برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1331 100 1

Swoon

/ˈswuːn/ /swuːn/

معنی: بیهوشی، ضعف، غش، غش کردن
معانی دیگر: بیهوش شدن، تباسیدن، شمیدن، ضعف کردن، از حال رفتن، از هوش رفتگی، رخوت، سست شدن

بررسی کلمه Swoon

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: swoons, swooning, swooned
(1) تعریف: to lose consciousness; faint.
مشابه: faint, pass out

- Several soldiers swooned from exhaustion and the intense desert heat.
[ترجمه ترگمان] چند سرباز از خستگی و گرمای شدید صحرا بی‌هوش شدند
[ترجمه گوگل] چندین سرباز از خستگی و گرمای شدید بیابان فرو ریختند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to fall into a state of hysteria, rapture, or spiritual ecstasy.
اسم ( noun )
مشتقات: swooningly (adv.)
• : تعریف: a loss of consciousness; fainting spell.
مشابه: faint

واژه Swoon در جمله های نمونه

1. The boy had a swoon, but soon came round.
[ترجمه نازنين] پسربچه ضعف داشت ولي خيلي زود بهتر شد
|
[ترجمه ترگمان]پسر از هوش رفت، اما طولی نکشید که برگشت
[ترجمه گوگل]پسر بچه داشت، اما به زودی دور شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The ladies shriek and swoon at his every word.
[ترجمه نازنين] خانم ها با هر حرف اون آقا فرياد ميزدند و غش مي كردند
|
[ترجمه ترگمان]خانم‌ها با شنیدن حرف او جیغ می‌کشند و غش می‌کنند
[ترجمه گوگل]خانمها هر حرفی را می شنوند و می فهمند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The young girls swoon when they see their favorite pop singer.
[ترجمه نازنين] دختران جوان از ذوق غش و ضعف ميكنند وقتي خواننده پاپ محبوب ...

مترادف Swoon

بیهوشی (اسم)
fit , astonishment , stupefaction , stupidity , faint , anesthesia , trance , epilepsy , swoon , insensibility
ضعف (اسم)
weakness , asthenia , debility , faint , swoon , languor , infirmity , atony , foible , puniness
غش (اسم)
fit , faint , swoon , fainting , syncope
غش کردن (فعل)
faint , swoon , collapse , syncopate , fall into a fit

معنی کلمه Swoon به انگلیسی

swoon
• faint, blackout, temporary loss of consciousness; ecstatic or rapturous state
• faint, pass out, temporarily lose consciousness; enter into a state of hysterical ecstasy
• if you swoon, you almost faint as a result of strong emotion or shock; a literary word.

Swoon را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Sepehr
If you swoon, you are strongly affected by your
feelings for someone you love or admire very
much.
مظلومی
مجذوب/ شیفته / علاقمند شدن
یوسف صابری
بیهوش شدن(بخاط احساس شدید از چی)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی swoon
کلمه : swoon
املای فارسی : سوون
اشتباه تایپی : سصخخد
عکس swoon : در گوگل

آیا معنی Swoon مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )