انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1044 100 1

Suddenly

تلفظ suddenly
تلفظ suddenly به آمریکایی/ˈsʌd.ən.li/ تلفظ suddenly به انگلیسی/ˈsʌdənli/

معنی: ناگهان، غفلتا، یک بارهای، اتفاقا، سرزده، بطور غافلگیر
معانی دیگر: ناگاه، بطور ناگهانی، غفلت، یک مرتبه

بررسی کلمه Suddenly

قید ( adverb )
• : تعریف: abruptly or rapidly and often unexpectedly.
مترادف: abruptly
متضاد: gradually, slowly

- He suddenly developed a fever.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ناگهان تب کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به طور ناگهانی تب را توسعه داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She braked suddenly.
ترجمه کاربر [ترجمه آنیتا] او یکباره توقف کرد
|

ترجمه کاربر [ترجمه مانیا] او ناگهان ایستاد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ناگهان ترمز کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او ناگهان توقف کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Suddenly, two eyes appeared.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ناگهان دو چشم پدیدار شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ناگهان دو چشم ظاهر شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Suddenly در جمله های نمونه

1. suddenly a deer came into my line of sight
ترجمه ناگهان آهویی از راستای دید من رد شد (از مد نظرم گذشت).

2. suddenly a hand touched his shoulder
ترجمه ناگهان دستی به شانه‌اش خورد.

3. suddenly blood started flowing out of the wound
ترجمه ناگهان از زخم خون راه افتاد.

4. suddenly hassan came in, as large as life!
ترجمه ناگهان حسن وارد شد،خودش بود!

5. suddenly he became angry but quickly controlled the emotion
ترجمه ناگهان خشمگین شد ولی به سرعت این احساس را مهار کرد.

6. suddenly he descried a boat
ترجمه ناگهان قایقی را از دور دید.

7. suddenly he quitted the room
ترجمه ناگهان اتاق را ترک کرد.

8. suddenly he started laughing
ترجمه ناگهان شروع کرد به خنده.

9. suddenly he started singing
ترجمه ناگهان شروع کرد به آواز خواندن.

10. suddenly he vanished!
ترجمه ناگهان غیبش زد!

11. suddenly he went berserk and started throwing stones
ترجمه ناگهان به سرش زد و شروع به سنگ‌پرانی کرد.

12. suddenly her face turned red
ترجمه ناگهان چهره‌اش سرخ شد.

13. suddenly his popularity began to ebb
ترجمه ناگهان محبوبیت او رو به کاهش نهاد.

14. suddenly i heard a loud crash
ترجمه ناگهان صدای بلندی به گوشم رسید.

15. suddenly i realized that i was jobless and adrift
ترجمه ناگهان احساس کردم که بی‌کار و سرگردانم.

16. suddenly i remembered his name
ترجمه ناگهان اسمش یادم آمد.

17. suddenly i wakened to the piont that i was alone and unarmed
ترجمه ناگهان به این نکته واقف شدم که تنها و بی‌اسلحه هستم

18. suddenly it dawned on me that he might be lying
ترجمه ناگهان شستم خبردار شد که ممکن است دروغ بگوید.

19. suddenly pandemonium broke loose
ترجمه ناگهان غوغا بپا شد.

20. suddenly she became aloof
ترجمه ناگهان سرد و بی‌اعتنا شد.

21. suddenly she became still as a mouse
ترجمه ناگهان مثل موش ساکت شد.

22. suddenly she flared out at her husband
ترجمه ناگهان به شوهرش پرید.

23. suddenly she gave a cry in her sleep
ترجمه ناگهان در خواب فریاد کشید.

24. suddenly she looked afraid
ترجمه ناگهان به نظر وحشت‌زده آمد.

25. suddenly she pulled a gun
ترجمه ناگهان هفت تیر کشید.

26. suddenly she was swept away by the crowd
ترجمه ناگهان جمعیت او را از جاکند و با خود برد.

27. suddenly that giant gave me a portentous wink
ترجمه آن غول ناگهان به من چشمک حیرت انگیزی زد.

28. suddenly the boat tilted and sank
ترجمه ناگهان قایق یک وری شد و در آب فرو رفت.

29. suddenly the building flamed up
ترجمه ناگهان ساختمان آتش گرفت.

30. suddenly the car halted
ترجمه اتومبیل ناگهان از حرکت ایستاد.

31. suddenly the curtain dropped
ترجمه ناگهان پرده (ی نمایش) پایین آمد.

32. suddenly the dog charged at me
ترجمه ناگهان سگ پرید (حمله کرد) به من.

33. suddenly the earth shook
ترجمه ناگهان زمین لرزید.

34. suddenly the earth trembled
ترجمه ناگهان زمین لرزید.

35. suddenly the enemy yielded
ترجمه ناگهان دشمن تسلیم شد.

36. suddenly the heavens opened
ترجمه ناگهان باران باریدن گرفت.

37. suddenly the horse bucked and threw its rider to the ground
ترجمه ناگهان اسب جفتک پراند و سوارکار را بر زمین پرت کرد.

38. suddenly the horse tossed the rider
ترجمه اسب ناگهان سوار را پرت کرد.

39. suddenly the parachute collapsed
ترجمه چتر نجات ناگهان مچاله شد.

40. suddenly the snake righted itself and died
ترجمه ناگهان مار (بدن) خود را راست کرد و مرد.

41. suddenly the vision spoke
ترجمه ناگهان شبح سخن گفت.

42. suddenly the weather changed
ترجمه غفلتا هوا دگرگون شد.

43. suddenly they started popping at us
ترجمه ناگهان به ما تیراندازی کردند.

44. suddenly we came upon a corpse
ترجمه ناگهان به یک نعش برخوردیم.

45. he suddenly hulked up from his chair
ترجمه غفلتا همچون غول از صندلی خود برخاست.

46. he suddenly started from his seat
ترجمه ناگهان از جا پرید.

47. he suddenly took sick and died
ترجمه ناگهان بیمار شد و مرد.

48. he suddenly went and left others to pay the score
ترجمه ناگهان رفت و پرداخت حساب را به دیگران واگذاشت.

49. i suddenly missed my wallet!
ترجمه ناگهان احساس کردم که کیف پولم نیست‌!

50. he was suddenly seized by a mania for jewellery
ترجمه ناگهان دیوانه‌ی جواهر شد.

51. the truck suddenly hurtled toward the line of students
ترجمه ناگهان کامیون به سرعت به طرف صف شاگردان چرخید.

52. we were suddenly jumped by enemy commandos
ترجمه ناگهان مورد حمله‌ی تکاوران دشمن قرار گرفتیم.

53. he was swimming,but suddenly he went under
ترجمه او شنا می‌کرد ولی ناگهان به زیر رفت.

54. the damaged ship suddenly careened left
ترجمه کشتی آسیب دیده ناگهان به طرف چپ غلتید.

55. the flaming building suddenly disintegrated
ترجمه ساختمان شعله‌ور ناگهان فرو ریخت.

56. his pulse rate dropped suddenly
ترجمه ناگهان نبض او افتاد.

57. the disease attacked him suddenly
ترجمه ناگهان دستخوش بیماری شد.

58. a shot was fired and suddenly ali crumpled
ترجمه تیری خالی شد و ناگهان علی نقش بر زمین گردید.

59. after a few drinks, he suddenly ran amok and started shooting
ترجمه پس از نوشیدن چند مشروب ناگهان به سرش زد و شروع کرد به تیراندازی کردن.

60. these lines run parallel and then suddenly diverge sharply
ترجمه این خطوط موازی پیش می‌روند ولی ناگهان منشعب می‌شوند.

61. . . . if the length of life is suddenly lessened
ترجمه . . . اگر ویدا شود یکبارگی عمر

62. the hull of the ship loomed up suddenly
ترجمه ناگهان بدنه‌ی کشتی نمودار شد.

63. the whip of the wire that was suddenly cut
ترجمه حرکت شلاق‌وار سیمی که ناگهان بریده شد.

64. he feinted a movement to the left but suddenly attacked toward the right
ترجمه او وانمود کرد که‌می‌خواهد به چپ برود ولی ناگهان به طرف راست حمله کرد.

65. his talents were dormant up to the age of twenty, then suddenly they flowered
ترجمه تا سن بیست سالگی استعدادهای او خفته بودد و سپس ناگهان شکوفا شدد.

66. in answer to the boss, he fumbled a while and left suddenly
ترجمه او در پاسخ به رئیس قدری من من کرد و ناگهان رفت.

مترادف Suddenly

ناگهان (قید)
abruptly , suddenly , unawares
غفلتا (قید)
abruptly , suddenly
یک بارهای (قید)
suddenly , at once
اتفاقا (قید)
suddenly , by the way , perhaps , perchance , hit-or-miss
سرزده (قید)
suddenly , intrusively
بطور غافلگیر (قید)
suddenly

معنی Suddenly در دیکشنری تخصصی

suddenly
[فوتبال] ناگهانی

معنی کلمه Suddenly به انگلیسی

suddenly
• unexpectedly; abruptly, rapidly

Suddenly را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

malihe ١٣:١٢ - ١٣٩٦/٠٥/٢٢
یکدفعه
|

shayan ١٤:٤٤ - ١٣٩٦/٠٥/٢٦
ناگهان
|

miss ١٣:٤٣ - ١٣٩٧/٠١/٢٣
یهویی
|

Fallah ١٨:١٨ - ١٣٩٧/٠٣/١٤
ناگهان
|

Fallah ١٨:١٨ - ١٣٩٧/٠٣/١٤
ناگهان
|

Zohre😻 ٠٩:٠٠ - ١٣٩٧/٠٥/١٧
ناگهان. در یک لحظه.
|

کیمیا ٠٠:٤٠ - ١٣٩٧/٠٦/٠٦
یکباره
|

فاطمه ١٦:٠٧ - ١٣٩٧/٠٦/١٢
ناگهان
|

Zohre😻 ١٤:٤٩ - ١٣٩٧/٠٦/١٣
quickly and unexpectedly
|

سمانه رستم پور ٢٠:٢١ - ١٣٩٧/٠٦/١٣
ناگهان بدون غفلت
|

Ggg ١٧:٣٣ - ١٣٩٧/١٠/٠٤
یهویی
|

میلاد علی پور ٠٠:٥٣ - ١٣٩٧/١٠/٢٥
دریک چشم برهم زدن
|

farhad ٢٠:٣٠ - ١٣٩٧/١١/٠١
اتفاقی
|

Negar ١٦:١٤ - ١٣٩٧/١٢/٠٨
ناگهان
|

Majede ١٨:١٩ - ١٣٩٧/١٢/١٤
ناگهان،بطور ناگهانی،غفلت،یک مرتبه
|

Majede ١٨:٢٠ - ١٣٩٧/١٢/١٤
ناگهان،بطور ناگهانی،غفلت،یک مرتبه
|

به تو چه ١١:١٧ - ١٣٩٨/٠٣/٢٣
یک هو .یک باره . یه هو.ناگهان .یک مرتبه
|

Reyhaneh_hiii ١٦:٣٢ - ١٣٩٨/٠٣/٢٤
Quickly and unexpectedly
|

😍😘e.y😘😍 ١٣:٤٧ - ١٣٩٨/٠٣/٢٥
ناگهان،به یکباره،در یک لحظه،یهویی😲😳😯
Quickly and unexpectedly.
|

Sara likey ١٣:٤٩ - ١٣٩٨/٠٣/٢٥
quickly and unexpectedly
|

امیرمهدی محمدی پاکدهی ٠٨:٥٥ - ١٣٩٨/٠٣/٢٦

quickly and unexpectedly.
|

Ghazal ٢٠:٢٨ - ١٣٩٨/٠٣/٢٧
ناگهان ، یهویی ، اتفاقی که انتظارش را نداریم و ناگهانی اتفاق می افتد .
مانند جمله‌ی :
همه نشسته بودنند نا گهان فلانی آمد یا ناگهان باران آمد
|

محمدرحیم ریگی ١٠:٥٨ - ١٣٩٨/٠٣/٣٠
ناگاه
|

بنده خدا ١٧:٤٦ - ١٣٩٨/٠٤/٠١
1 در گفتار و گفتگو رسمی و عامیانه = یهویی = 2 در اصطلاح موبایل و فضای مجازی = یهویی=
|

کیمیا ١٣:٥٦ - ١٣٩٨/٠٤/١٧
ناگهانی
|

💙🌠Shidi ٠٠:٢٠ - ١٣٩٨/٠٤/٢١
ناگهان
|

☆Y☆ ٠٠:٥١ - ١٣٩٨/٠٥/١٩
ناگهان
|

♡☆ عبدی☆♡ ١١:٠١ - ١٣٩٨/٠٥/٢١
به معنی ناگهان است اما به ad that time هم شبیه است چون این کلمه هم به معنی ناگهان است☆♡☆♡
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی suddenly
کلمه : suddenly
املای فارسی : سوددنلی
اشتباه تایپی : سعییثدمغ
عکس suddenly : در گوگل


آیا معنی Suddenly مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )