انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1012 100 1

Start up

تلفظ start up
تلفظ start up به آمریکایی تلفظ start up به انگلیسی

معنی: شروع کردن، سردرآوردن از
معانی دیگر: 1- از جا پریدن، واچرتیدن 2- به وجود آمدن، (ناگهان) پدیدار شدن 3- (موتور و غیره) روشن کردن

واژه Start up در جمله های نمونه

1. They have decided to start up a nursery in the factory.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها تصمیم گرفته‌اند که یک مهد کودک در کارخانه راه‌اندازی کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها تصمیم گرفته اند تا یک مهد کودک را در کارخانه راه اندازی کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. We ought to start up a drama group.
ترجمه کاربر [ترجمه مرتضی سبحانی] ما بایستی گروهی درامی ایجاد کنیم
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما باید یک گروه درام را شروع کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما باید یک گروه درام را راه اندازی کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. plan to start up her own company.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تا شرکت خودش رو شروع کنه …
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برنامه ریزی برای شروع شرکت خود را
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. I went over to start up a conversation, asking her who she knew at the party.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من رفتم تا یک گفتگو را شروع کنم و از او بپرسم که در مهمانی چه کسی را می‌شناسد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من برای شروع یک مکالمه، از او خواستم که او در حزب می دانست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The project will require very little work to start up; that's the beauty of it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این پروژه نیازمند کار بسیار کمی برای شروع است؛ این زیبایی آن است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این پروژه برای شروع کار نیاز به کار بسیار کمی دارد این زیبایی آن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. There is a lack of people wanting to start up new businesses.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فقدان افرادی وجود دارد که می‌خواهند کسب و کاره‌ای جدید را آغاز کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کمبود افرادی که مایل به راه اندازی کسب و کارهای جدید هستند وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Production will start up again when these changes have been put through.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تولید زمانی آغاز خواهد شد که این تغییرات ایجاد شده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تولید بعد از این تغییرات دوباره آغاز خواهد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Tax breaks help new companies start up.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]معافیت‌های مالیاتی به شرکت‌های جدید کمک می‌کند تا شروع به کار کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]معافیت مالیاتی به شرکت های جدید کمک می کند تا راه اندازی شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The car wouldn't start up this morning.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ماشین امروز صبح بیدار نمی شه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ماشین امروز صبح شروع نخواهد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. I heard his car start up.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] صدای ماشینش رو شنیدم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من شنیده ام ماشینش شروع به کار کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The anti-virus icon should appear whenever you start up your computer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آیکون ضد ویروس هر زمان که کامپیوتر خود را راه‌اندازی می‌کنید باید ظاهر شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر زمان که رایانه شما را راه اندازی کنید، باید نماد ضد ویروس ظاهر شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. No date has been set for the start up.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هیچ تاریخی برای شروع کار تعیین نشده است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هیچ تاریخی برای راهاندازی تعیین نشده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. How do fish start up in a new pond anywhere?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ماهی‌ها چطور در یک برکه جدید زندگی می‌کنند؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چگونه ماهی در یک استخر تازه در هر نقطه شروع می شود؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Start up the engines!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]موتورها را روشن کن!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]راه اندازی موتورها!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. She got the go-ahead from her board to start up a new youth book chronicling the history of Tucson's projects.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او جلوتر از هییت مدیره برای شروع یک کتاب جدید جوانان درباره تاریخچه پروژه‌های توسان انتخاب شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او از هیئت مدیره خود به سمت جلو حرکت کرد تا یک کتاب جدید جوان را که تاریخچه پروژه های توسان را ثبت می کند، آغاز کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Start up

شروع کردن (فعل)
start , tee off , begin , start up , commence , launch , set in , embark
سردرآوردن از (فعل)
understand , start up , crop up , orientate , sort out

معنی Start up در دیکشنری تخصصی

start up
[کامپیوتر] راه اندازی .
[مهندسی گاز] راه اندازی ، راه اندازی دستگاه
[کامپیوتر] کنترل آغازی .
[حسابداری] مخارج راه اندازی
[کامپیوتر] دیسک آغاز گر ، دیسک راه اندازی .
[نساجی] خط راه اندازی
[کامپیوتر] صفحه آغاز گر .
[نساجی] راه اندازی بد ماشین بافندگی - راه اندازی نا درست ماشین بافندگی

معنی کلمه Start up به انگلیسی

start up
• putting to work, setting in motion, beginning; put to work, set in motion; get up suddenly

Start up را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Start up

علی فیاضی ١٨:٠٦ - ١٣٩٦/٠٥/٢٩
یک مجموعه موقت از افراد(یا حتی یک نفر)، ابزارها و روابط بین آنها که با هدف یافتن و شروع یک مدل کسب و کار با ویژگیهای تکرارپذیری و مقیاس پذیری به وجود آمده باشد.
|

مجتبی عیوض صحرا ٠٠:٣٠ - ١٣٩٦/٠٦/٣٠
استارت آپ-
برابر پارسیش: نوپانا،نوپاگار،نوبنیادگر(نوبنیان گر)،پدیدان(در اینجا " ان" پسوند فاعلی و انجام دهندگی است)-
آغازَنده،شروعَنده،راه انداز،پیش برنده(بردن)

بهتر است آن را به گونه استارتاپ ننویسیم،چون باعث کج فهمی می شود:
Star top: ستاره پیشرو،اختر برتر-
سیاره(گویال) پیشگام،هَرباسپ یکه تاز!
|

ebitaheri@gmail.com ١٠:٣٥ - ١٣٩٦/٠٨/٠٣
کار اندازی ، به کار اندازی ، به راه‌اندازی

[کار آفرینی]
نوپا ، تازه‌پا ، تازه‌کار ، تازه راه‌انداز ، تازه پاگرفته، تازه بهره‌بردار ، تازه آغاز
|

محمد عبدالعلی‌پور ١٦:٠٧ - ١٣٩٦/٠٨/٢٠
نوپا و آغازین
|

سمیه م ١٤:٤٥ - ١٣٩٧/٠٣/٠٧
جهش.پیشرفت
|

رئیس علی دلواری ١٠:٠٦ - ١٣٩٧/٠٣/٢٨
فعالیت های اقتصادی کوچک که اخیرا شروع به کار کرده باشند (این معنی برای حالت اسمی یا همان noun کلمه فوق می باشد)
|

فواد بهشتی ١٤:٠٦ - ١٣٩٧/٠٥/٢١
راه اندازی کردن
|

Sobhan ٢١:١٠ - ١٣٩٧/٠٦/١٣
راه اندازی یک مجموعه
|

مقداد سلمانپور ١١:١٦ - ١٣٩٨/٠٢/٠١
شروع به تولید پس از مرحله راه اندازی (commissioning).
در کسب و کارهای نوپا: شروع جهشی
|

پیشنهاد شما درباره معنی Start up



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

- > درمان ریشه دندان
روشویی های لبه نازک > دور استایل
علیرضااا > Throw a tantrum
روبا > آریانا
میلان > تاوریژ
Abolfaz > Volition
#yasy@ > arrive
ماندانا > senorita

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی start up
کلمه : start up
املای فارسی : استارت آاپ
اشتباه تایپی : سفشقف عح
عکس start up : در گوگل


آیا معنی Start up مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )