you use it to pay for things.
• if you spend a period of time somewhere, you are there during that time. if you spend a period of time doing something, you are doing it during that time.
• see also spending, spent.
spend energy
• waste vigor, use energy
spend large sums
• withdraw large amounts of money
spend money
• waste money, spend extravagantly
spend money like water
• waste money, squander money
spend one's penny
• urinate, pee
spend the night with
• go out at night with -; sleep at someone's house
spend time together
• be together with someone for periods of time

Spend را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

M.r
use time and energy to do some thing
shiva_sisi‌
صرف کردن، خرج کردن، تمام شدن، صرف شدن، سودن
Maral
Use time or energy to do something
G.M
خرج کردن
محدثه
noun
an amount of money paid out
این واژه اسم هم هست به معنی هزینه
Faezeh
گذراندن
سپری کردن
A.S.G.86
Use time and energy to do something
?ناشناس؟
خرج کردن
parniya
means use time and energy to do somthing
خرج کردن
مهدی یار بیات
خرج کردن
tinabailari
he often likes to spend time by himself
او اغلب دوست دارد به تنهایی وقت بگذراند🛁
tinabailari
گذراندن
there is only one success : to be able to spend your life in your own way
فقط یک موفقیت وجود دارد : قادر بودن به گذراندن زندگی تان به روش خودتان 😃
حسین
خرج کردن،سپری کردن
helia
خرج کردن
صرف کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی spend
کلمه : spend
املای فارسی : سپند
اشتباه تایپی : سحثدی
عکس spend : در گوگل

آیا معنی Spend مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )