برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1231 100 1

say

/ˈseɪ/ /seɪ/

معنی: اظهار، حرف، عقیده، نوبت حرف زدن، سخن گفتن، گفتن، بیان کردن، صحبت کردن، اظهار داشتن، حرف زدن
معانی دیگر: اظهار کردن، (نماز و دعا و غیره) کردن، ادا کردن، رساندن، حکایت کردن، ذکر کردن، نشان دادن، فرض کردن، به عنوان مثال ذکر کردن (نشان تقریب)، از روی حدس گفتن، فرصت بیان، مهلت گفتن، مطلب، (معمولا با: the) اختیار، قدرت، (قدیمی) گفته، فتوا، حکم، صحبت کردن سخن، مثلا

بررسی کلمه say

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: says, saying, said
(1) تعریف: to speak or utter.
مترادف: speak, utter, voice
مشابه: articulate, communicate, definition 2: to express in speech or written words. He said that he felt sick and wanted to go home.What does she say in her letter?She said how glad she was to finally meet us.I can't understand why he would say a thing like that!Did they say if they were coming or not?synonyms: express

- I think she said something, but I couldn't hear what it was.
[ترجمه ترگمان] فکر کنم چیزی گفت، اما نمی‌تونستم بشنوم چی بود
[ترجمه گوگل] من فکر می کنم او چیزی گفت، اما من نمی توانستم آن را بشنوم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- How do you say this word in French?
[ترجمه ترگمان] این کلمه به زبان فرانسه چطور است؟
[ترجمه گوگل] چگونه این کلمه را به زبان فرانسه تلفظ می کنید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- There is a "b" in the word "debt," but we don't say it.
[ترجمه ترگمان] در کلمه \"بدهی\" یک \"b\" وجود دارد، اما ما نمی‌گوییم
[ترجمه گوگل] در کلمه 'بدهی' یک 'ب' وجود دارد، اما ما این را بیان نمی کنیم
[ترجمه شما] ...

واژه say در جمله های نمونه

1. say anything your sad heart desires
هر چه می‌خواهد دل تنگت بگوی.

2. say it out loud!
با صدای بلند بگو!

3. say little, say felicitously, like pearls
کم گوی و گزیده گوی چون در . . .

4. say no to drugs!
مواد مخدر را قبول نکنید!

5. say there is a war, who will then pay our salaries?
فرض کنیم جنگ بشود،آن وقت کی حقوق ما را خواهد داد؟

6. say what is in your heart
هر چه می‌خواهد دل تنگت بگو

7. say what you wish!
هرچه دلت می‌خواهد بگو!

8. say what your sad heart desires
هر چه می‌خواهد دل تنگت بگو

9. say what's in the play and don't ad-lib
فقط آنچه در نمایشنامه آمده بگو و از خودت چیزی اضافه نکن.

10. say (or cry) uncle
تسلیم شدن،لنگ انداختن

11. say (or tell or count) one's beads
با تسبیح دعا کردن

12. say a mouthful
حرف بجا (یا صحیح یا مهم) زدن

13. say cheese
(هنگام عکس برداشتن) لبخند بزن (بزنید)

14. say no to (something)
...

مترادف say

اظهار (اسم)
signification , statement , avouchment , declaration , saying , utterance , remark , say , adduction , adductor , testimony , allegation , proposal , showing , predication , say-so
حرف (اسم)
word , particle , speech , talk , say , aitch , letter , yap , blabbermouth , jib , grapheme
عقیده (اسم)
impression , say , view , judgment , opinion , viewpoint , faith , belief , thought , notion , conception , estimation , review , credo , conviction , tenet , creed
نوبت حرف زدن (اسم)
say
سخن گفتن (فعل)
address , discourse , speak , talk , remark , say , converse
گفتن (فعل)
utter , declare , relate , tell , inform , say , adduce , tongue , mouth , observe , cite , intimate , bubble , rehearse
بیان کردن (فعل)
give , express , tell , represent , say , frame , impart , bubble
صحبت کردن (فعل)
speak , say , converse , confabulate
اظهار داشتن (فعل)
express , declare , remark , say , state
حرف زدن (فعل)
speak , talk , say

معنی عبارات مرتبط با say به فارسی

حرف بجا (یا صحیح یا مهم) زدن
چیزی بگویید، حرفی بزنید، فرمایشی بکنید، سخنی بگویید
(هنگام عکس برداشتن) لبخند بزن (بزنید)
بی پرده بگو، فاش بگو
بس کن، بس کنید، دیگر حرفی نزن یانزنید
(به چیزی) دست رد زدن، "نه "گفتن، قبول نکردن
با تسبیح دعا کردن
حرف خود را زدن
(عامیانه)، قول، حرف، عقیده، نظر، حق بیان، دستور، بیان، اظهار
جواب رد به کسی دادن، نه گفتن، نپذیرفتن
فرمان آغاز را دادن، دستور (شروع به کاری را) دادن
تسلیم شدن، لنگ انداختن
بگو کی (دست نگه دارم)
دیگرفرمایشی یاحرفی دارید؟
شایعه، اوازه، خبر، چیز شنیده، مسموعا ...

معنی say در دیکشنری تخصصی

say
[ریاضیات] مثلا

معنی کلمه say به انگلیسی

say
• statement, something that is said; opinion; right or opportunity to speak; expression of opinion
• utter, express verbally; assume, suppose; claim, declare, assert
• let's assume, supposing that; approximately, about; for instance
• when you say something, you speak words.
• you use say to introduce an opinion or comment.
• if you say something in a letter or a book, for example, you express it in writing.
• if something such as a clock or map says a particular thing, it gives you information when you look at it.
• to say something about a person, situation, or thing means to reveal something about them.
• you can use say when you mention something as an example or when you mention an approximate amount or time.
• if you have a say in something, you have the right to give your opinion and influence decisions.
• if you say something to yourself, you think it without speaking it aloud.
• you use expressions such as just say and let's say when you want to discuss something that might possibly happen or be true.
• you use to say the least to suggest that a situation is actually much more serious, shocking, or extreme than you say it is.
• you use that is to say to indicate that you are about to express the same idea more clearly; a formal expression.
• you use to say nothing of when you add something which gives even more strength to the point you are making.
• if something goes without saying, it is obvious or is bound to be true.
• if something has a lot to be said for it, it has a lot of good qualities.
say a few words
• speak briefly
say a good word for
• make a good recommendation for -
say a thing in sport
• say something in a joking manner, say something in jest
say amen to
• agre ...

say را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

الناز
تقلا کردن
حخهعغ
گفتن
مهدی
به زبان آوردن
maryam
اظهار نظر کردن
Ramin
سخن گفتن در زمان حال(میگوید)
ben
گفتن
امید
گفتن
a.r
adv. for instance; approximately
نازنین
بگویید
K.m
بگویید
عبدالخلیل قوطوری
Say-En- سأی=معنی: اظهار، حرف، عقیده، نوبت حرف زدن، سخن گفتن، گفتن، بیان کردن، صحبت کردن، اظهار داشتن، حرف زدن
معانی دیگر: اظهار کردن، (نماز و دعا و غیره) کردن، ادا کردن، رساندن، حکایت کردن، ذکر کردن، نشان دادن، فرض کردن، به عنوان مثال ذکر کردن (نشان تقریب)، از روی حدس گفتن، فرصت بیان، مهلت گفتن، مطلب، معمولا با: the اختیار، قدرت، (قدیمی) گفته، فتوا، حکم، صحبت کردن سخن،
Say-Turk -سای =فعل امر سایماق=گستردن وگسترش دادن ،شمارش کردن ، به شمار آوردن،احترام گذاشتن،حسابرسی کردن - سای ازسایراماق=با صدا وآهنگ خوش صدا کردن ،با صدای خوب آواز دادن یا خواندن یا صحبت کردن -سای از سایحالماق (سایخالماق) = باحال وهوای محترمانه صحبت کردن ،سخن محترمانه گفتن ،با ادب بودن،با سلیقه بودن ،خلق وخوی خوب و انسانی داشتن ––سای از سایام =قابل احترام برای من ،مثل سایه ام ،به حساب آمده برای من ،سلام -سای از سایلاماق=انتخاب کردن،خوب را از بد سوا کردن –سای از سایلاو =انتخابات ،بیان عقیده وانتخاب خود - سای از سایغارماق=روشن وآشکار کردن،شناساندن،فهماندن،خوب از بد را شناختن یا شناساندن – سای از سایغات=ساعت، زمان -سای از سالیم = فرصت ، وقت ، لحظه - سای از سایدنگ= سای اِدنگ=پند واندرز دهنده ، سخن خوب گوینده ، حرف حساب زننده و....
saying =پند ،اندرز ، حکمت
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی –poladabady@blogfa.com
عبدالحسین
Say prayer
نماز خواندن
فرید گودرزی
برای مثال
شنتی
Say the word. کلمه را بخوان.
F.I
گفتن
سمإ
گفتن چیزی به کسی
...I say
ali
به جا آوردن . گفتن
Soheil
سخن گفتن یا کفتن
Sara
خب در این جمله say چ معنی میده؟
We need to throw a party next week, say on friday
يار دلواري
Say, once again, the rights of the assistant to the therapist are many times as many
Say once again, Madam Doctor, I hope you are successful in your Ph.D.
Tell me I am in love with your endurance in your blessed love
Say your future spouse loves vegetarian food
Say once again, Madam Doctor, a useful future for the Mishian community
Don't lie, you are not a club that takes your footsteps ahead of you.
Steel
يبار بگو حقوق معاونت درمان به شمار اعداد زيبايي فراوان چندين برابر ميشود
يبار بگو خانم دكتر اميدوارم در درساي دكتراي دانشگاه دولتي موفق باشي
بگو عاشق و شيفته ي پايداري شما در عشق مباركتان هستم
بگو همسر آيندت غذاي گياهي بدون چربی را دوست دارد
يبار بگو خانم دكتر آينده ي مفيدي براي جامعه ي ميشي
دروغ نگو تو باشگاهي نيستي از شكمت كه از خودت جلوتر قدم برميداره تابلو هست
استيل عشقمم خيلي خوبه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی say
کلمه : say
املای فارسی : سعی‌
اشتباه تایپی : سشغ
عکس say : در گوگل

آیا معنی say مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )