انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 986 100 1

seal

تلفظ seal
تلفظ seal به آمریکایی/ˈsiːl/ تلفظ seal به انگلیسی/siːl/

معنی: خاتم، سوگند ملایم، خوک ابی، گوساله ماهی، تضمین، مهر، نشان، بستن، بتونه کاری کردن، مهر زدن، درزگیری کردن، مهر و موم کردن، مهر کردن، محکم چسباندن، صحه گذاشتن
معانی دیگر: لاک و مهر، مهر و موم، علامت، تایید، تضمین (اصالت یا خوبی هر چیز)، تعهد، پیمان، صحه، تصدیق، راست یافت، تمبر زینتی (که هنگام کریسمس و غیره روی پاکت یا بسته می چسبانند)، (با مهر و موم کردن یا با نوار چسب و غیره) بستن، محکم کردن، (سر پاکت و غیره را) چسباندن، تصدیق کردن، (درستی یا اصالت و غیره ی چیزی را) تایید کردن، تضمین کردن، راست یافت کردن، صحه گذاردن، معتبر کردن، (به طور قاطع) تعیین کردن، معین کردن، شناختن، قطعی کردن، کاملا مسدود کردن، غیر قابل نفوذ کردن، بی رخنه کردن، کیپ کردن، رخنه گیری کردن، آب بندی کردن، (برای غیر قابل نفوذ کردن هر چیز مثلا چوب) بتانه کردن، آسترمالی کردن، زاماسکه مالیدن، انگشتر مهردار، سیم و مهر سربی، پلمب، پلمب کردن، جلوگیر، بند، شیر (آب یا هوا یا گاز)، رخنه بند، درزگیر، (برق) دو شاخه را در پریز قرار دادن، (جانور شناسی) سیل (تیره های otariidae و phocidae - بومی دریاهای سردسیر یا معتدل)، خوک آبی، فک، خز سیل، چرم سیل

بررسی کلمه seal

اسم ( noun )
(1) تعریف: a design, emblem, or embossed or impressed figure used to make a document authentic or official.
مترادف: emblem, signet, stamp

- The document bears the seal of the prime minister.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این سند مهر نخست‌وزیر را بر عهده دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این سند مهر مهر نخست وزیر را به عهده دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a device, such as a stamp or signet ring, for imprinting, embossing, or impressing such a design on a document or on a soft material such as wax.
مترادف: signet
مشابه: stamp

(3) تعریف: a small portion of wax, lead, or the like impressed with such a design and placed on a folded letter or envelope to prevent undetected opening.

(4) تعریف: any of various materials or objects used to close or secure something, esp. to prevent the passage of liquid or gas.
مشابه: cap

- a seal on the windows
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] روی پنجره‌ها مهر و موم شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مهر و موم در پنجره
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- a seal on the aspirin bottle
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یه نشان روی بطری آسپرین
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مهر و موم در بطری آسپیرین
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: that which guarantees or formalizes an agreement.
مترادف: assurance, guarantee

- Her promise is a sufficient seal.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قولش یه نشان کافی - ه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] وعده او مهر و موم کافی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: a small, decorative stamp designed to ornament envelopes, gifts, or the like and sometimes to promote a charity.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: seals, sealing, sealed
مشتقات: sealable (adj.)
(1) تعریف: to imprint, emboss, impress, or stick a seal upon.
مترادف: emboss, imprint
مشابه: boss, impress, stamp

- The notary signed and sealed the official document.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سردفتر اسناد رسمی را امضا و مهر کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دفتر اسناد رسمی اسناد رسمی را امضا و ضمیمه کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to close, fasten, or secure using or as if using a seal.
مشابه: caulk, close, cork, fasten, plug, secure, stop

- You should seal the box with heavy-duty tape.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] باید جعبه رو با نوار سنگین مهر و موم کنی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شما باید جعبه را با نوار سنگین کار کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- I sealed the lids tight on all the jars of jam.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من پلک‌هایم را محکم روی شیشه‌های مربا سفت کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من درب ها را روی همه ی کوزه های مربا تزیین کردم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to guarantee, formalize, or confirm (an agreement or the like).
مترادف: affirm, formalize
مشابه: certify, confirm, endorse, guarantee, ratify, sanction

- Their engagement was sealed with a kiss.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نامزدی آن‌ها با یک بوسه مهر و موم شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مشارکت آنها با یک بوسه مهر و موم شده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to decide or determine certainly and finally.
مترادف: decide, determine
مشابه: clinch, conclude, decree, fix, resolve, settle

- The judge sealed the killer's fate.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قاضی سرنوشت قاتل رو بست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] قاضی سرنوشت قاتل را محکوم کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
(1) تعریف: any of a number of flesh-eating mammals that live in and around the ocean and have flippers instead of legs.

(2) تعریف: the hide or fur of such a mammal.

(3) تعریف: leather made from such hide or fur.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: seals, sealing, sealed
مشتقات: seal-like (adj.)
• : تعریف: to hunt or capture seals for sport, food, or profit.

واژه seal در جمله های نمونه

1. seal the window to prevent cold air from coming in
ترجمه برای جلوگیری از نفوذ هوای سرد پنجره را رخنه‌گیری کردن

2. seal of approval
ترجمه (در مورد کالا) مهر تضمین،مهر تایید

3. seal something in
ترجمه (با درزگیری و کیپ کردن و غیره) چیزی را در درون نگاه‌داشتن،حفظ کردن

4. seal something off
ترجمه جلوی ورود و خروج را گرفتن،قرق کردن،بستن،مسدود کردن

5. first seal the table and then paint it
ترجمه اول میز را بتانه کن و سپس آن‌را رنگ بزن.

6. the seal of approval
ترجمه نشان موافقت

7. to seal a bargain
ترجمه معامله‌ای را قطعی کردن

8. to seal a boat's hull
ترجمه بدنه‌ی قایق را زاماسکه مالیدن

9. to seal one's fate
ترجمه سرنوشت کسی را تعیین کردن

10. to seal one's lips
ترجمه (مجازی) لب فروبستن

11. a christmas seal
ترجمه تمبر کریسمس

12. the official seal
ترجمه مهر رسمی

13. you must seal the jar's lid well
ترجمه در بستو را باید خوب کیپ کنی.

14. set one's seal (to something)
ترجمه 1- مهر کردن 2- تایید کردن،تصدیق کردن

15. set the seal on something
ترجمه به اوج رساندن،به پایان رساندن

16. under (one's) seal
ترجمه (در) سند مهر و امضا شده

17. religious rites that seal a marriage for eternity
ترجمه مراسم مذهبی که ازدواج را تا ابد معتبر می‌کند

18. to impress a seal on wax
ترجمه مهری را بر موم فشردن

19. a handshake as a seal of friendship
ترجمه دست دادن به نشان دوستی

20. a majority vote will seal the new bill
ترجمه رای اکثریت این لایحه را صحه خواهد گذارد.

21. the award sets the seal on a brilliant business career
ترجمه این جایزه طلیعه‌ی یک عمر فعالیت درخشان بازرگانی است.

22. the letter bears the seal of the queen
ترجمه نامه دارای لاک و مهر ملکه است.

23. a firm impression of the seal on the wax
ترجمه محکم فشردن مهر بر موم

24. a parchment with nader shah's seal
ترجمه پوست نگاشتی با مهر نادرشاه

25. our packaging is designed to seal the flavor in
ترجمه بسته‌بندی ما طوری طرح‌ریزی شده است که طعم را حفظ کند.

26. to imprint paper with a seal
ترجمه با مهر کاغذ را نقش انداختن

27. such a cruel decision will never receive my seal
ترجمه این چنین تصمیم ظالمانه هرگز مورد تایید من نخواهد بود.

28. Fry the meat first to seal in the juices.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اول گوشت را سرخ کنید تا در آب‌میوه آب‌بندی شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ابتدا گوشت را در آب می بندید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

29. The letter bears the seal of the king.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نامه مهر پادشاه است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این نامه مهر و موم پادشاه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

30. The lawyer stamped the certificate with her seal.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وکیل شناسنامه را با مهر تایید کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وکیل مدرک را با مهر و موم امضا کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف seal

خاتم (اسم)
seal , mosaic
سوگند ملایم (اسم)
profession , vow , seal , pledge , sacrament
خوک ابی (اسم)
seal
گوساله ماهی (اسم)
seal
تضمین (اسم)
seal , assurance , security , embodiment , warranty , guaranty , collateral
مهر (اسم)
affection , liking , love , seal , stamp , signet , cachet , impress , punch , sigil
نشان (اسم)
trace , attribute , tally , score , slur , benchmark , indication , token , aim , show , sign , seal , stamp , target , mark , marking , insignia , signal , emblem , symptom , brand , presage , track , banner , badge , clue , standard , ensign , vexillum , impress , hallmark , plaque , caret , chalk , cicatrix , symbol , vestige , medal , memento
بستن (فعل)
close , truss , attach , ban , impute , bar , stick , connect , colligate , bind , hitch , seal , clog , assess , tie up , choke , shut , shut down , block , fasten , belt , bang , pen , shut off , tighten , blockade , hasp , clasp , knit , jam , wattle , plug , congeal , curdle , curd , jell , lock , coagulate , cork , spile , picket , padlock , ligate , obturate , occlude , portcullis , posset , switch on
بتونه کاری کردن (فعل)
prime , seal , caulk , calk , putty
مهر زدن (فعل)
frank , seal , stamp , imprint , impress , sigillate
درزگیری کردن (فعل)
seal , lute
مهر و موم کردن (فعل)
seal , stamp , seal off
مهر کردن (فعل)
seal , signet
محکم چسباندن (فعل)
seal
صحه گذاشتن (فعل)
seal

معنی عبارات مرتبط با seal به فارسی

(رنگ) قهوه ای سیر
(در مورد کالا) مهر تضمین، مهر تایید
توسط پلیس محاصره کردن، ممنوع الورود کردن، مهروموم کردن
رجوع شود به: signet ring، خاتم، انگشتر خاتم
(با درزگیری و کیپ کردن و غیره) چیزی را در درون نگاه داشتن، حفظ کردن
جلوی ورود و خروج را گرفتن، قرق کردن، بستن، مسدود کردن
مهر رسمی کشور، مهر رسمی ایالتی (در امریکا)
(جانوشناسی) سیل گوش دار (تیره ی otariidae)، خوک آبی گوش دار
(جانورشناسی) فک آبی بی گوش، سیل بی گوش (تیره ی phocidae)
(جانور شناسی) سیل خزین (انواع سیل هایی که بدنشان از کرک پر پشت پوشیده شده است به ویژه از جنس: callorhinus)، خوک دریایی خزدار
مهر رسمی کشور (که اسناد مهم هر ایالت یا مملکتی را با آن مهر می کنند)، مهر سلطنتی
رجوع شود به: earless seal، خوک پرموی بی گوش
(جانورشناسی) سیل بی گوش (phoca vitulina - بومی کناره های شمالی اقیانوس اطلس)
(جانور شناسی) سیل قطبی (pagophilus groenlandicus که کوچگر است)
خز موش صحرایی امریکا
کاسه، نمد
(انگلیس) مهر خصوصی سلطنتی (که اهمیت آن از great seal کمتر است)، مهر شخصی پادشاه انگلیس
1- مهر کردن 2- تایید کردن، تصدیق کردن
(نماد عرفانی به شکل ستاره ی متشکل از دو مثلث) ستاره ی شش پر، مهر سلیمان

معنی seal در دیکشنری تخصصی

seal
[عمران و معماری] آببند - قشر جدا کننده - آببندی کردن - بوبند - سیفون
[برق و الکترونیک] درزگیری پیوندی بین دو تکه شیشه ، دو تکه یا شیشه و فلز . این پیوند در لامپهای الکترونی باید آب بندی شده باشد.
[مهندسی گاز] بستن ، اب بندی کردن
[زمین شناسی] سیل - پوسته ای با ضخامت تقریبا ثابت از سنگ های آذرین که بین لایه سنگهای دیگر نفوذ کرده باشد.
[صنعت] صحه گذاشتن ، تضمین کردن، مهر و موم کردن، عایق کردن
[حقوق] مهر
[نساجی] چرم خوک آبی - بتونه کاری - بستن با طناب
[ریاضیات] آب بندی، چسب، محکم کردن، واشر آب بندی، درز بند، درز بندی، مهره
[خاک شناسی] انسداد
[پلیمر] درزگیری، آب بندی
[عمران و معماری] میله آببند
[عمران و معماری] روکاری - اندود آببندی - پوشش ناتراوا
[زمین شناسی] سیل کتها یا اندودهای آب بند
[عمران و معماری] درزبندی - روزنه بندی
[عمران و معماری] هوابند آبی مانع دار
[آب و خاک] مسدود کننده بتونی
[عمران و معماری] اندود قیری - درزگیر - درزگیر قیری
[زمین شناسی] درزگیر قیری
[عمران و معماری] شن به خورد راه دادن
[عمران و معماری] درزبند رسی
[عمران و معماری] هوابند آبی فنجانی
[برق و الکترونیک] درزبندی شیشه - به - فلز نوعی درزبندی که کامل و بی منفذ بین شیشه و بخشهای فلزی یک لامپ الکترونی که از ذوب شیشه و آلیاژهای فلزی خاص نظیر کووار که دارای ضرایب انبساط گرمایی مشابه هستند به وجود می آید .
[برق و الکترونیک] درز بندی کامل با پوشش شیشه ای نوعی روش درز بندی که برای بسته بندی تراشه های نیمه رسانا و مقاومتی به کار می رود . در این روش از نشست پیرولیتی شیشه و سپس متراکم ساختن آن برای ایجاد یک لایه ی محافظ استفاده می شود که می تواند شرایط محیطی بسیار سخت را تحمل می کند.
[برق و الکترونیک] درزبندی تدریجی نوعی روش درزبندی شیشه- به - فلز در لامپ الکترونی که از نوارهای متوالی شیشه ای با ضرایب شکست مختلف و با شورع از حباب یا محفظه تشکیل می شود. ذوب شیشه ها در یکدیگر باافزایش تدریجی ضرایب دمایی صورت میگیرد به گونه ای که شیشه ای که در نهایت با فلز مماس می شود دارای ضریب دمایی بسیار نزدیک به فلز خواهد بود.
[زمین شناسی] آببند میله متصل به پره های هادی آببندی است برای جلوگیری از نشتی آب درطول میله های متصل به پره های هادی .

معنی کلمه seal به انگلیسی

seal
• any of several species of carnivorous marine mammals from the suborder pinnipedia; imprint; stamp, insignia; material used to tightly close an opening or object; mark, symbol; sign of approval or authorization
• fasten, secure, close tightly; imprint, stamp; approve, authorize; determine, set, decide
• a seal is something fixed to a letter or container, especially a food container, that must be broken before it can be opened.
• if you seal an opening, you fill or cover it to prevent air, gas, or a liquid getting in or out.
• if you seal an envelope, you stick down the flap.
• a seal is also an official mark on a document which shows that it is genuine.
• a seal is also a large, shiny animal with flippers, which eats fish and lives partly on land and partly in the sea.
• if someone gives something their seal of approval or if they put their seal of approval on something, they say officially that they approve of it.
• if something puts or sets the seal on something, it makes it definite or confirms how it is going to be.
• if you seal a place off, you block all the entrances so that nobody can get in or out.
seal a breakthrough
• sign a deal that paves a new path, close a deal that creates new opportunities
seal a road
• close a road against passage
seal hole
• air hole in a ship
seal of approval
• formal signature, permission, authorization
seal ring
• something used to stamp a document and make it official
seal team
• special military team trained for difficult combat conditions on all terrain
affixing a seal
• attaching a seal
common seal
• official seal or stamp
harbor seal
• small grayish black seal found on the coasts of the northern hemisphere
heat seal
• wrap in plastic and seal with heat
lord privy seal
• appointee to a ceremonial post guarding the national seal
oil seal
• (automotive) round metal disk covered in rubber or plastic with a center hole used to prevent grease and oil from leaking out
one way seal
• rubber band that allows a substance to pass only in one direction
privy seal
• privacy seal, privacy stamp
rubber seal
• gasket made from rubber
set one's seal
• sign with the use of an official seal
solomon's seal
• plant that belongs to the lily family with bell-like drooping greenish or yellow flowers; star of david, six-pointed symbol that looks like a star formed by two overlapping triangles to form a hexagram

seal را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی seal

ErFaN ١٢:٣١ - ١٣٩٧/٠٣/١٩
پلمپ، پلمپ کردن
|

مائده ١٧:٠١ - ١٣٩٧/٠٤/٢٢
فک دریایی
|

رضا باقری ١٧:٢٢ - ١٣٩٧/٠٤/٢٢
فک، خوک دریایی (جانورشناسی)
|

محمد علیزاده ١٤:٣٦ - ١٣٩٧/٠٧/١٤
Endorse
|

مجتبی ٢٢:٤٢ - ١٣٩٧/٠٨/١٨

Sealing machines
ماشین های بسته بندی
|

Ba ١٥:٣٣ - ١٣٩٧/١٠/١١
فک دریایی ،شیر دریایی
|

Leila shaygi ١٩:٠٦ - ١٣٩٧/١٠/١٣
Possess : a slumber did my spirit seal
|

shima ٢٣:٣٠ - ١٣٩٧/١١/٠٢
اب بندي كردن
|

ĎƧH M�H�Ň ١٩:٠١ - ١٣٩٧/١١/١٢
فک دریایی
|

Aura ٢٣:٢٥ - ١٣٩٨/٠٢/٣١
Window seal
درِ پنجره
|

$%#&" ١٦:٣١ - ١٣٩٨/٠٣/٠٢
فک دریایی
|

مجید دلبندم ١٥:٠٨ - ١٣٩٨/٠٤/١٣
فک دیایی
|

... ٢٢:٠٨ - ١٣٩٨/٠٥/٠٥
فک . شیر آبی
|

sana ٢٢:٣٦ - ١٣٩٨/٠٥/١٩
معنی : فک دریایی
|

sara ١٥:٥٢ - ١٣٩٨/٠٥/٢٣
فک دریایی
|

پیشنهاد شما درباره معنی seal



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

احمد > تورک
فرنیا > فرنیا
Artan > quality
ساینا نوری > ساینا
ایما محسنی > Stand somebody
M. R > Semester
mohammad.t > together
محدثه فرومدی > mechanization

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی seal
کلمه : seal
املای فارسی : سال
اشتباه تایپی : سثشم
عکس seal : در گوگل


آیا معنی seal مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )