برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1188 100 1

Spoiled


System.String[]

بررسی کلمه Spoiled

صفت ( adjective )
(1) تعریف: having a misguided sense that one is entitled to have one's desires and wishes gratified, resulting from overly indulgent treatment by parents or others.
متضاد: unspoiled

- The parents granted the child's every wish, so it was no surprise that he became intensely spoiled.
[ترجمه ترگمان] والدین همه آرزوی کودک را برآورده کردند، بنابراین تعجبی نداشت که او به شدت لوس شد
[ترجمه گوگل] پدر و مادر فرزند هر آرزویی را به او دادند، بنابراین جای تعجب نیست که او شدیدا فاسد شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: being accustomed to a favorable situation and therefore being unable, or potentially unable, to adjust easily to a less favorable situation.

- We got very spoiled when we had our own car, so we don't like to take the bus now.
[ترجمه ترگمان] وقتی ماشین خودمون رو داشتیم خیلی خراب شدیم، پس دیگه دوست نداریم سوار اتوبوس بشیم
[ترجمه گوگل] ما زمانی که ما ماشین خودمان را داشتیم خیلی خراب شد، بنابراین ما دوست نداریم اتوبوس را در حال حاضر ببینیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Spoiled در جمله های نمونه

1. spoiled milk becomes sour
شیر خراب ترش مزه می‌شود.

2. a spoiled child
بچه‌ی لوس

3. rain spoiled the picnic
باران پیک نیک را به هم زد.

4. the spoiled pets of motion picture magazines
سوگلی‌های لوس مجلات سینمایی

5. this spoiled child needs a good smacking
این بچه‌ی لوس یک کتک حسابی لازم دارد.

6. be spoiled for choice
آنقدر چیز خوب برای گزینش داشتن که از گزینش عاجز بودن

7. what this spoiled kid needs is a kick in the pants
چیزی که این بچه‌ی لوس احتیاج دارد یک لگد به ماتحت است.

8. he is a spoiled brat
بچه‌ی لوس و ننری است.

9. this teacher has really spoiled the students
این معلم خیلی به شاگردها رو داده است.

10. the island was flooded and much valuable land spoiled
سیل جزیره را فرا گرفت و زمین‌های پر ارزش فراوانی را تباه کرد.

11. The weather rather spoiled our trip to the seaside.
[ترجمه ترگمان]آب و هوا سفر ما را به کنار دریا ضایع کرده بود
[ترجمه گوگل]آب و هوا سفر ما را به ساحل رفع کرد
[ترجمه شما] ...

مترادف Spoiled

ضایع (صفت)
addle , spoiled , damaged , decayed , rotten
خراب (صفت)
desolate , bad , spoiled , rotten , ill , ruined , devastated , impaired , ruinous , miscreant , depraved , rotten-hearted , tumble-down , wasted
لوس (صفت)
spoiled , fickle , facetious , capricious , gaudy , spoilt
خراب شده (صفت)
spoiled

معنی کلمه Spoiled به انگلیسی

spoiled
• rotten, decayed; excessively indulged, pampered too much
spoiled child
• overly-pampered child
spoiled him
• pampered him, handled him with kid gloves
being spoiled
• being ruined, being damaged, decayed; indulged, pampered, coddled

Spoiled را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فاطمه
لوس و ننر
شبنم بانو
خراب / خراب شده/لوس

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی spoiledکلمه : spoiled
املای فارسی : سپیلد
اشتباه تایپی : سحخهمثی
عکس spoiled : در گوگل

آیا معنی Spoiled مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )