انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 867 100 1

بررسی کلمه scallion

اسم ( noun )
(1) تعریف: an onion with a small bulb; green onion.

(2) تعریف: any of a number of plants similar to the onion, such as a shallot or leek.

واژه scallion در جمله های نمونه

1. Add scallions and cook another minute.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]scallions را اضافه کنید و یک دقیقه دیگر بپزید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گلدان ها را اضافه کنید و یک دقیقه دیگر طبخ کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. To the Alfredo sauce, add the scallions, chopped green olives and taco seasoning mix.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای سس آلفردو، زیتون‌های سبز را اضافه کنید، زیتون‌های سبز خرد شده و تاکو قرمز را مخلوط کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای سس الفردو، زعفران، زیتون سبز خرد شده و مخلوط طعم دهنده تاکو را اضافه کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Oxtail soup, she made him, steamed fish with scallions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سوپ Oxtail، او را از ماهی بخار پز با scallions ساخته بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سوپ Oxtail او او را ساخته شده، ماهی پخته شده با scallions
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Mix minced garlic, scallions and salt together in a small bowl.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سیر خرد شده، scallions و نمک را در یک کاسه کوچک مخلوط کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سیر خرد شده سیر، گلدان ها و نمک را با هم در یک کاسه کوچک قرار دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Add the scallions together with a couple of tablespoons of the broth and simmer, covered, until tender.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دو قاشق سوپ خوری سوپ خوری سوپ خوری را جمع کنید و بجوشانید تا این که نرم شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]زردآلو را همراه با یک قاشق غذاخوری از سوپ اضافه کنید و بپاشید، تا زمانی که مرطوب شود، پوشیده شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. How about fried mution with scallion?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نظرت در مورد سیب‌زمینی سرخ‌کرده هم چیه؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چگونه در مورد mution سرخ شده با scallion؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Put shredded Peking scallion and shredded onion onto beef slices . Roll . Fix the seam with cornflour.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پیازی را خرد کن و تکه‌های گوشت را به تکه‌های گوشت خرد کن بچرخ the رو با \"cornflour\" درست کن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تکه تکه تکه تکه شده پیاز و تکه تکه کردن پیاز بر روی برش گوشت گاو رول جوش را با روغن ذرت رفع کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The vegetables meat wonton, scallion cake, coturnix egg.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سبزیجات meat، کیک scallion، تخم‌مرغ نیمرو
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گوشت سبزیجات، آویشن، کیک فلفل، تخم مرغ کوورونیکس
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Soy sauce: dehydrated scallion. dehydrated carrot. albumen. dehydrated spicy cabbage. fine oil . oil . fine beef.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سس سویا پیازی کم شده هویج بدنت کم شده سفیده تخم‌مرغ کلم پر آب و آب شده روغن خوب روغن گوشت گوساله خوب
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گل سس سویا خشک سس هویج خشک شده آلبومین کلم تند کاهنده شده روغن خوب روغن گوشت گاو خوب
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Scallion butter can be made 4 days ahead and chilled, covered. Bring to andbefore using.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کره بادام‌زمینی را می توان ۴ روز جلوتر و یخ زده و یخ زده کرد لطفا با استفاده از به سایت andbefore مراجعه کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کره مارچوبه می تواند 4 روز پیش ساخته شود و سرد شود، پوشش داده شود به استفاده از قبل بپردازید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Return the seafood to the wok and then add the scallions and snow peas.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]غذاهای دریایی را به the برگردانید و سپس نخود و نخود را به آن اضافه کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]غذای دریایی را به ووک بازگردانید و سپس گلدان ها و نخود های برف را اضافه کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. But the cakes are highly seasoned, tasting more of scallions, poblano peppers and cilantro than crab.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اما این کیک خوش‌مزه است، شکلات بیشتری مزه مزه می‌کند، poblano peppers و cilantro نسبت به خرچنگ
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اما کیک ها بسیار چاشنی هستند، بیشتر از گل صدف، فلفل و پرتقال از خرچنگ مزه می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. He went to his death proudly, defiantly, For the Communists, like scallions, could not all be felled.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با غرور و مغرورانه به سوی مرگ خود رفت، چون کمونیست‌ها می‌گفتند که نمی‌تواند نقش زمین شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او با افتخار، بی رحمانه به مرگ خود رفت برای کمونیست ها، مثل گل سرخ، نمی توانست همه را نابود کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Green onion pancake treasure home at the door and then, either beef or pork pie scallion pancakes, scallion pancakes are delicious onion flavor, do not add sauce is very delicious.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کلوچه سبز پیاز، دم در خانه و بعد، یا گوشت خوک، کلوچه، pancakes، طعم پیاز خوشمزه‌ای است، این سس را خیلی خوش‌مزه نیست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پانیک سبز پانیک گنجینه خانه در درب و سپس، یا گوشت گاو یا گوشت خوک پانکای scallion پای، پنکیک scallion خوشمزه عطر و طعم پیاز، اضافه کردن سس بسیار خوشمزه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف scallion

پیازچه (اسم)
chive , scallion , green onion
تره فرنگی (اسم)
scallion , houseleek , leek
موسیر (اسم)
scallion , shallot

معنی کلمه scallion به انگلیسی

scallion
• vegetable that resembles an onion (such as a shallot or leek); green onion, variety of onion that does not form a large bulb

scallion را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی scallion

Pishi ١٦:٠٠ - ١٣٩٦/٠٦/٠٩
پيازچه - پياز سبز
|

پیشنهاد شما درباره معنی scallion



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی scallion
کلمه : scallion
املای فارسی : سکللین
اشتباه تایپی : سزشممهخد
عکس scallion : در گوگل


آیا معنی scallion مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )