انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1096 100 1

said

تلفظ said
تلفظ said به آمریکایی/ˈsed/ تلفظ said به انگلیسی/sed/

معنی: مذکور، بیان شده، گفته شده
معانی دیگر: گذشته و اسم مفعول فعل: say، ماضی واسم مفعول فعل say

بررسی کلمه said

( verb )
• : تعریف: past tense and past participle of say.
صفت ( adjective )
• : تعریف: in law, the one named or mentioned before; aforesaid.

- said persons
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] گفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] گفت: افراد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- the said property
ترجمه کاربر [ترجمه آزاده] اموال اظهارشده
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مالک گفت:
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اموال گفت:
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه said در جمله های نمونه

1. akbar said (that) he has bought this place
ترجمه اکبر گفت که اینجا را خریده است.

2. anvary said that as a result of rough winds . . .
ترجمه گفت انوری که در اثر بادهای سخت . . . .

3. christ said we should forgive those who have trespassed against us
ترجمه عیسی گفت ما باید کسانی را که به ما اجحاف کرده‌اند ببخشیم.

4. hassan said with a stammer, "g-give me s-some m-money"
ترجمه حسن با لکنت زبان گفت "ق - قدری پ‌-پول ب‌-بده‌"

5. he said a prayer before every evening meal
ترجمه او همیشه پیش از شام دعا می‌کرد.

6. he said authoritatively, "get out!"
ترجمه با لحن تحکم آمیزی گفت: ((برو بیرون‌!))

7. he said brusquely: "everyone pay for himself!"
ترجمه با تشر گفت: ((هرکس پول خودش را بدهد!))

8. he said cruel things to his mother
ترجمه او با مادرش با درشتی حرف زد.

9. he said goodbye, but lingered at the door and continued talking
ترجمه او خداحافظی کرد ولی جلو در ماند و به حرف زدن ادامه داد.

10. he said it in play, not in earnest
ترجمه آن حرف را به شوخی گفت،نه جدی.

11. he said it would snow and sure enough it did!
ترجمه او گفت که برف خواهد آمد و همین طور هم شد!

12. he said monday but he meant tuesday
ترجمه او گفت دوشنبه ولی منظورش سه‌شنبه بود.

13. he said that the troops would begin to march at the crack of dawn
ترجمه او گفت که هنگام برآمدن خورشید لشگریان راه پیمایی را آغاز خواهند کرد.

14. he said the guests were good and brought gifts, blah, blah, blah
ترجمه او گفت مهمانان خوب بودند و هدیه آوردند. . . و از این قبیل حرف‌های بی‌مزه.

15. i said "no" but he insisted
ترجمه گفتم ((نه)) ولی او پافشاری کرد.

16. i said "real" jewelry, not this junk from hong kong!
ترجمه گفتم جواهر واقعی،نه این چیز قلابی از هنگ‌کنگ‌!

17. i said to myself, "don't be afraid!"
ترجمه به خودم گفتم: ((نترس‌!))

18. pari said that she had a headache
ترجمه پری گفت که سرش درد می‌کند.

19. she said "cheerio" and clinked her glass against mine
ترجمه او ((به سلامتی)) گفت و گیلاس خود را (با صدی جینگ) به گیلاس من زد.

20. she said abashedly . . .
ترجمه او با کم رویی گفت . . .

21. she said mildly, "don't get angry!"
ترجمه او به آرامی گفت "عصبانی نشو!"

22. she said nothing
ترجمه او هیچ نگفت.

23. she said precious little
ترجمه خیلی کم حرف زد.

24. she said some daring things and her mother cried
ترجمه حرف‌های گستاخانه‌ی او باعث گریه‌ی مادرش شد.

25. she said something drowsily and put her head on the pillow
ترجمه در حالت نیمه خواب حرفی زد و سرش را روی متکا گذاشت.

26. they said a blessing, and began to eat
ترجمه آنان ((خدایا شکر تو)) گفتند و شروع کردند به خوردن.

27. we said goodbye and shook hands
ترجمه ما خداحافظی کردیم و دست دادیم.

28. who said ahmad has gotten married?
ترجمه کی گفت احمد زن گرفته است‌؟

29. whoever said that is lying
ترجمه هر کس آن (حرف) را گفت دروغ می‌گوید.

30. "hello!" i said
ترجمه گفتم: ((سلام‌!))

31. easier said than done
ترجمه (آنچه که) گفتنش آسان و انجامش دشوار است

32. least said soonest mended
ترجمه هر چه کمتر درباره‌ی چیزی حرف زده شود زودتر بر طرف می‌شود

33. you said it!
ترجمه (خودمانی) راست گفتی‌!،درست است‌!

34. first he said he would not go; then he gave in and went
ترجمه اول می‌گفت نخواهد رفت ولی بالاخره تسلیم شد و رفت.

35. he never said a word of blame against me
ترجمه هرگز کلامی به عیب‌جویی از من ادا نکرد.

36. her smile said everything
ترجمه لبخند او از خیلی چیزها خبر می‌داد.

37. it is said that heroin addiction and criminality go hand in hand
ترجمه می‌گویند اعتیاد به هرویین و تبهکاری با هم مرادف‌اند.

38. it is said that the elderly revert to their childhood habits
ترجمه گفته می‌شود که سالمندان به عادات کودکی خود بازگشت می‌کنند.

39. my father said "nix" to my request
ترجمه پدرم در جواب درخواستم گفت ((نه)).

40. she only said that to ruffle her husband
ترجمه فقط برای ناراحت کردن شوهرش آن حرف را زد.

41. the beggar said cheekily, "give me more! "
ترجمه گدا با پررویی گفت: ((بیشتر بده‌!))

42. the child said that her father says he is not home
ترجمه کودک گفت که پدرش می‌گوید خانه نیست.

43. the doctor said i must have complete rest
ترجمه دکتر گفت که باید استراحت کامل داشته باشم.

44. the indian said "the village is two sleep away"
ترجمه سرخپوست گفت: ((تا دهکده دوشب راه است))

45. then she said portentously . . .
ترجمه سپس با لحن تفرعن آمیزی گفت . . .

46. what ali said is true
ترجمه آنچه که علی گفت راست است.

47. what he said was so shocking that i can't repeat it here
ترجمه آنچه او گفت آنقدرقبیح بود که نمی‌توانم آن را در اینجا تکرار کنم.

48. what you said confirms me in my view that he should not be hired
ترجمه آنچه که شما گفتید نظر مرا در مورد عدم استخدام او استوارتر می‌کند.

49. what you said is true
ترجمه آنچه که گفتی صحت دارد.

50. what you said set me musing
ترجمه آنچه که گفتی مرا به تفکر انداخت.

51. what you said was quite to the purpose
ترجمه آنچه که گفتی کاملا بجا بود.

52. what you said was spoken well
ترجمه هر چه گفتید بجا بود.

53. when i said i didn't have any money, she turned nasty
ترجمه وقتی گفتم پول ندارم خیلی سرتق بازی درآورد.

54. when i said that i didn't mean any offense
ترجمه وقتی که آن حرف را زدم منظورم ایجاد رنجش نبود.

55. "shut up!" she said with a snarl
ترجمه با صدایی پرخاشگرانه گفت: ((خفه شو!))

56. no sooner said than done
ترجمه گفتن همان و انجام شدن همان،تا گفته شد انجام شد

57. for all i said
ترجمه به رغم آنچه گفتم

58. the old wife said that her master and children were all ill
ترجمه همسر پیر گفت که شوهر و بچه‌هایش همگی بیمارند.

59. the river is said to be haunted by certain evil spirits
ترجمه می‌گویند رودخانه میعادگاه ارواح خبیثه است.

60. as soon as i said i have no money, she flashed out at me
ترجمه تا گفتم پول ندارم بر سرم فریاد زد.

61. don't take what he said personally; he wasn't referring to you
ترجمه از حرف‌های او رنجیده نشو; منظورش تو نبودی.

62. he contradicted everything i said
ترجمه هرچه را که من گفتم تکذیب کرد.

63. i disbelieve everything he said
ترجمه هیچ کدام از حرف‌های او را باور نمی‌کنم.

64. i resent what you said about my sister
ترجمه از آنچه که درباره‌ی خواهرم گفتی دلخور شدم.

65. i won't say who said this
ترجمه نخواهم گفت که این حرف را کی زده است.

66. only report what i said not what you think i said
ترجمه فقط آنچه را که گفتم بازگو کن نه آنچه را که فکر می‌کنی گفتم.

67. they misunderstood what i said
ترجمه آنها حرف‌های مرا درست درک نکردند.

68. "answer the phone, deary", she said in a drawl
ترجمه با لحن کش‌داری گفت ((تلفن را جواب بده عزیزم))

69. before dinner, my father always said the grace
ترجمه پدرم همیشه قبل از شام شکر خدای را به جا می‌آورد.

70. he raised his cup and said "cheers!"
ترجمه او گیلاس خود را بلند کرد و گفت: ((به سلامتی‌!))

مترادف said

مذکور (صفت)
mentioned , above-mentioned , said , aforesaid , foresaid , forenamed
بیان شده (صفت)
said , explained
گفته شده (صفت)
said , told , spoken

معنی عبارات مرتبط با said به فارسی

بالاگفته شده، مذکوردرفوق
بسیار چیزهاگفته شد، خیلی حرفهازده شد
بندر پورت سعید (در مصر)
گاگول اصلا نفهمید من چی گفتم

معنی کلمه said به انگلیسی

said
• previously named, aforementioned, aforesaid (law)
• said is the past tense and past participle of say.
said kaddish
• said a prayer for the memory of a deceased relative
said kaddish after
• made peace with the loss, lost, was separated from
said no to him
• answered him negatively, replied no to him
said nothing
• did not say anything at all; let things go, let matters slide, turned the other cheek
said something he shouldn't
• misspoke, blurted something out that he was forbidden to say
said the last word
• decided, made a final judgment, decreed
said to himself
• expressed to himself, spoke to himself
said yes
• agreed, answered affirmatively
it is said
• some say, it is claimed, people say
it should be said
• one has to say
port said
• city in the northeast section of egypt
well said
• you said it nicely, well-put

said را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

فرهاد سليمان‌نژاد ١٦:٥٦ - ١٣٩٨/٠٣/٠٦
When all is said and done : با در نظر گرفتن همه‌ي جوانب، بعد از همه‌ي اينها، همه‌ي اينها به كنار، هر چه باشد، با همه‌ي اينها، آخرالامر، عاقبت، سرانجام
|

b ١٣:٣٨ - ١٣٩٨/٠٣/٢٦
I said I did not have to worry
گفته بودم نياز به زحمت نيست
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

سعید ترابی > break up
هادی > اراد
گل پری > گل پری
محمدرضا > Amenagement
Mn > guantily
محمد علی یزدانی فر > settling basin
09166128817 > چید
B/love/S > defend

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی said
کلمه : said
املای فارسی : سعید
اشتباه تایپی : سشهی
عکس said : در گوگل


آیا معنی said مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )