برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1284 100 1

Swamp

/ˈswɑːmp/ /swɒmp/

معنی: مرداب، باتلاق، سیاه اب، دچار کردن، مستغرق شدن، در باتلاق فرو بردن
معانی دیگر: باتلاقی، مردابی، مرداب زی، باتلاق زی، فراگرفتن، غرق شدن یا کردن، به ته بردن، (کاملا) گرفتار کردن، دچار سیلی از چیزی کردن، به ستوه آمدن یا آوردن، سیاه آب، خفتاب، در باتلاق (یا هر چیز باتلاق مانند) فرورفتن

بررسی کلمه Swamp

اسم ( noun )
• : تعریف: a wet lowland area that is usu. covered with water; marsh; bog.
مترادف: bog, marsh, slew, slough, wetlands
مشابه: mire, morass, quagmire
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: swamps, swamping, swamped
(1) تعریف: to flood or cover with water or other liquid, (esp. a piece of land).
مترادف: flood
مشابه: deluge, engulf, inundate, submerge

(2) تعریف: to burden or overcome; overwhelm.
مترادف: avalanche, deluge, flood, inundate, overwhelm
مشابه: burden, engulf, load, overcome

- We were swamped with new accounts.
[ترجمه ترگمان] ما درگیر یه سری حساب‌های جدید بودیم
[ترجمه گوگل] ما با حساب های جدید پوشیده بودیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to cause to sink or fill with water.
مترادف: flood, sink
مشابه: immerse, overturn, submerge, submerse

- The speedboat swamped our dinghy.
[ترجمه ترگمان] قایق تندرو قایق را غرق کرده بود
[ترجمه گوگل] قایق رانی کشتی ما را غرق کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه Swamp در جمله های نمونه

1. a swamp about 10 miles in circuit
باتلاقی که پیرامون آن 10 مایل است.

2. a swamp bird
مرغ باتلاق زی

3. the fort flanked on a swamp
در یک سوی قلعه باتلاق قرار داشت.

4. i saw a deer floundering in the swamp
آهویی را دیدم که در باتلاق دست و پا می‌زد.

5. The Everglades are an area of swamp in southern Florida.
[ترجمه مهدی صباغ] نیزارها، در بخشی از باتلاق در جنوب فلوریدا وجود دارند.
|
[ترجمه ترگمان]باتلاق‌ها منطقه‌ای از باتلاق در جنوب فلوریدا هستند
[ترجمه گوگل]Everglades منطقه ای از باتلاق در جنوب فلوریدا است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. The soldiers became bogged in the swamp.
[ترجمه ترگمان]سربازان در باتلاق فرو رفتند
[ترجمه گوگل]سربازان در باتلاق غرق شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف Swamp

مرداب (اسم)
backwater , marsh , swamp , lagoon , fen , morass , quagmire , mere , laguna , swampland
باتلاق (اسم)
marsh , swamp , morass , bog , quagmire , mire , slough , quag , slop , swampland
سیاه اب (اسم)
marsh , swamp , fen , bog , dirty water , moss
دچار کردن (فعل)
trouble , swamp , embroil
مستغرق شدن (فعل)
swamp
در باتلاق فرو بردن (فعل)
swamp

معنی عبارات مرتبط با Swamp به فارسی

(اتومبیل به ویژه جیپ) باتلاق رو، مرداب پیما
رجوع شود به: malaria

معنی Swamp در دیکشنری تخصصی

swamp
[عمران و معماری] باتلاق - مرداب
[زمین شناسی] باتلاق - محیط تدیجی سرشار از گیاه که تحت پیشروی آب دریا توسط رسوبات پوشیده می شود . مانند رسوبات دلتای " می سی سی پی " که فسیل های گونا گونی در خود دارند.
[خاک شناسی] مرداب
[آب و خاک] باتلاق،مرداب
[نفت] حفاری در مرداب
[زمین شناسی] مرداب زمین مرتفع - مردابی که احتمالاً محل یک باتلاق تنگه ای یا ساحلی کم عمق قبلی را اشغال کرده که تبدیل به خشکی شده است. در حین یک بالاآمدگی و پس روی دریا. (استیفنسن و ویتچ، 1915). - مقایسه شود با: مرداب کشندی.

معنی کلمه Swamp به انگلیسی

swamp
• low-lying area of land that is saturated with water and unfit for agricultural purposes, marsh, bog
• flood, fill or cover with water; inundate, overwhelm
• a swamp is an area of wet land with wild plants growing in it.
• if something swamps a place or object, it fills it with water.
• if you are swamped by things, you have more of them than you can deal with.
swamp a boat
• inundate a boat, flood a boat with water
swamp boat
• airboat, flat-bottomed boat motored by an airplane propeller used in swamps and shallow waters
swamp drainage
• drying out of swamps, removing of water from swamp areas
swamp fever
• malaria

Swamp را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ابوذر.ف
بد جور گیر کردن در کاری(عامیانه)
مثل چی در گِل گیر کردن (عامیانه)
صالحی
اشباع بودن ـ اشباع شدن
swamping market
میثم علیزاده
الف) درگیر ( مقدار زیادی از چیزی یا کار فراونی) شدن، مملو از چیزی شدن
ب) غرق آب کردن
سه تا نکته فقط:
1. اول اینکه با معنی الف، این فعل همش به صورت پسیو به کار میره: ...be swamped by
2. Swamp رو با swap که به معنای "جایگزین کردن" هستش اشتباه نگیرید
3. معنای ب رو با غرق کردن یا شدن اشتباه نگیرید، فعل هایی مثل "drown" یا "sink" به معنی "غرق شدن(کردن)" هستند، اما swamp یا flood به معنی " غرق آب کردن" که با هم فرق دارن،شما یه زمین رو غرق آب میکنید، یا غرق اب میشه، اما ادمی ممکنه غرق بشه
hamid
باتلاق - مرداب

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی swamp
کلمه : swamp
املای فارسی : سومپ
اشتباه تایپی : سصشئح
عکس swamp : در گوگل

آیا معنی Swamp مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )