برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1279 100 1

Switched

واژه Switched در جمله های نمونه

1. they switched chairs
آنها صندلی‌های خود را تاخت زدند.

2. they switched off the heaters as an economy measure
برای صرفه جویی بخاری‌ها را خاموش کردند.

3. have you switched the ignition on?
کلید احتراق را چرخاندی (روشن کردی)؟

4. the cow switched its tail
گاو دم خود را شلاق‌وار تکان داد.

5. lately his attention has been switched to old carpets
اخیرا توجه او به فرش‌های قدیمی معطوف شده است.

6. now my mother's interest had switched to my health
در آن هنگام علاقه‌ی مادرم معطوف شده بود به سلامتی من.

7. the traffic lights in the square constantly switched from red to amber, then green
چراغ‌های راهنمایی میدان مرتبا از قرمز به زرد و سپس به سبز تبدیل می‌شدند.

معنی کلمه Switched به انگلیسی

switched multimegabit data service
• smds, communications network based on data packet switching (designed to serve as a foundation for data networks in telephone companies)
switched on
• on, operational, turned on (as of an electrical switch)
switched on the light
• turned on the light
switched subjects
• jumped topics, kept changing topics in an disorderly manner

Switched را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سمانه
عوض کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی Switched مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )