انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 892 100 1

بررسی کلمه sandwich

اسم ( noun )
(1) تعریف: sliced bread around a layer or layers of other food such as meat, cheese, or jelly.

(2) تعریف: something that resembles this in arrangement.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: sandwiches, sandwiching, sandwiched
• : تعریف: to fit, layer, or squeeze in between two things.

- She sandwiched herself between the two mattresses.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون خودش رو بین دو تشک له کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او بین دو تشک قرار داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه sandwich در جمله های نمونه

1. a sandwich made of two slices of bread
ترجمه ساندویچی که از دو بریده‌ی نان درست شده است

2. a sandwich stand
ترجمه دکه‌ی ساندویچ فروشی

3. chicken sandwich
ترجمه ساندویچ مرغ

4. to sandwich a film between two layers of plastic
ترجمه قرار دادن فیلم میان دو لایه پلاستیک

5. ham sandwich
ترجمه ساندویچ ژامبون

6. a giant sandwich
ترجمه ساندویچ بسیار بزرگ

7. a half-eaten sandwich
ترجمه ساندویچ نیمه خورده

8. she dangled the sandwich bag in front of me and said, "if you want food, you must take your medicine"
ترجمه پاکت ساندویچ را جلوم تکان داد و گفت: ((اگر غذا می‌خواهی باید دارویت را بخوری. ))

9. he helped himself to a big sandwich
ترجمه او یک ساندویچ بزرگ برداشت.

10. You had better rinse the sandwich down with a glass of milk.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بهتر است ساندویچ را با یک لیوان شیر خشک کنی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بهتر است ساندویچ را با یک لیوان شیر شستشو دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. He had a hangover, so he ordered a sandwich to settle his stomach.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] خماری داشت، واسه همین یه ساندویچ سفارش داد تا شکمش رو تصفیه کنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او تا به حال خم کرده است، بنابراین او دستور داد ساندویچ برای حل و فصل معده خود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Here's some money. Get yourself a sandwich or something.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این هم کمی پول واسه خودت یه ساندویچ یا یه چیزی بیار
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در اینجا پولی هست خودتان یک ساندویچ یا چیزی بسازید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. If that sandwich is going begging, I'll have it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر این ساندویچ گدایی کند، من آن را خواهم گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر آن ساندویچ گناه می کند، من آن را خواهم داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Get your filthy mitts off my sandwich!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]! دستکش‌های کثیفت رو از ساندویچ من بیار بیرون
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ساندویچ ساتن کثیف من را بگیر
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. That sandwich really filled me up.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون ساندویچ واقعا منو پر کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این ساندویچ واقعا من رو پر کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Let's grab a quick sandwich and watch TV.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بیا یه ساندویچ سریع بگیریم و تلویزیون ببینیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بیایید یک ساندویچ سریع بگیریم و تلویزیون تماشا کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. He fortified himself with a drink and a sandwich before driving on.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پیش از آنکه به راه خود ادامه دهد، خود را با یک نوشیدنی و یک ساندویچ اکتفا کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او قبل از رانندگی با یک نوشیدنی و یک ساندویچ غلبه کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف sandwich

ساندویچ (اسم)
sandwich
ساندویچ درست کردن (فعل)
sandwich
در تنگنا قرار دادن (فعل)
tree , put to , sandwich

معنی عبارات مرتبط با sandwich به فارسی

(قدیمی) رجوع شود به: hawaii
ساندویچ فروش
ساندویچ (حاوی سه لایه نان و بریده هایی از گوشت پخته و گوجه فرنگی و کاهو و سس و غیره)
ساندویچ ژامبون
ساندویچ بزرگ
رجوع شود به: hero sandwich
ساندویچ دراز (رجوع شود به: hero sandwich)

معنی کلمه sandwich به انگلیسی

sandwich
• dish made by placing food between two slices of bread
• make a sandwich; place between two things
• a sandwich consists of two slices of bread with a layer of food such as cheese or meat between them.
• when something is sandwiched between two other things, it occupies a small or narrow space between them.
• you can also say that something is sandwiched between two other things when it is done or happens in a very short period of time between them.
sandwich board
• signboard made of two hinged boards bearing placards and are used for picketing or advertising
• a sandwich board is a pair of two connected boards which are hung over a person's shoulders, and which display advertisements or other messages in front and behind.
sandwich child
• middle child, child who has both older and younger siblings
sandwich course
• a sandwich course is an educational course in which you have periods of study in between periods of work in industry or business.
sandwich islands
• archipelago of the hawaiian islands, group of volcanic and coral islands in central pacific ocean
sandwich man
• person with advertising signboards on both sides of his body; one who sells sandwiches
club sandwich
• layered sandwich containing different fillings (meat, tomatoes, etc.)
ham sandwich
• sandwich containing meat from a hog's thigh
knuckle sandwich
• blow or punch to the mouth; punch in the teeth (e.g.: "i asked you to stop bothering me, are you looking for a knuckle sandwich?")

sandwich را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی sandwich

محمدرضا ١١:٣٣ - ١٣٩٧/٠٣/٠٨
گفته می شود لُرد ساندویچ انگلیسی (۱۷۹۲-۱۷۱۸میلادی،) دیوانه ی قماربازی بود و نمی خواست از سر میز ورق برای غذا خوردن برخیزد، برخی هم می گویند آدم پر مشغله و پرکاری بود؛ به هر حال او برای غذاخوردن غذایش را میان نان می گذاشت و در حالت سرپا آن را گاز می زد و به کار دیگری نیز مشغول می شد . کم کم این کار او معروف شد و در میان دیگران نیز محبوبیت یافت . به تدریج این غذا را به نام او ساندویچ نامیدند. سان در نام �سان د ویچ � احتمالاً به معنی مقدس است( مانند سانفرانسیسکو ، سان مارینو ، سان دیگو ، سان ماری)
|

Sadeghi ٢١:٤٢ - ١٣٩٧/٠٩/١٣
احاطه شده
|

MmdEn ٠٧:٠١ - ١٣٩٧/١٠/٢٥
طبقه بندی شده(پیوسته*)
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٢:٣٨ - ١٣٩٨/٠١/٣٠
حايل بودن [ميان دو چيز]
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٢:٤٠ - ١٣٩٨/٠١/٣٠
محاط بودن، در احاطه بودن
|

پیشنهاد شما درباره معنی sandwich



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی sandwich
کلمه : sandwich
املای فارسی : ساندویچ
اشتباه تایپی : سشدیصهزا
عکس sandwich : در گوگل


آیا معنی sandwich مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )