انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 900 100 1

save

تلفظ save
تلفظ save به آمریکایی/ˈseɪv/ تلفظ save به انگلیسی/seɪv/

معنی: اندوختن، نگاه داشتن، پس انداز کردن، نجارت دادن، رهایی بخشیدن، پس انداختن، فقط بجز، بجز اینکه، فقط بجز
معانی دیگر: رهانیدن، نجات دادن، بوختن، (سالم و غیره) نگهداشتن (به جای ((زنده باد)) هم به کار می رود)، حفظ کردن، کنار گذاشتن، ذخیره کردن، صرفه جویی کردن، امساک کردن، هرزبندی کردن، هرزگیری کردن، هدر ندادن، دوری کردن (از)، احتراز کردن، جلوگیری کردن، کاستن، کم کردن، (الهیات) رستگار کردن، از گناه رهاندن، آمرزاندن، آمرزیدن، (جان) بدر بردن، رستن، (از خطر) جستن، رهیدن، رهایی یافتن، (فوتبال و هاکی و غیره) از گل خوردن جلوگیری کردن، سوای، به استثنای

بررسی کلمه save

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: saves, saving, saved
(1) تعریف: to rescue from injury or danger.
مترادف: deliver, help, rescue, salvage
مشابه: extricate, free, liberate, release

- If the lifeguard had not jumped in to save her, the child would have drowned.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اگر نجات‌غریق برای نجات او به جا نیامده بود، کودک غرق می‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اگر نجات دهنده برای او نجات نیافته بود، کودک می افتاد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- His condition was critical, but the doctors were able to save him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شرایط او وخیم بود، اما پزشکان نتوانستند او را نجات دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] وضعیت او بحرانی بود، اما پزشکان توانستند او را نجات دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to preserve or keep from harm.
مترادف: guard, preserve, protect, safeguard
متضاد: damn
مشابه: conserve, deliver, help, secure, shield, spare

- Laws were passed to save these animals.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قوانین برای نجات این حیوانات از بین رفته بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] قوانین برای نجات این حیوانات تصویب شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to collect or reserve for future use.
مترادف: put aside, reserve, store
متضاد: consume, dissipate, expend, fritter, spend, squander
مشابه: cache, collect, conserve, hoard, hold, keep, preserve, salvage, squirrel, stockpile, treasure, withhold

- I'll have half of the sandwich now and save the rest for later.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] حالا نصف ساندویچ را دارم و بقیه را برای بعد ذخیره می‌کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من نیمی از ساندویچ را هم اکنون خواهم داشت و بقیه را بعدا ذخیره خواهم کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- They're saving money for their daughter's education.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها برای تحصیل دخترشان پول پس‌انداز می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها صرف آموزش برای دخترانشان می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Save your strength now because you'll need it for the climb that's ahead.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] حالا قدرتت رو حفظ کن، چون به این نیاز داری که از اون بالا بری
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اکنون قدرت خود را حفظ کنید زیرا شما برای صعود به جلو نیاز دارید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Could you save me a slice of cake?
ترجمه کاربر [ترجمه جواد] ایا می توانید یک تکه کیک را نگه دارید
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] میشه یه تیکه کیک بهم بدی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آیا می توانید یک تکه کیک را نجات دهید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to prevent (something) from being used, carried out, or having to be done.
مترادف: conserve, spare
متضاد: expend, waste
مشابه: economize, guard, husband, look after, maintain, preserve, protect, retain, safeguard, salvage

- Delivering the letter yourself will save a stamp.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تحویل نامه خودت یه تمبر رو نجات میدی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تحویل نامه خودتان یک تمبر را ذخیره کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Buying more now will save a trip to the store later.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در حال حاضر خرید بیشتر باعث صرفه‌جویی در یک سفر به فروشگاه خواهد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] در حال حاضر خرید بیشتر، یک سفر به فروشگاه بعدا ذخیره خواهد کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Keeping up with the assignments in the course should save cramming for the exam.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نگهداری از تکالیف درسی در این درس باید برای امتحان تان را ذخیره کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] نگهداری از تکالیف در این دوره باید برای امتحان نهایی شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I'll explain it to her in Italian, and that will save his trying to explain it to her in English.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من آن را به زبان ایتالیایی برایش توضیح خواهم داد، و این تلاش او را برای توضیح دادنش به انگلیسی توضیح خواهد داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من آن را در ایتالیایی توضیح خواهم داد و این تلاش او را برای توضیح به زبان انگلیسی به او خواهد بخشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: in theology, to deliver from sin and its consequences.
مترادف: redeem
متضاد: damn
مشابه: absolve, deliver, rescue

- If he repents, he will be saved.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اگر پشیمان شود نجات خواهد یافت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اگر او توبه کند، او نجات خواهد یافت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: in computing, to copy and transfer (data) from a temporary working area of a computer to the computer's hard drive.

- I hope they remembered to save the changes they made to the document before closing it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] امیدوارم به خاطر داشته باشند که تغییراتی را که قبل از بستن آن به سند داده بودند، ذخیره کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] امیدوارم آنها به یاد داشته باشند که قبل از بسته شدن تغییراتی که به سند انجام دادند، ذخیره شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to put money away for reserve.
متضاد: invest, spend
مشابه: deposit, put aside, stock

- She's saving for college.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون برای دانشگاه صرفه‌جویی می‌کنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او برای کالج صرفه جویی می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to spend little money; be frugal; economize.
مترادف: economize, pinch pennies, retrench, scrape, scrimp
متضاد: dissipate
مشابه: conserve

- You need to save now and stop spending money on unnecessary things.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] باید در حال حاضر صرفه‌جویی کنید و پول خرج کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شما باید در حال حاضر صرفه جویی کنید و پول زیادی را صرف چیزهای غیر ضروری کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
مشتقات: savable (saveable) (adj.), saver (n.)
(1) تعریف: the goalkeeper's turning away a shot on the goal, esp. in hockey or soccer.

- We would have lost if it hadn't been for that brilliant save.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اگر به خاطر اون نجات درخشان نبود، شکست می‌خوردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما اگر آن را برای نجات این درخشان نباشد، از دست خواهیم افتاد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: in baseball, a relief pitcher's preserving a victory over the opposing team.

- The relief pitcher earned a save in the last game.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پارچ آرامش بخشی از بازی آخر را به دست آورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] جادوگر امداد و نجات در آخرین بازی به دست آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
حرف اضافه ( preposition )
• : تعریف: with the exception of.
مترادف: but, except, outside of
مشابه: barring, excepting

- All the passengers died save one.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] همه مسافران جان خود را از دست دادند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] همه مسافران فوت كردند و يك نفر را نجات دادند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
حرف ربط ( conjunction )
• : تعریف: except.
مترادف: but, except

- I would help, save that it's too late now.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من به کمک احتیاج دارم، ولی حالا دیگه خیلی دیر شده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من کمک می کنم، صرفه جویی کنم که خیلی دیر شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه save در جمله های نمونه

1. save some of the food for tomorrow
ترجمه قدری از خوراک را برای فردا کنار بگذار.

2. save the receipts
ترجمه رسیدها را نگهدار.

3. save a seat (or place) for someone
ترجمه برای کسی صندلی (یا جا) نگه‌داشتن

4. save for a rainy day
ترجمه برای روز مبادا ذخیره کردن

5. save one's breath
ترجمه وقت خود را حرام نکردن (با حرف زدن)،نصیحت بیهوده نکردن

6. save one's breath
ترجمه از حرف زدن بی‌نتیجه خودداری کردن

7. save one's own skin (or hide)
ترجمه (خودمانی) جان یا منافع خود را حفظ کردن

8. save one's skin
ترجمه (عامیانه) جان از مهلکه به در بردن،از خطر جستن،خود را نجات دادن

9. save the day (or situation)
ترجمه با موفقیت کار مشکلی را انجام دادن،به داد رسیدن

10. god save the queen!
ترجمه زنده باد ملکه‌!

11. to save (one's) face
ترجمه آبروی خود را حفظ کردن

12. to save electricity
ترجمه صرفه‌جویی در (مصرف) برق

13. to save money for a rainy day
ترجمه برای روز مبادا پول اندوختن

14. to save the healthy trees, you have to cut the diseased ones
ترجمه برای نجات درختان سالم باید درختان آفت زده را ببرید.

15. (god) save the mark!
ترجمه (ندا - حاکی از شگفتی توام با تمسخر یا تحقیر یا کنایه) نه بابا!،خدا به داد برسد!

16. all came save two
ترجمه همه آمدند به جز دو نفر.

17. come god and save my vile body
ترجمه خداوندا بیا و این جسم پرگناه مرا نجات بده.

18. i tried to save my marriage but failed
ترجمه کوشیدم که ازدواجم را حفظ کنم ولی موفق نشدم.

19. in order to save wear and tear on your tires
ترجمه برای جلوگیری از فرسودگی تایرهای (اتومبیل) شما

20. the committee can save him or break him
ترجمه کمیته می‌تواند او را نجات بدهد یا بدبخت کند.

21. they tried to save the children first
ترجمه آنها سعی کردند اول بچه‌ها را نجات دهند.

22. it is impossible to save them
ترجمه نجات آنان امکان پذیر نیست.

23. new methods that will save time
ترجمه روش‌های نوینی که در وقت صرفه‌جویی خواهد کرد

24. the doctors' effort to save the patient
ترجمه تلاش پزشکان برای نجات بیمار

25. the mother rushed to save her child
ترجمه مادر شتافت که کودک خود را نجات بدهد.

26. he had enough foresight to save for his old age
ترجمه این مال اندیشی را داشت که برای ایام پیری خود پول ذخیره کند.

27. i did my utmost to save him from drowning
ترجمه حداکثر سعی خود را برای نجات او از غرق شدن کردم.

28. i grasped his arm to save him from falling
ترجمه بازویش را گرفتم تا از افتادن او جلوگیری کنم.

29. nothing unless a miracle can save him
ترجمه هیچ چیز جز یک معجزه نمی‌تواند او را نجات بدهد.

30. the goalie jumped ahead to save
ترجمه دروازه‌بان برای جلوگیری (از گل خوردن) پرید جلو.

31. they knelt, beseeching god to save their lives
ترجمه زانو زدند و به خدا تضرع کردند که جانشان را نجات دهد.

32. those elected by god shall save the church
ترجمه آنان که برگزیده‌ی خداوند هستند کلیسا را نجات خواهند داد.

33. we know nothing about him save that he has recently gotten married
ترجمه درباره‌ی او هیچ نمی‌دانیم سوای اینکه به تازگی زن گرفته است.

34. he came to this world to save those who have faith
ترجمه او به این دنیا آمد تا مومنین را رستگار کند.

35. it took me a year to save for a new car
ترجمه یک سال طول کشید تا برای (خرید) یک ماشین نو پول پس‌انداز کنم.

36. she risked her life in order to save a blind child
ترجمه برای نجات یک کودک کور جان خود را به خطر انداخت.

37. the man who ventured his life to save a drowning child
ترجمه مردی که برای نجات کودک مغروق جان خود را به خطر انداخت

38. the mayor has asked the people to save water
ترجمه شهردار از مردم خواسته است که در (مصرف) آب امساک کنند.

39. you will know the truth and the truth shall save you
ترجمه شما حقیقت را درخواهید یافت و حقیقت شما را رستگار خواهد کرد.

40. he found it expedient to sacrifice the unborn child to save the mother
ترجمه ناگزیر شد برای نجات مادر کودک زاده نشده‌ی او را فدا کند.

مترادف save

اندوختن (فعل)
lay in , accumulate , acquire , hive , salt away , store , reserve , pile , roll up , save , put by , salt down
نگاه داشتن (فعل)
stop , stay , tackle , hold , keep , guard , withhold , commemorate , refrain , retain , save , preserve
پس انداز کردن (فعل)
save
نجارت دادن (فعل)
save
رهایی بخشیدن (فعل)
save
پس انداختن (فعل)
save , spring off
فقط بجز (حرف اضافه)
save
بجز اینکه (حرف اضافه)
save
فقط بجز (حرف ربط)
save

معنی عبارات مرتبط با save به فارسی

برای کسی صندلی (یا جا) نگه داشتن
هر چیز که از هدر رفتن یا حرام شدن جلوگیری کند، هرزگیر، هرزبند، بادبان اضافی، چیزی که مانع زیان گردد، پایه شمعدان، قلک، ادم خسیس، تور
برای روز مبادا ذخیره کردن
وای از دست این دختره
وقت خود را حرام نکردن (با حرف زدن)، نصیحت بیهوده نکردن، از حرف زدن بی نتیجه خودداری کردن
(خودمانی) جان یا منافع خود را حفظ کردن
(عامیانه) جان از مهلکه به در بردن، از خطر جستن، خود را نجات دادن

معنی save در دیکشنری تخصصی

save
[کامپیوتر] ذخیره کردن انتقال اطلاعات از حافظه ی کامپیوتر به یک دستگاه ذخیره مانند دیسک گردان . ذخیره ی داده بسیار مهم است . زیرا ، هنگام قطع برق ، محتویات حافظه ی کامپیوتر پاک می شود . فرایند متضاد ذخیره کردن ، عمل بازیابی یا بارکردن است . - ذخیره کردن ؛ پس انداز کردن
[برق و الکترونیک] ذخیره کردن
[فوتبال] نگاه داشتن
[ریاضیات] پس انداز کردن، ذخیره کردن
[کامپیوتر] ذخیره کن به عنوان 1. ذخیره ی یک نوشته یا رسم تحت نامی دیگر . نخستین بار که کاری را بدون عنوان ذخیره می کنید . از *...save as* به جای *save* استفاده کنید . 2. ذخیره یک فایل در دیگر ( مثلاً ، ذخیره ی فایل coreidraw به صورت windows meafile ) . نگاه کنید به export .
[حقوق] قید برائت ذمه، قید مصونیت
[ریاضیات] تمایل نهایی به پس انداز، گرایش نهایی به پس انداز
[برق و الکترونیک] روی هم ذخیره کردن

معنی کلمه save به انگلیسی

save
• instance of saving; action or instance in which the ball or puck is prevented from entering the goal (sports)
• rescue, salvage; safeguard from damage or injury; redeem, deliver from sin; conserve, avoid unnecessary use or expenditure; preserve, keep, maintain
• except, besides, but
• if you save someone or something, you help them to avoid harm or to escape from a dangerous or unpleasant situation.
• if you save money, you gradually collect it by spending less than you get, often in order to buy something you want.
• if you save time or money, you prevent the loss or waste of it.
• if you save something, you keep it because it will be needed later.
• if someone or something saves you from doing something, they do it for you or change the situation so that you do not have to do it.
• if you save yourself something difficult or unpleasant, you find a way of avoiding it.
• if a goalkeeper saves a shot, he or she prevents the ball from going into the goal. verb here but can also be used as a count noun. e.g. he made a brilliant save.
• you can use save or save for to introduce an exception to your main statement; a formal use.
• if you save up for something, you collect money by spending less than you get, in order to buy it.
save a person from
• rescue one from (danger, sin, etc...)
save appearances
• pretend that everything is ok, protect a good image
save face
• avoid being humiliated, protect one's pride
save for a rainy day
• save for a time of need
save lives
• rescue lives
save one's bacon
• save oneself, rescue oneself from a bad situation
save one's carcass
• save oneself, rescue oneself from danger
save one's face
• save one's honor, preserve one's honor
save one's life
• save the life of another human being
save one's neck
• save oneself, look out for one's own interests
save one's own hide
• save oneself, rescue oneself from danger
save one's skin
• be saved, protect oneself
save oneself trouble
• avoid trouble, avoid an annoyance, save oneself from a bothersome situation
marginal propensity to save
• rate of resources from each unit of available additional income that are set aside for savings, mps (economics)

save را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی save

amir ٠٩:٤٣ - ١٣٩٦/٠٧/١٥
نجات
|

محمدرضا ٠٩:١١ - ١٣٩٦/١١/٢٦
نجات دادن
|

ayda ١٧:٢٧ - ١٣٩٧/٠٢/٣١
سه معنی دارد😁😁😁😁
نجات دادن _پس انداز کردن_ صرفه جویی کردن
|

Mahdieh ٢١:٢٤ - ١٣٩٧/٠٦/١٩
پس انداز کردن- اندوختن- ذخیره کردن- رهایی بخشیدن-نجات دادن
|

. ١٩:١٠ - ١٣٩٧/٠٧/١٤
سه تا معنی داره
نجات دادن ، صرفه جویی ، ذخیره کردن
|

mahdi ١٤:٤٣ - ١٣٩٧/٠٨/١٨
نجات دادن.ذخیره کردن.صرفه جویی کردن.قسر در رفتن
|

Aida ١٧:٣٣ - ١٣٩٧/١٠/٠٤
حفظ کردن
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٧:٥٠ - ١٣٩٨/٠٢/٠٨
در امان ماندن
|

پیشنهاد شما درباره معنی save



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی save
کلمه : save
املای فارسی : سیو
اشتباه تایپی : سشرث
عکس save : در گوگل


آیا معنی save مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )