انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1072 100 1

Status

تلفظ status
تلفظ status به آمریکایی/ˈstætəs/ تلفظ status به انگلیسی/ˈstætəs/

معنی: وضع، حالت، موقعیت، پایه، مقام، وضعیت، حال، شان
معانی دیگر: (حقوق) وضع حقوقی، وضعیت قانونی، مرتبه، رتبه، ارج، منزلت، جاه، اعتبار، چگونگی، چونی، نهشت، بودش

بررسی کلمه Status

اسم ( noun )
(1) تعریف: a person's position or rank in relation to others or in the view of others.
مترادف: position, rank, standing, station
مشابه: caste, degree, grade, level, place

- He feels that his status, now that he is a limousine driver, is higher than it was when he was driving a taxi.
ترجمه کاربر [ترجمه Fateme] او احساس مي كند حالا كه راننده ي يك ليموزين است وضعيتش بهتر از زماني است كه راننده ي تاكسي بوده
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او احساس می‌کند که وضعیت او حالا که راننده لیموزین است بیشتر از زمانی است که راننده تاکسی می‌راند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او احساس می کند که وضعیتش، اکنون که او یک راننده لیموزین است، بالاتر از زمانی است که او تاکسی رانندگی می کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The report suggested that male police officers are granted a higher status by society than women police officers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این گزارش حاکی از آن است که افسران پلیس مرد نسبت به افسران پلیس وضعیت بالاتری نسبت به افسران پلیس دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این گزارش نشان می دهد که افسران پلیس مرد در جامعه نسبت به زنان مأمور پلیس بالاتر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a person's condition as determined by law.
مشابه: situation

- According to his immigration status as a refugee, he is allowed to work in this country.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] با توجه به وضعیت مهاجرت او به عنوان پناهنده، او مجاز به کار در این کشور است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] با توجه به وضعیت مهاجرت خود به عنوان پناهنده، او مجاز به کار در این کشور است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Her marital status changed last year when she got a divorce.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وضعیت زناشویی او در سال گذشته زمانی که طلاق گرفت تغییر کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] وضعیت طلاق او در سال گذشته تغییر کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: state of affairs; stage of development or progress.
مترادف: state
مشابه: mode

- She called to find out the status of her job application.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او درخواست کرد تا وضعیت درخواست کار خود را پیدا کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او خواستار پیدا کردن وضعیت درخواست کار خود شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The new government hoped to change the status of the poor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دولت جدید امیدوار است وضعیت فقرا را تغییر دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دولت جدید امیدوار است وضعیت فقرا را تغییر دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- After he abandoned his family, he rarely thought about the status of his children.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او پس از ترک خانواده خود به ندرت در مورد وضعیت فرزندان خود فکر می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پس از اینکه خانواده اش را ترک کرد، به ندرت به وضعیت فرزندانش فکر می کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Status در جمله های نمونه

1. status symbols
ترجمه نمادهای منزلت

2. a status report
ترجمه گزارش وضع (چونی)

3. the status of a minor
ترجمه وضعیت قانونی یک شخص صغیر

4. the status of a mother in the persian family
ترجمه مقام مادر در یک خانواده‌ی ایرانی

5. the status of women in society
ترجمه مقام زن در جامعه

6. he is a status seeker
ترجمه او جاه طلب است.

7. what is the status of negotiation?
ترجمه مذاکرات چگونه پیش می‌رود؟

8. an improvement of his outward status
ترجمه بهتر شدن مقام و منزلت ظاهری او

9. he was reduced to the status of a rebel leader
ترجمه او به رتبه‌ی رهبر یاغیان تنزل یافت.

10. work which is not equal to his status
ترجمه کاری که در خور شان او نیست

11. to some people, an expensive car is a status symbol
ترجمه برای برخی از مردم‌یک اتومبیل گران‌قیمت نشانه‌ی شان و اعتبار است.

12. Women have very little status in many countries.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زنان در بسیاری از کشورها جایگاه بسیار کمی دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]زنان در بسیاری از کشورها وضعیت بسیار کمی دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. At 6 Brian found the celebrity and status that had eluded him for so long.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در ساعت شش، برایان شهرت و مقامی را که مدت زیادی از او گریخته بود پیدا کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در 6 سالگی، بریان مشهور و وضعیتی را یافت که او را به مدت طولانی از دست داده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Age has status in the villages.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سن در دهات جریان دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سن در روستاها وضعیت دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. I don't really care a fig about status.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من واقعا اهمیتی به این وضعیت نمی‌دهم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من واقعا نمیتوانم درباره ی وضعیت انجیر مراقب باشم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. It was argued that the civil and political status and rights of the citizen must be enshrined in a bill of rights.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بحث شد که وضعیت مدنی و سیاسی و حقوق شهروندی باید در لایحه حقوق محفوظ بماند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]استدلال کرد که وضعیت مدنی و سیاسی و حقوق شهروندی باید در یک لایحه حقوق بشر تثبیت شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. The company has managed to maintain its status among retailers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این شرکت توانسته وضعیت خود را در میان خرده فروشان حفظ کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شرکت توانسته است وضعیت خود را در بین خرده فروشان حفظ کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. The college has now achieved full status as part of the university.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این کالج هم اکنون به عنوان بخشی از دانشگاه به جایگاه کامل دست یافته‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اکنون کالج به عنوان بخشی از دانشگاه به طور کامل به دست آورده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. Could I ask you about your marital status?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]میتونم در مورد وضعیت زناشویی تون ازتون بپرسم؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا می توانم از وضعیت تاهل شما بپرسم؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Status

وضع (اسم)
deduction , stand , speed , action , gesture , behavior , demeanor , situation , status , position , disposition , imposition , trim , stick , pose , self , aspect , setup , ordonnance , bearing , poise , station , footing , deportment , lie , mien , posture , phase , situs , stance
حالت (اسم)
speed , case , grain , situation , status , disposition , trim , temper , temperament , pose , condition , self , fettle , state , estate , attitude , mood , expression , posture , predicament , stance , standing
موقعیت (اسم)
post , site , place , spot , situation , status , position , plight , setting , ball game , location , circumstances , station , locality , state of affairs , status quo
پایه (اسم)
base , stand , stock , measure , leg , ground , pile , status , prop , mark , degree , grade , basis , stalk , root , stage , mount , rank , stratum , buttress , stanchion , foundation , bedrock , radix , fulcrum , headstock , outrigger , cantilever , sill , column , pillar , phase , footpath , fundament , groundsel , groundwork , mounting , pediment , principium , thallus
مقام (اسم)
post , stand , capacity , dwelling , residence , domicile , order , function , office , status , position , mode , title , tone , eminence , dignity , rank , pew , station , eminency , portfolio
وضعیت (اسم)
qualification , case , situation , status , position , condition , estate
حال (اسم)
circumstance , situation , status , pep , condition , self , fettle , health , state , mood
شان (اسم)
status , dignity , grandeur , rank , importance

معنی عبارات مرتبط با Status به فارسی

نقشه وضعیت نما
قانون مرورزمان
(لاتین) وضع موجود، چونی موجود، وضع موجود، وضع کنونی، حالت طبیعی
نماد منزلت، علامت مقام، نشانه ی شان و اعتبار
کلمه وضعیت نما
علوم هوایى : ابرهاى لایه اى خاکسترى رنگ یا سفید شیرى در ارتفاع تقریبى ¹¹¹ 7مترى از سطح زمین
وضعیت دستگاه
روانشناسى : بلندپایه
روانشناسى : دون پایه
احوال شخصی

معنی Status در دیکشنری تخصصی

status
[کامپیوتر] وضعیت .
[برق و الکترونیک] وضعیت
[صنعت] وضعیت ، حالت
[حقوق] وضعیت، موقعیت، منزلت
[صنعت] منحنی وضعیت
[کامپیوتر] خط وضعیت - خطی از اطلاعات بر روی صفحه ی کامپیوتر که اطلاعات با ارزشی را در مورد تنظیمهای جاری نرم افزار و موقعیت جاری مکان نما ارائه می دهد. محتویات خط وضعیت به نرم افزار مورد استفاده بستگی دارد، بعضی از برنامه ها هنگام اجرای فرمانهای گوناگون ، اطلاعات مختلفی را ارائه می دهند. توجه به خط وضعیت ، اگر به عادت تبدیل شود، مفید است. اگر آنچه را که در خط وضعیت می بینید، نمی فهمید ، به کتابچه ی راهنما رجوع کنید.
[حقوق] وضع موجود
[کامپیوتر] ثبات وضعیت .
[حسابداری] گزارش وضعیت موجود در لحظه ای معین
[کامپیوتر] گزارش وضعیت .
[ریاضیات] حالت از کار افتادگی
[بهداشت] پایگاه خانواده
[ریاضیات] قدرت پرداخت، وضع مالی
[کامپیوتر] اعلام نصب یک دیسک دوطرفه

معنی کلمه Status به انگلیسی

status
• individual's social or professional standing, position, rank; state of things, present situation
• your status is your position in society.
• you can refer to the prestige and importance that someone has in the eyes of other people as status.
• status is also an official classification which gives a person, organization, or country certain rights or advantages.
status bar
• line usually located at the bottom of a program which reports on the program's state (computers)
status conscious
• class conscious, aware of one's social ranking
status constructus
• (in semitic languages) construct state, inflected form of a noun dependent on a following noun with the combination indicating a genitive relationship
status line
• line which appears usually on the bottom of a screen and informs a user about the status of the computer
status of jerusalem
• determination of factors that will govern different areas of jerusalem and the method of government
status prestige
• degree of prestige that accompanies a particular profession or position
status quo
• current situation
• the status quo is the situation that exists at a particular time; a formal expression.
status quo ante
• conditions as they previously existed, things are they always have been
status symbol
• symbol that is a sign of high social status (especially expensive property)
• a status symbol is something that someone has and that shows their prestige and importance in society.
alter a status
• change the state of something
family status
• marital status and number of children (single, married with children, etc.)
laws of personal status
• regulations of the relationship between man and woman
marital status
• official status of a person regarding marriage (i.e. married, divorced, single, widow, etc.)
• your marital status is whether you are single, married, widowed, or divorced; a formal expression.
military status
• military standing, position within the military
permanent status
• permanent position, fixed status, permanent solution
privileged status
• preferred status, preferred standing
retained his status
• succeeded to be re-elected, did not lose his position
social status
• social rank, place where one ranks on a societal scale
socioeconomic status
• rank based upon both social and economic factors
woman's status
• position of women in society (usually in reference to the rights and position of men in society)
worthy of his status
• deserving of his position

Status را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

مصطفا ١٩:٠٧ - ١٣٩٧/٠٥/١٩
موقعیت اجتماعی
|

مصطفا ١٤:٣٠ - ١٣٩٧/٠٦/٠١
The position that you have in relation to other people because of your social position
موقعیت اجتماعی
|

فیض ١٧:٥٦ - ١٣٩٧/٠٨/٠١
وجهه
|

سارا مرادخانی ١٤:١١ - ١٣٩٨/٠٥/٢٧
Status updates are an easy way to let friends know what you are up to or what's on your mind.
|

م ١٩:١٤ - ١٣٩٨/٠٨/١٦
وضعیت اجتماعی
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی status
کلمه : status
املای فارسی : استاتوس
اشتباه تایپی : سفشفعس
عکس status : در گوگل


آیا معنی Status مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )