برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1229 100 1

Sugar

/ˈʃʊɡər/ /ˈʃʊɡə/

معنی: شکر، قند، ماده قندی، شیرینی، شیرین کردن، با شکر مخلوط کردن، تبدیل به شکر کردن
معانی دیگر: (از ریشه ی فارسی یا سانسکریت)، رجوع شود به: sucrose، (ظرف) شکردان (sugar bowl هم می گویند)، چاپلوسی، تملق، شیرین زبانی، (مخفف) sugar diabetes، (عامیانه) عزیز، محبوب، (در خطاب) عزیزم، جونم، (خودمانی) پول، اسکن، شکر زدن (به)، باشکر آمیختن، تبدیل به شکر کردن یا شدن، متبلور شدن

بررسی کلمه Sugar

اسم ( noun )
(1) تعریف: a sweet crystalline substance obtained mainly from sugar cane and sugar beets and widely used as a flavoring, preservative, and fermenting agent; sucrose.

(2) تعریف: any of several sweet crystalline water-soluble substances such as glucose, lactose, and fructose.

(3) تعریف: (informal) sweetheart; dear (used as a term of affection or endearment).

(4) تعریف: a cube or teaspoonful of sugar, taken in a beverage.
مشابه: lump

- Two sugars in your coffee?
[ترجمه ترگمان] دو قاشق شکر تو قهوه؟
[ترجمه گوگل] دو قند در قهوه؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: sugars, sugaring, sugared
(1) تعریف: to add sugar to or sprinkle sugar on top of.

(2) تعریف: to make (something unpleasant) seem more agreeable.

- He sugared the bad news with a few hopeful predictions.
[ترجمه ترگمان] او اخبار بد را با چند پیش‌بینی امیدوار تعریف کرد
[ترجمه گوگل] او خبرهای بد را با چند پیش بینی امیدوار از بین برد ...

واژه Sugar در جمله های نمونه

1. sugar and lump sugar
شکر و قند

2. sugar beet
چغندر قند

3. sugar cane
نیشکر

4. sugar cane refuse
تفاله‌ی نیشکر

5. sugar chars at 400c
شکر در حرارت 400 درجه سانتیگراد تبدیل به زغال می‌شود.

6. sugar cube
قند حبه

7. sugar dissolves in water
شکر در آب حل می‌شود.

8. sugar has a sweet taste
مزه‌ی شکر شیرین است.

9. sugar loaf
کله قند

10. sugar was rationed during the war
در زمان جنگ شکر جیره‌بندی شده بود.

11. sugar loaf
کله قند

12. a sugar cube
حبه‌ی قند

13. invert sugar
شکر وارون شده

14. loose sugar
شکر بسته بندی نشده

15. process sugar
شکر فرایندی

16. refined sugar
شکر ...

مترادف Sugar

شکر (اسم)
sugar
قند (اسم)
sugar
ماده قندی (اسم)
sugar
شیرینی (اسم)
amiability , confetti , pastry , sugar , cookie , confection , cooky , bonbon , marzipan , goody , floating island , sweetmeat
شیرین کردن (فعل)
sugar , candy , sweeten , soften , dulcify
با شکر مخلوط کردن (فعل)
sugar
تبدیل به شکر کردن (فعل)
sugar

معنی عبارات مرتبط با Sugar به فارسی

رجوع شود به: sweetstop، سفرجل هندی، سیب دارچینی
قند دادن، شکردادن
(گیاه شناسی) چغندر قند (beta vulgaris)، چغندر قند
نبات، شیرینی
(گیاه شناسی) نیشکر (saccharum officinarum)، تباشیر، کاش، نیشکر
(به ویژه گوشت خوک) شکر آکند کردن، در شکر (و غیره) خواباندن
(امریکا - عامیانه) مرد مسن و پولدار که با زن جوانتر رابطه دارد
رجوع شود به: diabetes mellitus
کله قند، کله قندی، بشکل کله قند
کوه کله قندی (در مدخل لنگر گاه شهر ریودوژانیرو - برزیل)
(گیاه شناسی) افرای قندی (acer saccharum - بومی امریکای شمالی)، افرای قندی، افرای سخت
رجوع شود به: sugar acetate
رجوع شود به: lactose
(گیاه شناسی) کاج قندی (pintus lambertiana - بومی کرانه های غ ...

معنی Sugar در دیکشنری تخصصی

sugar
[صنایع غذایی] ماده قندی ، شکر
[پلیمر] قند
[نساجی] نیشکر
[شیمی] زغال قند
[نساجی] نیشکر
[شیمی] قند آمین دار
[بهداشت] قند خون
[شیمی] اولیگوساکارید
[شیمی] شکر ذرت (دکستروز که از نشاسته ى ذرت می سازند)
[شیمی] دکستروز (گلوکز که در جانوران و گیاهان یافت می شود)
[صنایع غذایی] شربت قند : به محلول شربت غلیظ ساکاروز تصفیه شده و یا مخلوطی از ساکاروز و قندهای انورت اطلاق میشود.

معنی کلمه Sugar به انگلیسی

sugar
• sweet crystalline substance derived from sugar cane and sugar beets (used mainly to flavor foods); any of a number of water-soluble crystalline carbohydrates (chemistry); darling, sweetheart
• sprinkle with sugar, sweeten with sugar; make something seem more appealing
• sugar is a sweet substance, often in the form of white crystals, that is used to sweeten food and drink.
sugar beet
• beet with a large white meaty root which is used to manufacture sugar
• sugar beet is a plant that is cultivated for the sugar which is obtained from its root.
sugar bowl
• small dish or bowl for serving sugar (often accompanied by a matching spoon)
sugar candy
• type of sweet in a crystalline form
sugar cane
• sub-tropical plant used to produce sugar
• sugar cane is a tall tropical plant with thick stems from which sugar is obtained.
sugar cookies
• sweet simple cookies made on a base of sugar
sugar cubes
• crystallized sugar that is cut into tiny rectangular shapes
sugar daddy
• rich and older man who gives gifts and money to the younger woman he is wooing (informal)
• a sugar daddy is a man who gives money and presents to a woman younger than himself, usually in return for her company, affection, and often sexual intercourse; an old-fashioned, informal expression.
sugar free candy
• dietary candies which are made mainly of substances which do not contain sugar
sugar frosting
• glossy icing for a sugar-based cake
sugar icing
• glossy topping placed ...

Sugar را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آتنا صابرنژاد
شکر،قند
Saeed
اصطلاح عامیانه:گندش بزنن
امید
شکر
السا
شکر مخلوط کردن
السا
چیز شیرین
Abdolhossein
I add sugar to my cofee

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی sugar
کلمه : sugar
املای فارسی : شوگر
اشتباه تایپی : سعلشق
عکس sugar : در گوگل

آیا معنی Sugar مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )