انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 718 100 1

screen

تلفظ screen
تلفظ screen به آمریکایی/ˈskriːn/ تلفظ screen به انگلیسی/skriːn/

معنی: خمار، پرده سینما، صفحه تلویزیون، تور سیمی، تخته حفاظ، پنجره توری دار، سپر، پرده، سرند، غربال، دیوار، الک کردن، روی پرده افکندن، تور سیمی نصب کردن
معانی دیگر: دیواره، دیوار متحرک، پاراوان، تجیر، (مجازی) سپر، حایل، جدا کردن، دیواره بندی کردن، حفظ کردن، پناه دادن، سپر شدن، سرند کردن، بیختن، غربال کردن، صافی کردن، مصاحبه و برگزیدن، (طبق استعداد یا صلاحیت و غیره) انتخاب کردن، (از نقطه نظر ویژه ای) آزمایش کردن، (فیلم یا اسلاید پروژکتور و غیره) بر پرده افکندن، روی پرده ظاهر کردن، (سینما) پرده، (مجازی) سینما، فیلمبرداری، صنعت سینما، (به ویژه بر در و پنجره) توری، پشه گیر، پشه بند، پرویزن، (تلویزیون و کامپیوتر و غیره) صفحه، نمودگر، (ارتش) آرایش پوششی (با کشتی یا لشکریان و غیره)، پوشش، سپر پدافندی، (فیزیک) حفاظ، پاساد، (روانکاوی) استتار، نهانگری، توری دار کردن، تور سیمی زدن (به)، تور سیمی نصب کردن به در وپنجره، روی پرده سینمایا تلویزیون نمایش دادن

بررسی کلمه screen

اسم ( noun )
(1) تعریف: a closely woven wire mesh used to filter liquid or grains or to keep insects from entering through windows.
مشابه: filter

(2) تعریف: an upright movable shield to provide privacy or divide a room.
مترادف: partition

(3) تعریف: anything that shields, hides, or protects.
مترادف: camouflage, cover, curtain, mask, protection, shield

(4) تعریف: a large white surface onto which a film, photographic slides, or the like can be projected.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: screens, screening, screened
مشتقات: screenlike (adj.), screener (n.)
(1) تعریف: to hide (something) from view.
مترادف: hide, mask, shield, shroud
مشابه: camouflage, cloak, cloud, conceal, cover, curtain, disguise, mantle, protect, shade, shelter, veil

(2) تعریف: to sift or separate out.
مشابه: bolt, cull, evaluate, filter, sift, sort, winnow

- Will you screen my phone calls?
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آیا تماس تلفنی من را می بینید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to provide with a wire screen.
مشابه: curtain, lattice, trellis

(4) تعریف: to project (a film) on a screen.
مشابه: present, preview, project, show

واژه screen در جمله های نمونه

1. a screen editor
ترجمه ویراستار پرده

2. a screen of several trees
ترجمه حفاظی مشتمل بر چندین درخت

3. to screen job applicants
ترجمه متقاضیان شغل را بررسی و گزینش کردن.

4. a 50-mesh screen
ترجمه توری دارای 50 روزن (در هر اینچ)

5. a low screen separated his bed from that of the other patient
ترجمه دیواره‌ی کوتاهی بستر او را از بستر بیمار دیگر جدا می‌کرد.

6. a smoke screen
ترجمه دیواری از دود

7. these trees will screen us against the wind
ترجمه این درختان ما را از باد حفظ خواهند کرد.

8. moisture in the air screen out some of the sun's heat
ترجمه رطوبت هوا مقداری از حرارت خورشید را می‌گیرد.

9. the image jumps on the screen
ترجمه تصویر روی پرده تکان می‌خورد.

10. he projected the film on the screen
ترجمه فیلم را روی پرده انداخت.

11. the projection of the picture on the screen
ترجمه انداختن تصویر روی پرده

12. there is too much brutality on the screen
ترجمه خشونت بسیاری بر پرده‌ی سینما ظاهر می‌شود.

13. I sat gazing at the blank screen, trying to think of something to write.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من نشستم روی صفحه خالی نگاه کردم، سعی کردم چیزی به نوشتن فکر کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. On screen Garbo had this great charisma so that you couldn't take your eyes off her.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بر روی صفحه نمایش Garbo این charisma عالی بود به طوری که شما نمی توانید چشم خود را از او برداشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The picture on this screen is a good artistic work.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تصویر بر روی این صفحه یک کار هنری خوب است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Our television has a 19-inch screen.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تلویزیون ما یک صفحه نمایش 19 اینچی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. They were staring at the television screen.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها روی صفحه تلویزیون تماشا کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. The sitting room was spaced by a screen.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اتاق نشیمن با یک صفحه نمایش فاصله داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. He poked a hole in a paper screen.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک سوراخ را روی یک صفحه کاغذ فشار داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. Can you do a printout of this screen for me ?
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا می توانید یک چاپ از این صفحه برای من انجام دهید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. The movie helped boost her screen career.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این فیلم باعث افزایش کارایی صفحه نمایشش شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. The screen can display simple graphics as well as text.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]صفحه نمایش می تواند گرافیک ساده و همچنین متن را نمایش دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. We hastily improvised a screen out of an old blanket.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما یک ستاره را از یک پتو قدیمی تکان دادیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف screen

خمار (اسم)
veil , screen , toile , hangover , vintner , wine merchant
پرده سینما (اسم)
screen , silver screen
صفحه تلویزیون (اسم)
screen
تور سیمی (اسم)
screen
تخته حفاظ (اسم)
screen
پنجره توری دار (اسم)
screen
سپر (اسم)
buckler , aegis , shield , bumper , fender , buffer , shock absorber , screen , targe , escutcheon , scutcheon
پرده (اسم)
blind , veil , screen , curtain , membrane , pall , tympan , tympanum , patagium , window shade
سرند (اسم)
brattle , chaffer , screen , bolt , riddle , bolter , harp
غربال (اسم)
chaffer , screen , riddle , bolter , sieve , harp , cribble , ethmoid bone
دیوار (اسم)
enclosure , bulwark , fence , wall , bulkhead , screen , curtain
الک کردن (فعل)
garble , bunt , screen , sieve , sift
روی پرده افکندن (فعل)
screen
تور سیمی نصب کردن (فعل)
screen

معنی عبارات مرتبط با screen به فارسی

در توری دار، در دارای تور سیمی
(روانکاوی) خاطره ی پوشان، پوشانیاد
(فوتبال امریکایی) پاس کوتاه به جلو
آزمایش هنرپیشگی سینما (در مقابل دوربین)
سپر جلو شومینه (یا بخاری دیواری)
(برخی کلیساها) دیواره یا پرده که در بالای آن صلیب بزرگی قرار دارد
- امر، سینما، پرده سینما
پرده ی دود (برای استتار قشون و غیره)، استتار با دود، دود پرده، پرده دود، موجب تاریکی وابهام
(پرده ی سینما) پهن، پرده ی پهن (نسبت پهنا به ارتفاع آن از 1/66 به 1 تا 2/55 به 1)، پهن پرده

معنی screen در دیکشنری تخصصی

screen
[سینما] اکران / صافی / فیلتر / نمایش فیلم - پرده - پرده سینما - پرده نمایش - صفحه
[عمران و معماری] الک - صافی - صفحه مشبک - سرند - آشغالگیر - توری - تیغه - جداره - صفحه - نقاب - غربال - الک کردن - جداکردن
[کامپیوتر] صفحه - صفحه نمایش 1. نمایش یک کامپیوتر یک مانیتور 2. صفحه ای از اطلاعات . 3. پردازش تصویر خاکستری برای چاپ از طریق شکستن سایه ای گوناگون خاکستری به نقاط بسیار کوچک . نگاه کنید به halftone .
[برق و الکترونیک] صفحه نمایش 1.سطحی که تصویر تلویزیون ، رادار ، پرتوX یا اسیلوسکوپ پرتو- کاتدی روی آن برای مشاهده ساخته می شود. صفحه نمایش می تواند صفحه فلوئورسان بالایه ی فسفری باشد که انرژی باریکه الکترونی را به نور مرئی تبدیل می کند یا صفحه شفاف یانیمه شفاف باشد که تصویر اپتیکی روی آن تابیده می شود. همچنین می تواند صفحه نمایش بلور مایع باشد. 2. Scrocn grid . - پرده ، صفحه ( نمایش )
[زمین شناسی] غربال ، جدا کردن ،سد کردن ،ایجاد سد،پاسیوری کردن ،اشغالگیر،تیغه ،جدار،پرده چتر،پرده پوشش ،پوشش تجسسی دریایی پوشاندن ،دیدبانی و شناسایی کردن پوشش کردن منطقه ،شبکه پوششی استتار کردن ،صفحه تلویزیون ،دیوار،تخته حفاظ،پنجره توری دار،الک کردن ،غربال کردن ،تور سیمی نصب کردن(به در وپنجره)،روی پرده سینمایا تلویزیون نمایش دادن ،روی پرده افکندن
[نساجی] شابلون - سرند - غربال - الک - توری - صفحه تلویزیون - پرده سینما - عایق - پرده - استوانه آبکش - سینی زیر استوانه اره ای کارد - سینی سیلندر ماشین کارد
[ریاضیات] الک کردن، غربال کردن، سرند کردن، سرند، صافی فلزی، صافی
[معدن] سرند (دانه بندی)
[نفت] توری
[پلیمر] الک
[آب و خاک] صفحه، توری،سرند الک، غربال
[سینما] بازی سینمایی
[سینما] هنر پرده ای
[سینما] روشنی پرده
[کامپیوتر] جذب صفحه نمایش
[سینما] عناوین
[سینما] تیتراژ / عنوان بندی
[آب و خاک] سرند مطبق
[سینما] جهت حرکت در روی پرده سینما - جهت حرکت موضوع روی پرده - جهت حرکت در کادر - جهت حرکت بر پرده - تداوم جهتی
[کامپیوتر] رونوشت ؛ صفحه نمایش ؛ روبرداری صفحه
[معدن] اثر غربال (زمین آمار)
[برق و الکترونیک] صفحه ی آلومینیم - اندود ؛ صفحه پوشش - فلزی ؛ صفحه فلزاندود ؛ صفحه ی آینه ای صفحه ی لامپ تصویر تلویزیون که دارای پوشش نازکی از آلومینیم در پشت لایه ی فسفری آن است . الکترون ها به راحتی از پوشش عبور می کنند و با فعال کردن نقاط فسفری تصویر را ایجاد می کنند . پوشش آلومینیمی مانع از برگشت نور به داخل لامپ می شود ؛ بنابراین درخشندگی و سایه روشن تصویر را بهبود می بخشد .
[عمران و معماری] صافی مخزن
[عمران و معماری] دریچه مشبک - توری ثابت - آشغالگیر میله ای - سرند - غربال - توری مشبک
[زمین شناسی] دریچه مشبک ، آشغالگیر میله ای ، توریثابت
[خاک شناسی] شبکه جدا کننده
[سینما] پرده منجوقی
[معدن] سرند قوسی (دانه بندی)
[کامپیوتر] یک صفحه نمایش که در آن هر سلول تصویری می تواند در ارتباط با مکانی از حافظه قرار گیرد
[کامپیوتر] صفحه نمایش فریبنده رئیس
[عمران و معماری] توری برنجی
[آب و خاک] توری درشت
[سینما] واکنش رنگی

معنی کلمه screen به انگلیسی

screen
• part of a television or computer monitor where the picture is displayed; surface onto which films are projected; partition, divider; mesh for covering the openings of windows and doors; sieve, strainer; shelter, defense; camouflage, cover
• cover with a curtain; filter, sift; hide, conceal; separate, divide; protect, shield; project a film, show a movie
• a screen is the flat, vertical surface of a television or computer or in the cinema on which pictures or words are shown.
• the films that are shown in cinemas are sometimes referred to as the screen or the big screen.
• when a film or a television programme is screened, it is shown in the cinema or broadcast on television.
• to screen people for a disease means to examine them to make sure that they do not have it.
• when a country or an organization screens people, they investigate them to make sure that they can enter the country or join the organization and that they are not likely to be dangerous or disloyal.
• if someone screens luggage, they check it to make sure it does not contain a weapon or bomb.
• if you screen someone, you stand in front of them or place something in front of them, in order to prevent them from being seen or hurt.
• a screen is also a vertical panel that is used to separate different parts of a room or to stop people from seeing something behind it.
• if you screen off part of a room, you make it into a separate area, using a screen.
screen capture
• saving a copy of the screen display as a file
screen door
• door made from mesh to allow air to flow through
screen grid
• mesh, screen that is full of air holes
screen off
• build a partition, separate
screen out
• remove, filter, sift
screen saver
• program which turns off the monitor when it is not being used
screen shot
• screen capture, computerized picture of the screen displayed on a computer monitor (computers)
screen test
• short film made to test an actor's suitability for a cinematic role
screen time
• time that is allocated for a television program or for each of its participants to be seen on the screen
color screen
• computer display in color
fire screen
• protective metal screen placed in front of a fireplace, fireguard
flat screen
• flat computer screen, computer screen that has no cathode tubes as in laptop computers
• flat-screen television sets and computer consoles make use of a liquid display crystal instead of a cathode ray tube to create an image on the screen. they are smaller and flatter than sets produced in the past and have a sharper image.
help screen
• screen which explains to the user ways and difficulties in a program
monochrome screen
• computer screen which can only display one color (usually green or brown)
on screen
• something that is on-screen is displayed on a screen, for example on the screen of a word processor, computer terminal, or television.
print screen
• key on a computer keyboard that is pressed in order to take a "picture" of the screen display and store it in memory (windows) or send it to a local printer (dos)
protect screen
• special screen which filters out radiation emitted from a computer monitor
radar screen
• screen which displays information gathered by radar
silver screen
• large surface for showing cinematic movies; movies, movie industry
small screen
• the small screen is television, especially considered in contrast to the cinema.
smoke screen
• thick fog that forms due to an explosion; misleading, diversion, deceptive screen
splash screen
• (computers) initial screen that appears while a computer program is loading or when opening a program and generally contains a logo or author credits or a copyright message and may also contain the contact information for the software company
split screen
• method of working in which a screen is split into several windows with different documents in each window
• split-screen is used to describe a technique in making films and television programmes in which two different pieces of film are shown at the same time, one on the left half of the screen and one on the right.
• split-screen is also used to describe a technique of using a computer or word-processor in which two different sets of information are shown at the same time, one at the top of the screen and one at the bottom.
sun screen
• protection against the sun; filter against the suns harmful rays
touch screen
• screen used as an input device by identifying the place on a screen that has been touched
tv screen
• television screen, part of a television set where the image is shown
the big screen
• movie screen, large screen used for showing motion pictures in a cinema

screen را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی screen

RAHIL ١٢:٣٥ - ١٣٩٦/٠٥/٢١
معنی صفحه ی نمایش
|

Ali ١٥:٣٨ - ١٣٩٦/٠٦/١٠
صفحه نمایش
|

احسان جهروتی ١٥:٥٢ - ١٣٩٦/٠٩/٢٦
تست های غربالگری
|

Setare ١٥:٣٢ - ١٣٩٦/١٠/١٨
پرده تلویزیون
|

مهسا براتی ٢٣:٠٨ - ١٣٩٧/٠٣/١١
تشخیص دادن (پزشکی)
|

y.j ١٣:٣٣ - ١٣٩٧/٠٤/٠٩
a thin wall used to show pictures computers and televisions have screens made of glass which you look through
|

مصطفی ١٢:٠٥ - ١٣٩٧/٠٥/٢٩
سرند (برق)
|

پیشنهاد شما درباره معنی screen



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

Soorooshpakaein > Seek out
اریا > قلعه و حصار
Marzieh > crank caller
Yaser > assistant referee
مریم > آتیار
امیر محمد > peacekeeper
پریسا > bring
ارس > ماد

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی screen
کلمه : screen
املای فارسی : اسکرین
اشتباه تایپی : سزقثثد
عکس screen : در گوگل


آیا معنی screen مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )