برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1291 100 1

Staid

/ˈsteɪd/ /steɪd/

معنی: ارام، ثابت، متین، موقر
معانی دیگر: (قدیمی) زمان گذشته و اسم مفعول: stay، (نادر) ثابت، تغییر گریز، دگرگونی هراس، متنفر از تغییر، زمان گذشته فعل stay، adj : متین، سنگین

بررسی کلمه Staid

صفت ( adjective )
مشتقات: staidly (adv.), staidness (n.)
• : تعریف: formal, solemn, and reserved in character.
مترادف: reserved, stiff, stuffy
متضاد: daring, frivolous, informal, playful, silly, zany
مشابه: dignified, earnest, grave, saturnine, sedate, serious, sober, solemn, stately, stolid

- She was a cheerful, breezy sort of person and her staid in-laws made her somewhat uncomfortable.
[ترجمه ترگمان] او یک آدم شاد و شاد بود و در میان قوانین، او را کمی ناراحت می‌کرد
[ترجمه گوگل] او شخصیت شاد و پرطرفدار بود و قوانین سختگیرانه او باعث ناراحتی او شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه Staid در جمله های نمونه

1. He had grown staid and dull.
[ترجمه ترگمان]خشک و ملال‌آور شده بود
[ترجمه گوگل]او رشد کرده است و خسته کننده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The locals were a very staid lot.
[ترجمه ترگمان]محلی‌ها بسیار متین بودند
[ترجمه گوگل]مردم محلی خیلی زیاد بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. In an attempt to change its staid image, the newspaper has created a new section aimed at younger readers.
[ترجمه ترگمان]این روزنامه در تلاش برای تغییر چهره جدی خود، بخش جدیدی با هدف جذب خوانندگان جوان ایجاد کرده‌است
[ترجمه گوگل]در تلاش برای تغییر تصویر پایدار، روزنامه یک بخش جدید برای خوانندگان جوان ایجاد کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Dear old staid, conservative, non-violent Britain.
[ترجمه ترگمان]staid محترم، محافظه‌کار و غیر خشن
[ترجمه گوگل]عزیزم قدیمی بریتانیا استاد، محافظه کار و غیر خشونت آمیز
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف Staid

ارام (صفت)
calm , quiet , silent , imperturbable , moderate , gentle , still , stilly , appeasable , peaceful , placid , tranquil , whist , bland , placable , composed , self-composed , daft , sedate , serene , staid , taciturn , irenic , pacific , peaceable , self-possessed , unruffled , waveless
ثابت (صفت)
stable , permanent , firm , constant , lasting , true , loyal , fixed , pat , fiducial , immovable , hard and fast , changeless , invariable , inalterable , steady , resolute , indelible , staid , equable , immobile , incommutable , invariant , irremovable , thetic , thetical
متین (صفت)
firm , sober , placid , steady , steadfast , demure , sedate , serene , staid , self-possessed
موقر (صفت)
solemn , dignified , sober , grave , sedate , staid , personable , sobersided

معنی کلمه Staid به انگلیسی

staid
• serious, sober, mild, sedate, settled
• a staid person is serious, dull, and rather old-fashioned.

Staid را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی staid
کلمه : Staid
املای فارسی : ستید
اشتباه تایپی : سفشهی
عکس Staid : در گوگل

آیا معنی Staid مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )