برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1323 100 1

Start up


معنی: شروع کردن، سردرآوردن از
معانی دیگر: 1- از جا پریدن، واچرتیدن 2- به وجود آمدن، (ناگهان) پدیدار شدن 3- (موتور و غیره) روشن کردن

واژه Start up در جمله های نمونه

1. They have decided to start up a nursery in the factory.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها تصمیم گرفته‌اند که یک مهد کودک در کارخانه راه‌اندازی کنند
[ترجمه گوگل]آنها تصمیم گرفته اند تا یک مهد کودک را در کارخانه راه اندازی کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. We ought to start up a drama group.
[ترجمه مرتضی سبحانی] ما بایستی گروهی درامی ایجاد کنیم
|
[ترجمه ترگمان]ما باید یک گروه درام را شروع کنیم
[ترجمه گوگل]ما باید یک گروه درام را راه اندازی کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. plan to start up her own company.
[ترجمه ترگمان] تا شرکت خودش رو شروع کنه …
[ترجمه گوگل]برنامه ریزی برای شروع شرکت خود را
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I went over to start up a conversation, asking her who she knew at the party.
...

مترادف Start up

شروع کردن (فعل)
start , tee off , begin , start up , commence , launch , set in , embark
سردرآوردن از (فعل)
understand , start up , crop up , orientate , sort out

معنی Start up در دیکشنری تخصصی

start up
[کامپیوتر] راه اندازی .
[مهندسی گاز] راه اندازی ، راه اندازی دستگاه
[کامپیوتر] کنترل آغازی .
[حسابداری] مخارج راه اندازی
[کامپیوتر] دیسک آغاز گر ، دیسک راه اندازی .
[نساجی] خط راه اندازی
[کامپیوتر] صفحه آغاز گر .
[نساجی] راه اندازی بد ماشین بافندگی - راه اندازی نا درست ماشین بافندگی

معنی کلمه Start up به انگلیسی

start up
• putting to work, setting in motion, beginning; put to work, set in motion; get up suddenly

Start up را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی فیاضی
یک مجموعه موقت از افراد(یا حتی یک نفر)، ابزارها و روابط بین آنها که با هدف یافتن و شروع یک مدل کسب و کار با ویژگیهای تکرارپذیری و مقیاس پذیری به وجود آمده باشد.
مجتبی عیوض صحرا
استارت آپ-
برابر پارسیش: نوپانا،نوپاگار،نوبنیادگر(نوبنیان گر)،پدیدان(در اینجا " ان" پسوند فاعلی و انجام دهندگی است)-
آغازَنده،شروعَنده،راه انداز،پیش برنده(بردن)

بهتر است آن را به گونه استارتاپ ننویسیم،چون باعث کج فهمی می شود:
Star top: ستاره پیشرو،اختر برتر-
سیاره(گویال) پیشگام،هَرباسپ یکه تاز!
ebi
کار اندازی ، به کار اندازی ، به راه‌اندازی

[کار آفرینی]
نوپا ، تازه‌پا ، تازه‌کار ، تازه راه‌انداز ، تازه پاگرفته، تازه بهره‌بردار ، تازه آغاز
محمد عبدالعلی‌پور
نوپا و آغازین
سمیه م
جهش.پیشرفت
رئیس علی دلواری
فعالیت های اقتصادی کوچک که اخیرا شروع به کار کرده باشند (این معنی برای حالت اسمی یا همان noun کلمه فوق می باشد)
فواد بهشتی
راه اندازی کردن
Sobhan
راه اندازی یک مجموعه
فارسی را پاس بداریم.
شروع به تولید پس از مرحله راه اندازی (commissioning).
در کسب و کارهای نوپا: نوآفرین، شروع جهشی، شتاب دهنده.
حسینی
در حسابداری به سازمان های تازه تاسیس می‏‏گویند
مانند start-up companies :
سازمان های نوپا
سیدضیاءالدین تقوی
شروع کردن-سردرآوردن از-روشن کردن
Soroushgh97
ماشین و استارت زدن
علیرضا خلیلیان
نوپا، کسب و کار نوپا

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی start up
کلمه : start up
املای فارسی : استارت آاپ
اشتباه تایپی : سفشقف عح
عکس start up : در گوگل

آیا معنی Start up مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )