انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1021 100 1

Subtle

تلفظ subtle
تلفظ subtle به آمریکایی/ˈsətl̩/ تلفظ subtle به انگلیسی/ˈsʌtl̩/

معنی: دقیق، زیرک، محیل، لطیف، تیز و نافذ
معانی دیگر: کم چگال، نامتکاثف، کم غلظت، ناچگال، بسیط، نافشرده، نامتراکم، ناهمفشرده، موشکاف، موبین، نازک انگار، ظریف انگار، زیرکانه، موشکافانه، موبینانه، نازک انگارانه، ظریف انگارانه، ریز ساخت، پیچیده، حساس، نامحسوس، کم نمود، مبهم، ترفندین، حیله گر، حیله آمیز، دستانی، فندآمیز، فریب آمیز، ماهرانه

بررسی کلمه Subtle

صفت ( adjective )
حالات: subtler, subtlest
مشتقات: subtly (adv.), subtleness (n.)
(1) تعریف: difficult to detect or define; elusive or ambiguous.
مترادف: elusive, fine
متضاد: broad, dominant, dramatic, obvious, startling, unsubtle
مشابه: ambiguous, delicate, imperceptible, light, nice, soft

- There was subtle change in her son's attitude that only she noticed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تغییر ظریفی در رفتار پسرش بود که فقط او توجه می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تغییری ظریف در نگرش پسرش داشت که تنها او متوجه شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He likes a subtle flavor of garlic in food, but he doesn't care for garlic when it's overpowering.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او طعم تند سیر سیر در غذا را دوست دارد، اما وقتی غیرقابل‌تحمل است به سیر توجهی نمی‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او عطر و طعم ظریف سیر را در غذا دوست دارد، اما وقتی سیری می کند، برای سیر اهمیت نمی دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: causing delicate effects, or able to make fine distinctions.
مترادف: delicate, discriminating
متضاد: startling, unsubtle
مشابه: fine, muted, nice, refined, soft

- a subtle color
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک رنگ ظریف
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک رنگ ظریف
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- a subtle interpretation
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تفسیری زیرکانه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک تفسیر ظریف
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: characterized by or requiring skill, ingenuity, or discernment.
مترادف: astute, delicate, fine, keen
متضاد: blunt, unsubtle
مشابه: deft, discerning, discriminating, ingenious, nice, refined, sharp, sophisticated

- a subtle wit
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک شعور ظریف،
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شوخ طبعی ظریف
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- a subtle strategy
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک استراتژی زیرکانه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] استراتژی ظریف است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: cunning, sly, or insidious.
مترادف: artful, crafty, cunning, foxy, wily
متضاد: unsubtle
مشابه: designing, devious, indirect, insidious, shifty, slick, sly, tricky, underhanded

- a subtle tempter
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک جاسوس ماهرانه،
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] وسوسه انگیز ظریف
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Subtle در جمله های نمونه

1. subtle diplomacy
ترجمه دیپلماسی ترفندآمیز

2. subtle distinctions
ترجمه تمایزهای حساس

3. subtle reasoning
ترجمه استدلال زیرکانه

4. a subtle device
ترجمه یک ابزار ظریف

5. a subtle gas
ترجمه گاز نامتراکم

6. a subtle hint
ترجمه اشاره‌ی مبهم

7. a subtle scheme
ترجمه یک نقشه‌ی حیله‌آمیز

8. a subtle thinker
ترجمه یک متفکر ظریف انگار

9. I like the subtle friendship that does not hold people together.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من دوستی زیرکانه ای رو دوست دارم که مردم رو با هم نگه نمی داره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من دوست داشتنی دوستانه است که مردم را با هم نمی کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. She's been dropping subtle hints about what she'd like as a present.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به چیزهایی که به عنوان هدیه دوست دارد اشاره می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او نکات ظریف در مورد آنچه که او دوست دارد به عنوان یک حضور است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. It is a strange smile. It lacks the subtle nuances of an ordinary smile.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این لبخند عجیبی است آن فاقد نکات ظریف و ظریف یک لبخند معمولی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این یک لبخند عجیب است این فاقد ظرافت ظریف یک لبخند عادی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. There is no subtle way to tell someone that you no longer want them.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]راه زیرکانه ای برای گفتن به کسی وجود نداره که تو دیگه اونا رو نمی خوای
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هیچ راهی ظریف برای گفتن به کسی وجود دارد که شما دیگر آنها را نمی خواهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The play's message is perhaps too subtle to be understood by young children.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شاید پیام این نمایش آن قدر ظریف باشد که کودکان کم‌سن و سال بتوانند آن را درک کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پیام این بازی شاید بیش از حد ظریف باشد که توسط کودکان جوان قابل درک باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. He didn't understand the subtle shadings of legal language.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سایه‌های ظریف زبان قانونی را درک نمی‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او سایه های ظریف زبان قانونی را درک نمی کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. She wasn't very subtle about it. She just said she didn't love him any more.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در این مورد خیلی زیرکانه نبود او فقط گفت که دیگر او را دوست ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در مورد آن بسیار ظریف نبود او فقط گفت او بیشتر او را دوست ندارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Subtle

دقیق (صفت)
careful , accurate , precise , exact , detailed , stringent , astringent , tender , advertent , watchful , exquisite , wistful , sound , set , punctual , astute , scholastic , subtle , tenuous , particular , literal , punctilious , scrutinizing
زیرک (صفت)
brilliant , clever , sharp , nifty , parlous , smart , acute , keen , alert , shrewd , nimble , cunning , adroit , agile , versatile , insinuating , astute , designing , sagacious , subtile , subtle , knowledgeable , gash , perspicacious , canny , wily , resourceful , elusive
محیل (صفت)
sly , astute , subtile , subtle , pawky
لطیف (صفت)
fine , delicate , tender , gentle , soft , subtle , rare , fair , elegant , benignant , benign , fragile , tenuous , refined , precious , volatile , gossamer , incomparable
تیز و نافذ (صفت)
subtle

معنی Subtle در دیکشنری تخصصی

subtle
[یوگا] در رویا تجربه ای از سطوح ظریف

معنی کلمه Subtle به انگلیسی

subtle
• delicate; faint, elusive; implied; shrewd, astute; sly, cunning
• something that is subtle is not immediately obvious or noticeable, and is therefore a little difficult to explain or describe.
• someone who is subtle uses indirect and clever methods to achieve something.
subtle humor
• quiet and sophisticated humor
subtle sense of humor
• quiet and sophisticated sense of humor

Subtle را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Subtle

مائده سرلاتی ١٨:٤٩ - ١٣٩٦/١١/٢١
عمدی
|

فواد بهشتی ٠٣:٣٧ - ١٣٩٧/٠٦/٢٢
جلب توجه نکننده، غیر محسوس، ناپیدا
|

مقداد سلمانپور ١٤:١٧ - ١٣٩٧/١١/١٢
ظریف، ماهرانه، نامحسوس
|

ادیب ١٢:٠١ - ١٣٩٧/١١/١٨
جزئی و پیش پا افتاده
|

محمد حسین حیدریان ١٣:٠٢ - ١٣٩٨/٠٥/٣٠
ناچیز،ریز
|

میلاد علی پور ١٢:٤٢ - ١٣٩٨/٠٦/٠٣
پنهان
|

مهران ١٣:٥٩ - ١٣٩٨/٠٦/٢٢
بی حال
The colors are quite subtle
رنگها کاملا بی حال هستند
|

پیشنهاد شما درباره معنی Subtle



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

منصور رخشانی > بازیگر رزمی کار فیلم معبدشائولین
منصور رخشانی > امیدوار کردن
منصور رخشانی > دیوی در شاهنامه که با رستم جنگید
منصور رخشانی > نیم تنه آستین
ah.banaei@hotmail > faster parent
مریم عبادتیان > Queens peace
وانیا > لغزید
محدثه فرومدی > dendritic

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی subtle
کلمه : subtle
املای فارسی : سوبتل
اشتباه تایپی : سعذفمث
عکس subtle : در گوگل


آیا معنی Subtle مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )