برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1292 100 1

scoop

/ˈskuːp/ /skuːp/

معنی: ملاقه، خاک انداز، کج بیل، چمچه، حرکت شبیه چمچه زنی، بقدر یک چمچه، گلوله بستنی، اسباب مخصوص در اوردن چیزی، بیرون اوردن، کندن، گود کردن
معانی دیگر: با ملاقه یا قاشق بزرگ برداشتن، چمچه کردن، با خاکبردار برداشتن، به اندازه ی یک خاکبردار یا یک چمچه، قاشق بزرگ (برای بستنی و غیره)، (جراحی) قاشقک، (بنایی) کج بیل، بیلچه، (تراکتورها و حفارهای مکانیکی و غیره) خاکبردار، اسکنه ی گردبر، گودال (که خاکبرداری شده است)، (روزنامه نگاری و رادیو و غیره) خبر دست اول (که هنوز به دست سایر رقبا نرسیده است)، خبر خصوصی، (پیراهن یا بلوز زنانه) یقه ی گرد و باز، کندن (با: out)، اسباب مخصوص دراوردن چیزی شبیه قاشق، ملاقه زنی

بررسی کلمه scoop

اسم ( noun )
(1) تعریف: a utensil with a short handle and a long, deep, curved bowl, used to take up sugar, grain, or the like.

- She used a large scoop to feed the dog.
[ترجمه ترگمان] او از یک قاشق بزرگ برای تغذیه سگ استفاده کرد
[ترجمه گوگل] او برای خوردن سگ از یک قاشق بزرگ استفاده کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a utensil with a thick handle and a small round bowl, used to serve ice cream or the like; ladle.
مشابه: ladle

- In the cafeteria, the mashed potatoes are doled out with a scoop.
[ترجمه ترگمان] در کافه‌تریا، پوره سیب‌زمینی پخته می‌شود
[ترجمه گوگل] در کافه تریا، سیب زمینی پخته شده با یک قاشق غذا خوری می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: the quantity of food or the like that fits in such utensils.
مشابه: dip

- He added another scoop of coal.
[ترجمه ترگمان] او یک قاشق دیگر از زغال‌سنگ هم اضافه کرد
[ترجمه گوگل] او یک شمشیر زغال سنگ اضافه کرد
[ترج ...

واژه scoop در جمله های نمونه

1. Just one scoop of mashed potato for me, please.
[ترجمه ترگمان]فقط یه تیکه سیب‌زمینی برای من بریز، لطفا
[ترجمه گوگل]فقط یک قاشق سیب زمینی پخت شده برای من، لطفا
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. First, scoop a hole in the soil.
[ترجمه ترگمان]اول، حفره‌ای در خاک بردارید
[ترجمه گوگل]اول، سوراخ در خاک را بکشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Use both hands to scoop up the leaves.
[ترجمه ترگمان]از هر دو دست برای بالا بردن برگ‌ها استفاده کنید
[ترجمه گوگل]از هر دو دست استفاده کنید تا برگ ها را بردارید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She made a scoop with her hand and picked up what she had dropped.
[ترجمه ترگمان]دستش را بلند کرد و چیزی را که از دستش افتاده بود برداشت
[ترجمه گوگل]او دستش را با دستانش جمع کرد و آنچه را که او افتاده بود برداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف scoop

ملاقه (اسم)
dipper , scoop , ladle , spurtle
خاک انداز (اسم)
scoop , shovel , dustpan
کج بیل (اسم)
scuttle , scoop , shovel , hoe , spud
چمچه (اسم)
scoop , ladle , spoon
حرکت شبیه چمچه زنی (اسم)
scoop
بقدر یک چمچه (اسم)
scoop
گلوله بستنی (اسم)
scoop
اسباب مخصوص در اوردن چیزی (اسم)
scoop
بیرون اوردن (فعل)
scoop , unweave
کندن (فعل)
gnaw , pluck , channel , pug , pick , gully , pull , peel , trench , gouge , mine , dig , incise , enucleate , cut out , rend , scoop , evulse
گود کردن (فعل)
gull , deepen , rake up , scoop

معنی عبارات مرتبط با scoop به فارسی

دام یا تور دسته دار
هواگیر، هواگیر در هواپیما (دستگاهی که هوا را به کاربوراتور یا به تهویه خانه می رساند)

معنی scoop در دیکشنری تخصصی

scoop
[عمران و معماری] چمچه - کشیدن - پیمانه
[کوه نوردی] تورفتگی
[معدن] تغذیهکننده ملاقه ای (خردایش)

معنی کلمه scoop به انگلیسی

scoop
• spoon, ladle; tool for scooping or digging; hollow, cavity; act of scooping or digging; quantity that fills one scoop; (slang) exclusive news story reported by one newspaper (or television station, etc.); large profit (slang)
• dig, pick up material with a shovel or similar tool; pick up material with a spoon; publish a news story before every other newspaper (or television station, etc.); dig out, hollow out, create a cavity
• if you scoop something somewhere, you pick it up with your hands or arms or with something such as a spoon and take it from one place to another.
• a scoop is an object like a large spoon which is used for picking up a quantity of a food such as ice cream or flour.
• to scoop something also means to obtain it as a result of skill or luck.
• a scoop is also an exciting news story which is reported in one newspaper before it appears anywhere else.
• if you scoop something out, you remove it using a spoon or other tool.
• if you scoop something up, you lift it in a quick movement by putting your hands under it or using a tool that takes hold of it from underneath.
scoop a hole in the sand
• dig in the sand
scoop neck
• low-cut rounded neckline on a woman's piece of garment
scoop net
• type of hand net used for fishing; net for sweeping a river's bottom
scoop up money
• accumulate great wealth, obtain a fortune
scoop water out of a boat
• pump water out of a ship

scoop را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Homa
قاشق بستنی
SuperSU
دعوت به خوردن بستنی
sepid
خبر دسته اول
حسن نظری
در فرهنگ ایرلندی یعنی نوشیدن مشروب to have a scoop
Rosifer
خبر خصوصی دست اول
علی ماشا اله زاده
با قاشق کندن و در آوردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی scoop
کلمه : scoop
املای فارسی : سکوپ
اشتباه تایپی : سزخخح
عکس scoop : در گوگل

آیا معنی scoop مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )