برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1286 100 1

school

/ˈskuːl/ /skuːl/

معنی: اموزشگاه، گروه، دسته، مکتب، دبیرستان، دبستان، مدرسه، تحصیل در مدرسه، تدریس در مدرسه، مکتب علمی یا فلسفی، جماعت همفکر، دسته ماهی، گروه پرندگان، درس دادن، بمدرسه فرستادن، تربیت کردن
معانی دیگر: آموزشگاه، دانشگاه، دانشکده، ساختمان مدرسه (کلاس ها و کتابخانه و آزمایشگاه ها وغیره)، اهل مدرسه (شاگردان و معلمان یا استادان و غیره)، تحصیل، آموزش (schooling هم می گویند)، (مجازی) محل یادگیری، تجربیات آموزنده، مکتب هنری (یا علمی یا عقیدتی)، سلک، منش، روش، - ماب، مسلک، آموزاندن، تدریس کردن، یاددادن، به تحصیل واداشتن، به مدرسه فرستادن یا رفتن، دارای انضباط کردن، مهار کردن، به خود یاد دادن، به خود درس دادن، ممارست کردن، وابسته به مدرسه یا دانشگاه (و غیره)، تحصیلی، آموزشی، دانشگاهی، آموزشگاهی، (s بزرگ - قرون وسطی) مدرسه ی علوم الهی، (قدیمی) بازخواست کردن، تنبیه کردن، (مهجور) وابسته به مدرس گرایی (رجوع شود به: schoolman)، (در مورد ماهی یا جانوران دریایی) دسته، گله، تربیب کردن

بررسی کلمه school

اسم ( noun )
(1) تعریف: an institution where instruction is given, esp. to young people.

- She has an appointment with her daughter's teacher at the school today.
[ترجمه ترگمان] او امروز با معلم دخترش در مدرسه قرار ملاقات دارد
[ترجمه گوگل] او امروز مدرسه ای را با معلم دخترش در مدرسه قرار می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a regular period of instruction.

- School is now in session.
[ترجمه ترگمان] مدرسه در حال حاضر در جلسه است
[ترجمه گوگل] مدرسه در حال حاضر در جلسه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the state or experience of being a student.

- Things have changed a lot since I was in school.
[ترجمه ترگمان] از وقتی تو مدرسه بودم اوضاع خیلی عوض شده
[ترجمه گوگل] چیزهایی از زمان مدرسه من تغییر کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه school در جمله های نمونه

1. school building is our top priority
احداث مدرسه بالاترین اولویت ما است.

2. school desegregation was accomplished with difficulty
منع جداسازی در مدارس به سختی انجام می‌شد.

3. school girls in braids and blue uniforms
دختر مدرسه‌ای‌ها با موهای بافته و روپوش‌های آبی

4. school spirit
دلبستگی به مدرسه‌ی خود

5. school studies
درس‌های مدرسه

6. school year
سال تحصیلی

7. school year begins in september
سال تحصیلی در سپتامبر آغاز می‌شود.

8. a school clerk
دفتردار مدرسه

9. a school day is divided into five periods
یک روز تحصیلی به پنج بخش تقسیم می‌شود.

10. a school district
(امریکا) حوزه‌ی مدرسه

11. a school for abnormal children
مدرسه‌ی کودکان استثنایی

12. a school for reform of young criminals
مدرسه‌ای برای اصلاح تبهکاران جوان

13. a school for the deaf
مدرسه‌ی ناشنوایان

14. a school for th ...

مترادف school

اموزشگاه (اسم)
school , academy
گروه (اسم)
many , school , section , outfit , mass , heap , cohort , kind , flock , society , assembly , clique , ring , troop , team , pack , army , host , corps , group , company , platoon , folk , crowd , class , gang , clinch , cluster , bunch , ensign , fry , shoal , bevy , concourse , swarm , throng , congregation , covey , herd , multitude , horde , legion , rout , skulk , squad
دسته (اسم)
detachment , school , section , regimen , hand , party , order , stack , handle , shaft , sect , kind , clump , clique , set , troop , stem , fagot , lever , team , pack , sheaf , army , host , corps , group , company , category , class , gang , assortment , grouping , estate , junta , ear , helm , cluster , ensign , batch , deck , knob , handhold , handgrip , bevy , tuft , fascicle , genre , genus , brigade , wisp , parcel , clan , gens , confraternity , drove , congregation , covey , stud , haft , hilt , skein , helve , horde , nib , shook , rabble , skulk , squad , trusser
مکتب (اسم)
school , training , experience , doctrine , primary school
دبیرستان (اسم)
school , gym , gymnasium , high school , middle school
دبستان (اسم)
school , prep
مدرسه (اسم)
school , university
تحصیل در مدرسه (اسم)
school
تدریس در مدرسه (اسم)
school
مکتب علمی یا فلسفی (اسم)
school
جماعت همفکر (اسم)
school
دسته ماهی (اسم)
school
گروه پرندگان (اسم)
school
درس دادن (فعل)
school , teach
بمدرسه فرستادن (فعل)
school
تربیت کردن (فعل)
abet , breed , educate , train , rear , school

معنی عبارات مرتبط با school به فارسی

سن آغاز تحصیل، سن مدرسه (معمولا 6 یا 7 سالگی)
(آمریکا) انجمن نظارت بر مدرسه (که اعضای آن انتخابی هستند)
اتوبوس مدرسه
روز مدرسه (در برابر روز تعطیل)
(آمریکا) حوزه ی آموزشی
طلبه، اموزگارالهیات
استاد دانشگاه یااموزشگاه الهیات در قرنهای میانه
ماهیانه یا شهریه اموزشگاه
هم مدرسه، هم شاگردی
مامور راهنمایی عبور شاگردان از خیابان
هم مدرسه، هم شاگردی
دخترکم رو یاناازموده
پول هفتگی اموزشگاه
اصطلاح ویژه اموزشگاه
سازگان آموزشی، نظام تحصیلی
...

معنی school در دیکشنری تخصصی

school
[آمار] مکتب
[عمران و معماری] اتوبوس مدرسه
[عمران و معماری] گذرگاه مدرسه
[عمران و معماری] شبکه گذرگاه های مدرسه
[عمران و معماری] تابلوی گذرگاه مدرسه - تابلوی محل عبور اطفال
[عمران و معماری] پلیس مدرسه
[عمران و معماری] پلیس مدرسه
[عمران و معماری] برنامه ایمنی مدارس
[عمران و معماری] تابلوی مدرسه
[عمران و معماری] سفر به مدرسه
[حسابداری] مکتب بازارهای ناقص
[حسابداری] مکتب بازارهای کامل

معنی کلمه school به انگلیسی

school
• any institution of learning; group of people influenced by a common master or system of thought; system; faculty, academic department; large group of fish or sea mammals
• teach, instruct, provide with an education; train, guide; swim or feed in a large group (about fish or sea mammals)
• pertaining to a school, pertaining to an educational institution
• school or a school is a place where children are educated.
• school is also used to refer to the pupils or teachers at a school.
• university departments and colleges are sometimes called schools.
• in america, university is often referred to as school; an informal use.
• a school is a group of people such as artists, writers, or thinkers, whose work, opinions, or theories are similar.
• a school of whales, dolphins, or fish is a large group of them.
• someone who is part of the old school, has qualities or opinions that are less common now than they were in the past.
• a school of thought is a theory or an opinion shared by a group of people.
school age
• age at which a child is thought old enough to go to school; age when a child is required to go to school according to the law
• when a child reaches school age, he or she is old enough to go to school. people of school age are aged between 5 and 16. uncount noun here but can also be used as an adjective. e.g. ...a school-age child.
school bag
• bag for carrying books and school supplies
school board
• organization composed of student representatives which deals with school-related issues while taking into account the students' interests
school bus
• large vehicle used to transport children to and from school
school certificate
• document which ce ...

school را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

E.F
مدرسه
Hosein
مدرسه
دانشگاه
تربیت کردن
مهسا
مدرسه - دبستان - مکتب علمی
helia
مدرسه :
دبستان
دبیرستان
دانشگاه
مهدی زارعی
اموزشگاه، گروه، دسته، مکتب، دبیرستان، دبستان، مدرسه، تحصیل در مدرسه، تدریس در مدرسه، مکتب علمی یا فلسفی، جماعت همفکر، دسته ماهی، گروه پرندگان، درس دادن، بمدرسه فرستادن، تربیت کردن .آموزشگاه، دانشگاه، دانشکده، ساختمان مدرسه (کلاس ها و کتابخانه و آزمایشگاه ها وغیره)، اهل مدرسه (شاگردان و معلمان یا استادان و غیره)، تحصیل، آموزش (schooling هم می گویند)، (مجازی) محل یادگیری، تجربیات آموزنده، مکتب هنری (یا علمی یا عقیدتی)، سلک، منش، روش، - ماب، مسلک، آموزاندن، تدریس کردن، یاددادن، به تحصیل واداشتن، به مدرسه فرستادن یا رفتن، دارای انضباط کردن، مهار کردن، به خود یاد دادن، به خود درس دادن، ممارست کردن، وابسته به مدرسه یا دانشگاه (و غیره)، تحصیلی، آموزشی، دانشگاهی، آموزشگاهی، (s بزرگ - قرون وسطی) مدرسه ی علوم الهی، (قدیمی) بازخواست کردن، تنبیه کردن، (مهجور) وابسته به مدرس گرایی (رجوع شود به: schoolman)، (در مورد ماهی یا جانوران دریایی) دسته، گله، تربیب کردن
عبدالخلیل قوطوری

School-En= اموزشگاه، گروه، دسته، مکتب، دبیرستان، دبستان، مدرسه، تحصیل در مدرسه، تدریس در مدرسه، مکتب علمی یا فلسفی، جماعت همفکر، دسته ماهی، گروه پرندگان، درس دادن، بمدرسه فرستادن، تربیت کردن
معانی دیگر: آموزشگاه، دانشگاه، دانشکده، ساختمان مدرسه (کلاس ها و کتابخانه و آزمایشگاه ها وغیره)، اهل مدرسه (شاگردان و معلمان یا استادان و غیره)، تحصیل، آموزش schooling) هم می گویند)، (مجازی) محل یادگیری، تجربیات آموزنده، مکتب هنری (یا علمی یا عقیدتی)، سلک، منش، روش، - ماب، مسلک، آموزاندن، تدریس کردن، یاددادن، به تحصیل واداشتن، به مدرسه فرستادن یا رفتن، دارای انضباط کردن، مهار کردن، به خود یاد دادن، به خود درس دادن، ممارست کردن، وابسته به مدرسه یا دانشگاه (و غیره)، تحصیلی، آموزشی، دانشگاهی، آموزشگاهی، ( s بزرگ - قرون وسطی) مدرسه ی علوم الهی، (قدیمی) بازخواست کردن، تنبیه کردن، (مهجور) وابسته به مدرس گرایی (رجوع شود به: schoolman)، (در مورد ماهی یا جانوران دریایی) دسته، گله، تربیب کردن
School-Turk – إُسوکول(اوسوک اُل)=رشد یافته(یابنده)، ترقی کرده(کننده)، ارج ومقام وبزرگی یافته(یابنده)، بزرگ شده(از نظر جسمی یا از نظر عقلی ومعنوی)، محل رشد وترقی (اوسوک اُلی)
إُس=فعل امر إُسمِک= رشد کردن، ترقی کردن، بزرگ شدن، (از نظر جسمی یا از نظر روحی (عقلی، معنوی))-امثال : اوغلیمنگ بویی إُسیپدیر= قد پسرم بلند شده- اِکین إُسیپدیر=زراعت (گیاه) رشد کرده- أونگ عقلی إُوسیپدیر= او از نظر عقلی رشد کرده
اوس=بالا، رو، ارج، والا، بالاترین مرتبه،و...-اوس درجه = بالاترین درجه ومقام – اوستینلیک=پیروزی وغلبه – اوستا= بالاترین مهارت،( اُستا،اُستاد)
اُل=فعل امر اُلماق=شدن، کسب کردن، نائل شدن،به مقام والا رسیدن، و...- اُلی(اولی)=بزرگ(از نظر مادی و معنوی)، کثیر ، جمع زیاد ، والا مقام (اولا،اولیاء)
Schooling-En= تحصیل, تعلیم، تدریس، کسب دانش
معانی دیگر: آموزش (در مدرسه و غیره)، شهریه، هزینه ی تحصیل، schoolfellow تدریس
Schooling-Turk-إُسک اُلینگ(إُسک آلینگ)= ترقی ورشد گیرنده (ترقی کسب کرده)،آنچه که برای رشد وترقی گرفته می شود (شهریه، هزینۀ تحصیلی)
High School-En-های اُسکول= دبیرستان، مدرسه متوسطه
High School-Turk= محل رشد وترقی تواناتر(قدرتمند تر)
High-Turk=های=توانایی، قدرت، تاب وتوان، توانمندی، سرترو والاتر،بهتر و عالی تر، مرتبۀ بلند، صدای بلند، فریاد،بانگ وندا ، حرف نهی
امثال: هایم یوغ شونی گوترمانه = توانایی وقدرت بلند کردن این را ندارم- هایم گیتدی = تاب وتوانم رفت – های هایلادیم گلمدی= با تمام توان فریاد زدم نیامد- هایلی آدم = آدم دارای قدرت ومقام، - هایکیرماق(هایقرماق) = نهی از منکرکردن،از کثیفی(کیر= کثیف، کاربد، منکرات) نهی کردن ،سر کسی داد وفریاد کردن،با صدای بلند گریه وزاری کردن -های هایلی آدم = شخص سر کیف وشاد وسرمست – هایبات= هیبت، سیاست و تشریفات سیاسی (نشان دادن جاه وجلال وقدرت وتوان)-های بو ایشی اِدمه= آهای این کار را نکن - و...
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی-poladabady@blogfa .com
saba
مدرسه/ دبیرستان/ اموزشگاه
Nima
مدرسه، آموزشگاه، جایگاهی برای درس و مخصوصاتربیت کودکان و نوجوانان
Nima
مدرسه ،آموزشگاه ،محل تربیت کودکان
tinabailari
I saw Amin at school
من امین رو در مدرسه دیدم 🆕
دکتر محمدرضا ایوبی صانع
مکتب: مانند مکتب سوسیالیسم:socialism school
همچنین تلویحاً به معنی با اصل و نسب: در داستانی، این جمله آمده که:a gentleman of the old school: که به نظرم می شود اینگونه ترجمه کرد: جوانمردی با اصل و نسب
سمیه
دسته گروه
a school of fish
یک دسته ماهی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی school
کلمه : school
املای فارسی : اسکول
اشتباه تایپی : سزاخخم
عکس school : در گوگل

آیا معنی school مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )