انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1016 100 1

score

تلفظ score
تلفظ score به آمریکایی/ˈskɔːr/ تلفظ score به انگلیسی/skɔː/

معنی: حساب، نشان، مارک، امتیاز، نمره، چوب خط، نمره امتحان، حساب امتیازات، امتیاز گرفتن، بحساب آوردن، پوان اورد ن، با چوب خط حساب کردن، علامت گذاردن، ثبت کردن، تحقیر کردن، پرداختن، حساب کردن
معانی دیگر: خراش، خراشیدگی، خط افتادگی، بدهی، بدهکاری، دلخوری، خرده حساب، خصومت، دلیل، علت، واسطه، (مسابقه و غیره) امتیاز، پوئن، پوئن به دست آوردن، گل زدن، امتیاز آوردن، (امتحان و غیره) نمره، نمره گرفتن یا دادن، دسته ی بیست تایی، بیست، (جمع) چندین، فراوان، انبوه (از هر چیز)، کثیر، بسیار، متعدد، زیاد، سخت انتقاد کردن، مورد نکوهش قرار دادن، تشر زدن، نایل شدن، بردن، دست یافتن، خط انداختن، خراشاندن، خراشیدگی ایجاد کردن، (چوبخط) دندانه، دندانه گذاشتن، (عامیانه) کار موفقیت آمیز، شیرین کاری، (عامیانه) دزدی (به ویژه مواد مخدر)، دزدیدن، بلند کردن، (رقص و باله) دستور حرکت های رقصگران، (موسیقی) پارتیتور، (برای سهولت در بریدن یا تا کردن کاغذ) سوراخ سوراخ کردن، نیم برکردن، (با: out) حذف کردن، باطل کردن، خط بطلان کشیدن، محاسبه کردن، جمع بستن، (آشپزی) گوشت را ساطوری کردن، (برای نرم شدن) چاقو چاقو کردن، (مسابقه) حساب امتیاز طرفین را نگهداشتن، منشی مسابقه شدن، (خودمانی) گاییدن، سپوختن، همخوابگی کردن، بحساب اوردن، در مسابقه پوان اوردن

بررسی کلمه score

اسم ( noun )
عبارات: settle a score, pay off a score
(1) تعریف: the record of the total points earned in a competition or test.
مترادف: grade, tally
مشابه: mark

- The top score on the exam was ninety-three.
ترجمه کاربر [ترجمه Edhts] بهترین نمره ى آزمون نود و سه بود.
|

ترجمه کاربر [ترجمه somy] بالاترین نمره در امتحان 93 بود.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] امتیاز بالایی در امتحان نود و سه بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] نمره بالا در امتحان نود و سه بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the record of the points scored by each side in a competition either at its end or at a point during the event.

- The final score was 20 to 14.
ترجمه کاربر [ترجمه A] نمره های امتحان نهایی بین ۱۴تا۲۰ بود.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] امتیاز نهایی ۲۰ تا ۱۴ سال بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] نمره نهایی 20 تا 14 بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The score was 3 to 1 after the eighth inning.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این امتیاز برابر با ۳ تا ۱ بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] نمره 3 تا 1 پس از انین هشتم بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: the printed or written form of a musical composition.
مترادف: music

- A score for a musical shows all the parts that are played or sung.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک امتیاز برای یک موسیقی، تمام قطعاتی که نواخته می‌شود یا خوانده می‌شود را نشان می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] نمره برای یک موسیقی نشان می دهد تمام قطعات که در حال پخش و یا آواز می خوانند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The conductor never seemed to look at the score, but only at the orchestra.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] رهبر ارکستر به نظر نمی‌رسید که به نتیجه برسد، اما فقط در ارکستر
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هادی هرگز به نظر نمیرسید، اما فقط در ارکستر
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: a scratch or notch, as in a piece of wood, or such a mark used for counting.
مترادف: notch, scotch, scratch

- Look at the scores on this branch; do you think they mean anything?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] به این شاخه نگاه کنید فکر می‌کنید معنی خاصی دارد؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] به نمرات در این شاخه نگاه کنید آیا شما فکر می کنید آنها هر چیزی را معنی می دهند؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: a set or group of twenty.

- A score of musicians made up the band.
ترجمه کاربر [ترجمه rajabi] یک گروه از موسیقدانان یک تشکل ایجاد کردند
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] گروهی از نوازندگان ارکستر را تشکیل می‌دادند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک نمره از نوازندگان این گروه را تشکیل داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: in sports, the making of a goal, run, basket, or the like.
مشابه: goal, tally

- The forward had a score on that play.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قدم پیش روی این نمایش تاثیر گذاشته بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پیشین در این بازی امتیاز داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(7) تعریف: (slang) a seduction.

(8) تعریف: (slang) a successful robbery, or its proceeds.
مترادف: haul, loot

(9) تعریف: (slang) the obtaining of illegal drugs.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: scores, scoring, scored
(1) تعریف: to make a scratch, notch, or other mark on.
مترادف: mark, notch, scotch, scratch
مشابه: carve, chip, cut, gouge, groove, incise, line, nick, scarify, slash, streak, striate, stripe

- Score the meat before you salt it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قبل از اینکه نمک بخوره، گوشت‌ها رو بزن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] گوشت را پیش از آن که نمک بخورید امتیاز بدهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to tally the points of (a contest).
مترادف: tally
مشابه: add up, calculate, count, notch, record, register, total

- One of the parents volunteered to score the game.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یکی از والدینش داوطلب بازی شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یکی از والدین داوطلب شد تا این بازی را به دست آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to evaluate (a test or the like).
مشابه: evaluate, grade, judge, mark, rank, rate

- We asked the teacher if he had scored our exams yet.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما از معلم پرسیدیم که آیا امتحانات ما را به ثمر رسانده‌است یا نه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما از معلم پرسیدیم آیا امتحانات ما هنوز به دست ما رسیده است؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to make (a point or points) in a contest.
مشابه: accumulate, achieve, amass, attain, earn, get, make, tally

- Omar scored one goal in the match.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] عمر در مسابقه یک گل به ثمر رساند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] عمر یک گل در مسابقه به ثمر رساند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- In baseball, you have to score more runs than the other team to win.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در بیسبال، شما باید امتیازات بیشتری از تیم دیگر کسب کنید تا برنده شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] در بیس بال، شما باید بیشتر اجرا کنید تا تیم دیگری برنده شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: to win (a victory).
مترادف: notch
مشابه: achieve, attain, capture, earn, gain, register, seize, take, win

- Our team finally scored a big win over our rival.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تیم ما در نهایت یک پیروزی بزرگ را بر رقیب خود به ثمر رساند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تیم ما در نهایت موفق به کسب بیش از حد رقیب ما شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: to strongly criticize.
مترادف: berate, excoriate, rate, upbraid
مشابه: arraign, castigate, chastise, criticize, rebuke, reprimand, scold

- The artist was scored by the critics, who deemed his work vulgar and distasteful.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این هنرمند توسط منتقدان که کارش را مبتذل و ناخوشایند می‌دانست، به ثمر رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این هنرمند توسط منتقدان به دست آورده است، که کار خود را بلا عوض و ناخوشایند تلقی می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(7) تعریف: to arrange or compose the parts of (a musical composition).
مترادف: arrange, orchestrate
مشابه: compose, transcribe, write

- Who scored the music for the film?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] چه کسی برای فیلم موسیقی را به ثمر رساند؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] چه کسی موسیقی را برای این فیلم به دست آورد؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: scorer (n.)
(1) تعریف: to make a point or points in a contest.

- She scored twice in last night's game.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او دو بار در بازی دیشب گل زد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او در بازی شب گذشته دو بار گلزنی کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to succeed in a particular effort.
مترادف: make the grade
مشابه: hit the jackpot, prevail, rank, rate, succeed, take the cake

- He tries hard to bring in new clients to the business, but he rarely scores.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او سعی می‌کند مشتری‌های جدید را به کسب‌وکار بیاورد، اما او به ندرت امتیاز می‌گیرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او تلاش می کند تا مشتری های جدید را برای کسب و کار به ارمغان بیاورد، اما به ندرت نمره می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: (slang) to seduce someone.

- He went to the bar hoping to score.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] رفته به بار و امیدوار بود که امتیاز بگیره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او امیدوار بود که به نمره برسد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: (slang) to succeed in a robbery.
مشابه: rob

- The gang scored again last night and got away with thousands of dollars in merchandise.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] گروه دیشب دوباره گل زدند و با هزاران دلار کالا فرار کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این باند در شب گذشته دوباره به دست آورد و هزاران دلار در کالاها به دست آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: (slang) to obtain illegal drugs.
مشابه: buy

- There are a lot of drugs in this neighborhood, so it's easy to score.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تو این محله مواد خیلی زیادی هست واسه همین خیلی راحت میشه امتیاز گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] در این محله مقدار زیادی از داروها وجود دارد، بنابراین نمره آسان است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه score در جمله های نمونه

1. the score is seven up
ترجمه امتیاز مسابقه هفت به هفت است.

2. the score was two to one but then david equalized
ترجمه امتیاز (طرفین) دو به یک بود تا اینکه دیوید آن را مساوی کرد.

3. three score and ten years ago
ترجمه هفتاد سال پیش (سه بیست سال بعلاوه‌ی ده)

4. to score a goal
ترجمه گل زدن

5. to score a victory
ترجمه به پیروزی دست یافتن

6. to score a written examination
ترجمه به امتحان کتبی نمره دادن

7. on the score of fatigue
ترجمه به دلیل خستگی

8. on the score of poverty
ترجمه به واسطه‌ی فقر

9. the grid score
ترجمه تعداد امتیاز هر تیم در فوتبال آمریکایی

10. know the score
ترجمه از وضعیت باخبر بودن،از جریان مطلع بودن

11. on that score
ترجمه از آن لحاظ،از آن نظر

12. more than a score of cities
ترجمه بیش از بیست شهر

13. to square the score of a game
ترجمه امتیازهای دو طرف مسابقه را برابر کردن

14. peel cucumbers and then score them with a fork
ترجمه خیارها را پوست بکن و سپس با چنگال آنها را خراش بده.

15. she had the highest score in our class
ترجمه او در کلاس ما از همه بیشتر نمره آورد.

16. they drank on my score
ترجمه آنها به حساب من مشروب خوردند.

17. we won by a score of 5 to 3
ترجمه ما با امتیاز 5 بر 3 برنده شدیم.

18. our team romped with a score of 96 to 45
ترجمه تیم ما با امتیاز 96 به 45 به سهولت برنده شد.

19. he suddenly went and left others to pay the score
ترجمه ناگهان رفت و پرداخت حساب را به دیگران واگذاشت.

20. yesterday they beat our team, and today we evened the score by beating them
ترجمه آنها دیروز تیم ما را شکست دادند و امروز با شکست دادن آنها امتیاز را مساوی کردیم.

21. Score twice before you cut once.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یه امتیاز دو برابر قبل از این که تو یه بار برش داشتی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پیش از آن که یک بار برش داده شود دوبار امتیاز دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. We won the game with a score of 5 to zero.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما با امتیاز ۵ به صفر در این بازی برنده شدیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما این بازی را با امتیاز 5 تا صفر به دست آوردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. She bragged endlessly about her high score.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به طور دائم در مورد امتیازات بالا خودش لاف می‌زد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به طور بی پایان در مورد نمره بالا خود را bragged
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. The music students are learning how to score tunes for various combinations.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دانش آموزان موسیقی یاد می‌گیرند که چطور آهنگ‌های مختلفی برای ترکیبات مختلف کسب کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دانش آموزان موسیقی یاد می گیرند که چگونه آهنگ های مختلف را برای ترکیب های مختلف بخوانند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. The score was close in the final match.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این امتیاز در مسابقه نهایی نزدیک بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نمره در مسابقه نهایی نزدیک بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. The score calls for a contralto.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این امتیاز به صدای بم زنگ می‌زند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نمره خواستار یک قرارداد است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. Famine plagued a score of nations.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قحطی بسیاری از کشورها را گرفتار کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قحطی نمره ملتها را خراب کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

28. I walked a score of miles.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چند مایل راه رفتم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من یک نمره گذشتم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

29. He bet $2 000 on the final score of the game.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او دو هزار دلار بابت امتیاز نهایی بازی شرط‌بندی می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او 2،000 دلار در نمره نهایی این بازی بپردازد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

30. Men by the score sat around him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مردان کنار او نشسته بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مردان بر اساس نمره نشستن در اطراف او
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف score

حساب (اسم)
account , arithmetic , calculation , counting , tally , score , tab , tale
نشان (اسم)
trace , attribute , tally , score , slur , benchmark , indication , token , aim , show , sign , seal , stamp , target , mark , marking , insignia , signal , emblem , symptom , brand , presage , track , banner , badge , clue , standard , ensign , vexillum , impress , hallmark , plaque , caret , chalk , cicatrix , symbol , vestige , medal , memento
مارک (اسم)
score , mark , brand , stripe
امتیاز (اسم)
score , plus , grant , precedence , privilege , precedency , distinction , charter , concession , prominence , fee , franchising , enfranchisement , pas , prerogative
نمره (اسم)
score , number , mark , grade , numeral
چوب خط (اسم)
tally , score , mark , notch , tick
نمره امتحان (اسم)
score
حساب امتیازات (اسم)
score
امتیاز گرفتن (فعل)
score
بحساب آوردن (فعل)
score
پوان اورد ن (فعل)
score
با چوب خط حساب کردن (فعل)
tally , score
علامت گذاردن (فعل)
score , mark , denote
ثبت کردن (فعل)
incorporate , score , put , note , record , enter , inscribe , scroll , register , docket
تحقیر کردن (فعل)
humiliate , score , call down , despise , cheapen , vilipend
پرداختن (فعل)
score , pay , begin , shell out , reimburse , pay off , give money , buff , polish , burnish , disburse , set to , spend money
حساب کردن (فعل)
account , score , calculate , count , compute , numerate , figure , sum , cipher

معنی عبارات مرتبط با score به فارسی

کارت امتیازهای مسابقه
زیران خط بکشید
ان واژه راخط بزنید، روی ان واژه خط بکشید
(پزشکی کودک - دراندازه گیری علایم حیات طبیعی حدود یک دقیقه پس از تولد نوزاد) سنجه ی اپگار (کودکی که نمره ی بالاتر از هفت بیاورد از سلامتی کامل برخوردار است)
(در بسکتبال و بیس بال و غیره) جدول مشخصات بازیکنان و خلاصه ی مسابقات گذشته ی تیم، دربازی نتیجه برد وباخت بازی، حساب بازی
از وضعیت باخبر بودن، از جریان مطلع بودن

معنی score در دیکشنری تخصصی

[سینما] آهنگ (موسیقی فیلم ) - موسیقی فیلم - موسیقی متن
[فوتبال] امتیاز
[ریاضیات] برد، حدود، وسعت، دامنه، حوزه، دامنه ی فعالیت، میدان عمل، محدوده ی، میدان، قلمر، حوزه، هدف، منظور، طرح نهایی، حوصله، اندازه، نمره، حساب کردن، به حساب آوردن، امتیاز اوردن، ثبت کردن، حساب، امتیاز، خش، شیار، شکاف، خط انداختن
[آمار] 1. امتیاز 2. نمره
[ریاضیات] کلاس نمره، طبقه نمره
[ریاضیات] زیر آن خط بکشید
[آمار] آماره های امتیازی
[برق و الکترونیک] میانگین نمره امتحانی
[آمار] نمره بِریه
[ریاضیات] نمره ی تغییر
[ریاضیات] نمره ی انحرافی
[ریاضیات] نمره ی تفاوت
[آمار] نمره کارآ
[آمار] امتیاز عاملی
[ریاضیات] نمره ی فرضی
[آمار] امتیاز لُگ بختها
[سینما] موسیقی متن

معنی کلمه score به انگلیسی

score
• record of points in a game; act of earning a point; group of twenty items; debt, account, bill; sheet music showing the music for all parts and instruments at once; notch, stroke, cut; grade on a test; achievement; grudge
• gain, obtain; earn a point (in a game, etc.); record points, tally; grade a test; cut, make a notch
• if someone scores in a game, they get a goal, run, or point.
• if someone scores a particular number of goals, runs, or points, that is the total they get in a game.
• the score in a game is the number of goals, runs, or points obtained by the teams or players.
• if you score a success, victory, or hit, you are successful in what you are doing.
• if you score over someone or score a point, you gain an advantage over them or defeat them in some way.
• scores of things or people means a large number of them.
• if something sharp scores a surface, it cuts a line into it; a formal use.
• the score of a piece of music is the written version of it.
• on this score or on that score means in relation to the thing already mentioned.
score an advantage
• earn an advantage, earn a benefit
score board
• results board, large board posting scores in a stadium
score card
• card that shows the points and score of teams or players
score major points
• collect most of the points
score out
• erase, cross out, delete
score writer
• composer, one who writes music
admission score
• combined score of pre-college and high-school exams which is the basis for admission into an academic institution
apgar score
• test performed to evaluate and determine the physical state of a newborn baby which is carried out one minute after birth and repeated five minutes later (five things are tested: heart rate, respiration, muscle tone, reflexes and skin color {rating is based on a scale from 1 to 10})
high score
• best all-time score, highest score ever achieved
keep score
• count up points (sports); keep a record of past events or actions
musical score
• music book containing the music for every instrument for a particular song (used by the conductor)
psychometric score
• total number of points received on a psychometric test
vocal score
• musical score having just voice parts

score را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی score

سعید ٢٢:٣٩ - ١٣٩٦/٠٦/١٢
نتایج (بازی های ورزشی)
|

Negar ١٩:٥٩ - ١٣٩٧/٠٤/٢٢
The number of points
|

پرنیا ٢١:٠٠ - ١٣٩٧/٠٤/٢٧
نمره از درس یا چیز دیگر
|

امینی ٢١:٤٢ - ١٣٩٧/٠٦/٠٤
دسته ی بیست تایی
|

امیر ١٧:٠١ - ١٣٩٧/٠٧/٢٨
میزان - امتیاز - نمره
|

وایل رحیمی ٢٣:١٤ - ١٣٩٧/٠٨/١٥
در علم آمار=>عدد یا اعداد در یک جامعه آماری
|

tinabailari ١٨:٢٨ - ١٣٩٧/٠٩/١٩
he studies hard and his test scores are much better than before
|

ندا ١٨:٠٠ - ١٣٩٧/١٠/١٥
The number of points you get on a test,quiz,or game
|

Paniz ١٥:٤٠ - ١٣٩٧/١٠/١٦
The number of points
|

مهدی ١٤:١٥ - ١٣٩٧/١٠/١٧
تعریف:the number of points
|

امیرمهدی ٠٧:٤٣ - ١٣٩٨/٠١/١٩
(عامیانه) خرید مواد مخدر
|

امیررضا فرهید ١٨:٣٢ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
نمره و یا نتیجه
|

Miss.Raya ١٨:٣٤ - ١٣٩٨/٠٢/٠٤
The number of points میشه تعریفش
|

مهرنوش ١٦:٠٦ - ١٣٩٨/٠٣/٣٠
گل زدن
Real Madrid scored a goal
|

امیر علوی ٠٧:١٨ - ١٣٩٨/٠٤/١٠
چندین ...

for a score of years
برای چندین سال
|

Vanda ١١:١٨ - ١٣٩٨/٠٤/٢٠
The number of points- نمره
|

پرنیا ١٥:٣٤ - ١٣٩٨/٠٦/١٦
امتیاز 💯نتیجه💯نمره💯اما بیشتر به معنای امتیاز هست
|

پیشنهاد شما درباره معنی score



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

جهانگير دره شورى > گوميچشن
عسلی > Sour
Ali mohammadi > Dances with wolves
فرزانه > Im not big on
الینا > involved in
مونا > meant to do sth
رامین حنیفه > privacy in family
elham > cooperative

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی score
کلمه : score
املای فارسی : اسکور
اشتباه تایپی : سزخقث
عکس score : در گوگل


آیا معنی score مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )