انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1076 100 1

satisfied

تلفظ satisfied
تلفظ satisfied به آمریکایی/ˈsætəsˌfaɪd/ تلفظ satisfied به انگلیسی/ˈsætɪsfaɪd/

معنی: راضی، سیرچشم، خرسند، خوشنود، سیر، خشنود
معانی دیگر: متقاعد، قانع

بررسی کلمه satisfied

صفت ( adjective )
(1) تعریف: content.
متضاد: discontented, dissatisfied
مشابه: content, contented

- He was satisfied with his life and saw no reason to make any changes.
ترجمه کاربر [ترجمه مجید ابوترابی] ... و هیچ دلیلی نمی دید که بخواهد دنبال تغییر باشد
|

ترجمه کاربر [ترجمه فریناز] اون از زندگیش راضی هست و هیچ مشکلی در زندیگش نمی بینه که زندگیشو عوض کنه
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] از زندگی خود راضی بود و دلیلی نمی‌دید که تغییر کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او از زندگی اش راضی بود و هیچ دلیلی برای تغییری نداشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Our aim is for customers to be satisfied.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هدف ما این است که مشتریان راضی باشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هدف ما این است که مشتریان راضی باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: paid in full, as a debt.
متضاد: unfulfilled

- He feels a sense of relief, knowing that his debt is completely satisfied.
ترجمه کاربر [ترجمه A.A] او احساس آرامش داره با علم به اینکه از وامش کاملا راضی است
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او احساس آسودگی می‌کند، و می‌داند که بدهی اش کاملا راضی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او احساس تسکین می کند، دانستن اینکه بدهی او کاملا راضی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: having no further questions or arguments; convinced.
متضاد: unconvinced

- We're satisfied now; we need no further evidence.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] حالا راضی شدیم؛ ما مدرک بیشتری لازم نداریم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما اکنون راضی هستیم ما هیچ شواهدی نداریم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه satisfied در جمله های نمونه

1. nothing satisfied this student and he was always complaining
ترجمه هیچ چیز این شاگرد را راضی نمی‌کرد و همیشه شکایت داشت.

2. i am satisfied with your work
ترجمه از کار شما راضی هستم.

3. she is satisfied with her position in life
ترجمه از وضع زندگی خودش راضی است.

4. i am perfectly satisfied with your work
ترجمه من از کار شما کاملا خشنودم.

5. keep the customers satisfied
ترجمه مشتریان را راضی نگه‌دار!

6. our prompt reply satisfied him
ترجمه پاسخ بدون معطلی ما او را خرسند کرد.

7. she has completely satisfied our graduation requirements
ترجمه او تمام اقدامات برای فارغ‌التحصیل شدن ما را انجام داده است.

8. the whole nation seems satisfied
ترجمه قاطبه‌ی ملت راضی به نظر می‌رسد.

9. at the end everyone will be satisfied
ترجمه سرانجام همه راضی خواهند بود.

10. he has no expectation of being satisfied for the work he does at the orphanage
ترجمه او انتظار ندارد که در برابر کاری که در یتیم‌خانه می‌کند پاداش دریافت کند.

11. Are you satisfied with your new car?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از ماشین جدیدت راضی شدی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا شما با ماشین جدید خود راضی هستید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Just because I don't complain, people think I'm satisfied.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فقط به خاطر این که شکایت نمی‌کنم، مردم فکر می‌کنند که من راضی هستم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فقط چون من شکایت نمی کنم، مردم فکر می کنند که من راضی هستم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. We were perfectly satisfied with the outcome of the experiment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما کاملا از نتیجه این آزمایش راضی بودیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما از نتایج آزمایش کاملا راضی بودیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. I'm not satisfied with his answer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من از جواب او راضی نیستم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من از پاسخ او راضی نیستم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. They were satisfied with the new house.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از خانه جدید راضی بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها با خانه جدید راضی بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Many people were not satisfied with the pace of change.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بسیاری از مردم از سرعت تغییر راضی نبودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بسیاری از مردم با سرعت تغییرات راضی نبودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف satisfied

راضی (صفت)
acquiescent , satisfied , happy , content , willing
سیرچشم (صفت)
satisfied , contended , sated , satiated
خرسند (صفت)
satisfied , happy , content , glad
خوشنود (صفت)
satisfied , content , merry , gay , glad
سیر (صفت)
satiate , full , deep , satisfied , tired , somber , sombre , sombrous , having eaten enough , having had enough
خشنود (صفت)
satisfied , merry , gay , glad

معنی عبارات مرتبط با satisfied به فارسی

از خود راضی، سرافراز از خود (معمولا به خطا)

معنی کلمه satisfied به انگلیسی

satisfied
• pleased, contented; satiated, gratified
• if you are satisfied with something, you are pleased because you have got what you wanted.
• if you are satisfied that something is true or has been done properly, you are convinced about this after checking it.
satisfied him
• appeased him, pleased him
satisfied his curiosity
• fulfilled his curiosity, caused him to understand and to stop being curious about the subject, provided him with the needed information
satisfied with
• pleased with, convinced that, contented
everyone is satisfied
• all are content, everybody is gratified or happy
honor is satisfied
• apology accepted
self satisfied
• if someone is self-satisfied, they are so pleased about their achievements or their situation that they do not feel there is any need to do anything more.

satisfied را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

شهره ٢١:٠٢ - ١٣٩٦/٠٣/٢٦
صدق می کند. برقرار است
|

Shayan ١٣:١٠ - ١٣٩٦/٠٦/١٥
خوشحال
|

بهاره ١١:٣٨ - ١٣٩٦/٠٨/١٦
صدق می کند
|

Mahdiyeh ٢٢:٠٢ - ١٣٩٧/٠٨/٢٢
راضی شدن_راضی بودن
|

مریم ضیایی(GO_Ziya) ١٦:٠٤ - ١٣٩٧/١١/١٩
سیر، اشباع (درشیمی)
|

اکبر قلی پور ٢٣:٥٧ - ١٣٩٧/١٢/٠٦
ارضا کرده
|

دکتر آرش وجود ١٢:٢٨ - ١٣٩٨/٠٤/٠٣
are you satisfied with your job?
راضی (خرسند یا خشنود) هستید از شغل تون؟
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی satisfied
کلمه : satisfied
املای فارسی : ستیسفید
اشتباه تایپی : سشفهسبهثی
عکس satisfied : در گوگل


آیا معنی satisfied مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )