انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 896 100 1

scramble

تلفظ scramble
تلفظ scramble به آمریکایی/ˈskræmbl̩/ تلفظ scramble به انگلیسی/ˈskræmbl̩/

معنی: تقلا، کوشش، تلاش، با دست و پا بالا رفتن، املت درست کردن، بزحمت جلو رفتن، تقلا کردن
معانی دیگر: (با شتاب) خزیدن، چهاردست و پا رفتن، (برای به دست آوردن چیزی) تلاش کردن، دست و پا زدن، سر و دست شکستن، خیزیدن، (به سرعت) هواپیمای جنگی را به هوا فرستادن، خیز کردن، قاتی پاتی کردن، درآمیختن، درهم ریختن، (الکترونیک - به منظور رمزی کردن اطلاعات و غیره) درهم ساختن، (معمولا با: up) به طور بی قاعده جمع آوری کردن، به طور ناجور گردآوردن، سرهم بندی کردن، (با شتاب) جور کردن، (تخم مرغ را) به هم زدن و پختن، خاگینه کردن، (دشوار و شتاب آمیز) پیشروی، بالاروی، صعود، جنب و جوش، هجوم، توده ی درهم و برهم، مجموعه ی قاتی پاتی، تلنبار، گروه ناجور، (فوتبال امریکایی) تلاش کردن و زمینه را برای پاس دادن آماده کردن، تخم مره املت درست کردن

بررسی کلمه scramble

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: scrambles, scrambling, scrambled
(1) تعریف: to move hastily, esp. using both hands and feet to maintain one's balance or pull oneself along, as if on an incline or irregular ground.
مشابه: bustle, crawl, creep, hasten, hurry, run, rush, scamper, scrabble, scurry, scuttle, shin, shinny, stir

(2) تعریف: to try with great energy to reach or gain something, or to avoid failing.
مترادف: struggle
مشابه: hasten, race, reach, stretch, strive, vie

- He was scrambling to keep up with his friends in the history course.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون سعی داشت که با دوستاش در تاریخ تاریخ زندگی کنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او در حال کوبیدن بود تا با دوستانش در دوره تاریخ همکاری کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: of military aircraft or pilots, to take off quickly on a signal to intercept an enemy.
مشابه: sortie
فعل گذرا ( transitive verb )
(1) تعریف: to mix or throw together hastily or without any apparent order.
مترادف: confuse, garble, jumble, mix, tangle
مشابه: blend, muddle, muss, shuffle, snarl, stir, throw, tumble, whisk

(2) تعریف: to cook (eggs) in an open pan, stirring constantly to produce a uniformly cooked mixture.

(3) تعریف: to electronically distort (a radio or television signal or the like) and thus make (it) unintelligible without a special receiver.
مشابه: code, distort, encode, garble, jam, jumble
اسم ( noun )
(1) تعریف: a rapid climb or progression over irregular ground, using or as if using both the hands and feet for balance or to pull oneself along.
مترادف: scrabble

(2) تعریف: an energetic or frantic struggle to attain something, or to avoid failing.

(3) تعریف: any hasty, disorganized, or frantic proceeding.
مترادف: rush

- When the fire alarm went off there was a scramble for the exits.
ترجمه کاربر [ترجمه سامان قهرمانی] اون تقلا میکرد که خارج بشه وقتی هشدار دهنده آتیش خاموش شد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وقتی آژیر آتش خاموش شد، راه خروج خروجی وجود داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هنگامی که زنگ هشدار آتش زد، برای خروج ها تقلا شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: a rapid mass takeoff of military aircraft on a signal to intercept an enemy.

واژه scramble در جمله های نمونه

1. a scramble of huts spread over the rocky valley
ترجمه تعدادی کلبه‌ی بی‌قواره دره‌ی سنگلاخ را اشغال کرده بود.

2. the scramble of the people to board the bus
ترجمه هجوم مردم برای سوار شدن در اتوبوس

3. to scramble for a living
ترجمه برای امرار معاش تلاش کردن

4. to scramble for political office
ترجمه برای شغل سیاسی تلاش کردن

5. to scramble up a dinner
ترجمه باشتاب شام جور کردن

6. the children's scramble up the hill took two hours
ترجمه بالا رفتن دشوار بچه‌ها از تپه دو ساعت طول کشید.

7. They tried to scramble up the cliff.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سعی کردند از صخره بالا بروند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها سعی کردند تا صخره ها را به قله برسانند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. There was a mad scramble for the exits.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تقلا کنان به طرف راه خروجی رفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای خروج از یک معضل دیوانه وجود داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. In our code we scramble letters,so words are unrecognizable.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در کد ما حروف scramble و کلمات غیرقابل شناسایی هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در کد ما نامه ها را تقلید می کنیم، بنابراین کلمات غیر قابل تشخیص هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. There was a mad scramble for the best seats.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای بهترین صندلی‌ها تلاش و کوشش عجیبی برپا شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای بهترین کرسی ها، تقلا محکم بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. He broke his leg in his scramble down the wall.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پایش را از دیوار پایین کشید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او پای خود را در دیوار خود فرو برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. In our code we scramble letters, so words are unrecognisable.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در کد ما حروف scramble، پس کلمات هم ناشناخته است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در کد ما نامه ها را تقلید می کنیم، بنابراین کلمات غیر قابل تشخیص هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. There was an undignified scramble for the free drinks.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای نوشیدنی مجانی دست و پا چلفتی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک نزاع ناپسند برای نوشیدنی های آزاد وجود داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. She managed to scramble out of the vehicle as it burst into flames.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از ماشین بیرون رفت و در حالی که شعله‌های آتش زبانه می‌کشید، از ماشین بیرون رفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به عنوان شعله ور شد و از خودرو خارج شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Owen managed to scramble the ball into the net.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اوون \"تونست توپ رو وارد تور کنه\"
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اوون موفق به گل زدن توپ شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. The latest machines scramble the messages so that the conversation cannot easily be intercepted.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آخرین دستگاه‌ها در حال تقلا کردن پیام‌ها هستند به طوری که مکالمه را نمی توان به راحتی متوقف کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آخرین ماشین ها پیام ها را درهم می شکافند تا مکالمه راحت بتواند متوقف شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress every day!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ای کاش شما می‌توانید از فرهنگ لغت آنلاین ما بهره‌مند شوید و هر روز پیشرفت کنید!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آرزو می کنم که بتوانید از فرهنگ لغت حکم آنلاین ما بهره مند شوید و هر روز پیشرفت کنید!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف scramble

تقلا (اسم)
stress , agony , strife , slog , tussle , scramble , bout , tug , effort , exertion , nisus , wrestle , strain , bustle , muss , scrabble
کوشش (اسم)
labor , scramble , tug , effort , assay , stretch , attempt , trial , try , endeavor , strain , bustle , fist , muss
تلاش (اسم)
scramble , effort , fuss , endeavor , bustle , muss , scrabble
با دست و پا بالا رفتن (فعل)
scramble , clamber
املت درست کردن (فعل)
scramble
بزحمت جلو رفتن (فعل)
scramble
تقلا کردن (فعل)
labor , heave , agonize , slog , tussle , scramble , struggle , tug , attempt , wrestle , put out , flounce , lay to

معنی عبارات مرتبط با scramble به فارسی

مسابقه چند بخشى در مسیرهاى گوناگون( موتورسیکلت رانى) ورزش : مسابقه چند بخشى در مسیرهاى گوناگون

معنی scramble در دیکشنری تخصصی

scramble
[کوه نوردی] صعود با چهار دست وپا

معنی کلمه scramble به انگلیسی

scramble
• climb over rough terrain, clamber; struggle for possession; disorderly or chaotic proceeding
• mix while cooking (usually about eggs); jumble, mix together confusedly; clamber, climb on all fours; struggle; bustle, hasten; collect in a disorderly fashion
• if you scramble over rough or difficult ground, you move quickly over it using your hands to help you.
• to scramble also means to move somewhere in a hurried, undignified way.
• if there is a scramble for something, people rush to get it.
• if you scramble a radio or telephone message, you interfere with the sound so that the message can only be understood by someone who has special equipment.
• when fighter aeroplanes are scrambled, their pilots get them into the air quickly in order to attack enemy aeroplanes.
scramble for promotion
• make an effort to receive a promotion

scramble را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی scramble

ebitaheri@gmail.com ٠٩:٤١ - ١٣٩٦/١١/٠٣
[هواپیمایی]
تُند خیزی ، تُند برخاست ، برخاست تند هواپیما ، برخاست سریع هواپیما

هشدار تندخیزی هواپیما ، هشدار برخاست تند هواپیما ، هشدار برخاست سریع هواپیما
|

امین ٢٣:١٣ - ١٣٩٧/٠٩/١٨
(به سرعت) هواپیمای جنگی را به هوا فرستادن.
|

پیشنهاد شما درباره معنی scramble



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی scramble
کلمه : scramble
املای فارسی : سکرمبل
اشتباه تایپی : سزقشئذمث
عکس scramble : در گوگل


آیا معنی scramble مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )