برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1355 100 1

seasoned


System.String[]

بررسی کلمه seasoned

صفت ( adjective )
(1) تعریف: enhanced in flavor by the addition of salt, herbs, spices, or other flavorings.

- seasoned meat
[ترجمه ترگمان] گوشت چاشنی دار
[ترجمه گوگل] گوشت چاشنی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: experienced in and thus fit for a particular activity.
مترادف: experienced
متضاد: green, inexperienced

- a seasoned traveler
[ترجمه دانیالی] یک مسافر با تجربه
|
[ترجمه ترگمان] مسافری با تجربه
[ترجمه گوگل] یک مسافر چاشنی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: made fit for use as lumber through a process of drying and hardening.

- seasoned timbers
[ترجمه ترگمان] seasoned با season ...

واژه seasoned در جمله های نمونه

1. julie seasoned the food with onions, garlic, and lime juice
جولی خوراک را با پیاز و سیر و آبلیمو چاشنی زد.

2. those theatrical tours seasoned him as an actor
آن مسافرت‌های تئاتری او را هنرپیشه‌ی ورزیده‌ای کرد.

3. indian food is highly seasoned
خوراک هندی پر ادویه است.

4. as a child, he was seasoned to a hard life
در کودکی به زندگی مشقت‌بار خو گرفته بود.

5. He likes to eat mutton which was seasoned with garlic.
[ترجمه ترگمان]او عاشق خوردن گوشت گوسفند بود که با سیر پخته شده‌بود
[ترجمه گوگل]او دوست دارد گوشت گوسفند را با سیر چاشنی کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Coat the fish with seasoned flour.
[ترجمه ترگمان]به او نشان داد که با آرد چاشنی دار، ماهی به همراه دارد
[ترجمه گوگل]ماهی را با آرد چاشنی پوشانید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. She's a seasoned concert performer.
[ترجمه ترگمان]او یک نوازنده کنسرت seasoned است
[ترجمه گوگل]او یک سازنده کنسرت است ...

مترادف seasoned

چاشنی زده (صفت)
gamy , seasoned , garnished

معنی عبارات مرتبط با seasoned به فارسی

پرادویه ادویه زده شده

معنی کلمه seasoned به انگلیسی

seasoned
• spiced; veteran, experienced; dried, hardened
• seasoned means having a lot of experience of something. for example, a seasoned traveller is someone who has travelled a lot.
seasoned soldier
• soldiers that are skilled regarding military procedures
seasoned troops
• experienced soldiers

seasoned را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

لاله گرمنجانی
با تجربه.
محمد امین
فراوری شده
A.A
مجرب
میلاد علی پور
مجرب، با تجربه، حرفه ای
معصومه تقی زاده
گرم و سرد دیده
حسام
کسی که خو گرفته با شرایط خاصِ (مرد روزهای سخت) اصطلاحا
گلبرگ
سرد و گرم چشيده
میلاد علی پور
سابقه دار، با سابقه
امید
باتجربه
کارآزموده
متبحر
نسرین رنجبر
(of food) having had salt, pepper, herbs, or spices added.
درمورد مواد غذایی:
طعم دار شده
چاشنی دار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی seasonedکلمه : seasoned
املای فارسی : سیسند
اشتباه تایپی : سثشسخدثی
عکس seasoned : در گوگل

آیا معنی seasoned مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )