برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1285 100 1

second

/ˈsekənd/ /ˈsekənd/

معنی: لحظه، ثانیه، مجدد، دومی، دوم، دوم شدن، درجه دوم بودن، پشتیبانی کردن، تایید کردن، ثانی، ثانوی
معانی دیگر: دومین، دومی (2nd و 2d هم می نویسند)، دمک، آن، در میان، متناوب، دست دوم، وا خورده، درجه دو، عیب دار، جنس وسط، (اتومبیل) دنده دو، (جمع - خوراک) پرس دوم، پرس مجدد، خوراک دوباره، یاوری کردن، کمک کردن، وردست شدن، یاری کردن، تشویق کردن، ترغیب کردن، قوت قلب دادن، (در جلساتی که طبق اصول پارلمانی اداره می شوند - نامزدی یا پیشنهاد و غیره ی کسی را) تایید کردن، بانی دوم شدن، نفر دوم، رتبه ی دوم، دومین نفر (در مسابقه یا انتخابات و غیره)، (مکالمه - پس از ((اولا))) ثانیا، دوما، درثانی، (موسیقی) زیرتر، با صدای زیرتر، (جمع) آرد سرند نشده، آرد سبوس دار، آرد زبره، (جمع) نان زبره، نان سبوس دار، (دوئل یا مشت زنی) شرکت کننده، دوئل کننده، کشتی گیرنده، دوباره، از نو، (افسر ارتش را) از خدمت عادی به خدمت ویژه یا غیر نظامی منتقل کردن، (به کارمند) ماموریت موقت دادن، یک شصتم دقیقه، دومین بار

بررسی کلمه second

صفت ( adjective )
• : تعریف: indicating rank or position between first and third.
اسم ( noun )
(1) تعریف: one of two equal parts of a whole.

(2) تعریف: the member of a series between first and third.

(3) تعریف: (pl.) an additional portion of food.

(4) تعریف: (pl.) goods or merchandise not of the best quality.
مشابه: irregular
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: seconds, seconding, seconded
(1) تعریف: to support; promote; assist.
مشابه: assist

(2) تعریف: to endorse (a nomination, motion, or the like).

- She seconded his nomination for chairman.
[ترجمه ترگمان] او نامزدی خود را برای ریاست وی تایید کرد
[ترجمه گوگل] او نامزد خود را برای رئیس انتخاب کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
قید ( adverb )
• : تعریف: in a position between first and third; secondly.
اسم ( noun )
• (1) ...

واژه second در جمله های نمونه

1. second degree burn
(در اثر سوختگی) سرخ شدن پوست و تاول زدن آن،سوختگی درجه دو

2. second degree manslaughter
قتل غیرعمدی

3. second lieutenant
ستوان دوم

4. second person singular
دوم شخص مفرد

5. second cousin
نوه عمو (یا دایی یا خاله یا عمه)،فرزند عمو (و غیره‌ی) پدر یا مادر

6. second in command
فرمانده ثانی،معاون فرمانده

7. second to none
از همه بهتر

8. a second stringer
آدم دست دوم،عضو تیم دوم

9. every second day
یک روز درمیان

10. his second shot went through the basket
پرتاب دوم او از حلقه رد شد.

11. on second thought, i think i'll accept your offer
پس از اندیشه‌ی مجدد احتمالا پیشنهاد شما را قبول خواهم کرد.

12. the second bell
زنگ دوم

13. the second bullet sank him to the ground
گلوله‌ی دوم او را (بر زمین) انداخت.

14. the second century b. c.
...

مترادف second

لحظه (اسم)
spot , instance , minute , moment , instant , flash , second , trice
ثانیه (اسم)
second
مجدد (صفت)
further , second , renewed
دومی (صفت)
t'other , second , latter
دوم (صفت)
secondary , t'other , second
دوم شدن (فعل)
second
درجه دوم بودن (فعل)
second
پشتیبانی کردن (فعل)
countenance , support , backup , aid , champion , prop , rally , second
تایید کردن (فعل)
support , emphasize , corroborate , uphold , vouch , confirm , second
ثانی ()
second
ثانوی ()
second

معنی عبارات مرتبط با second به فارسی

(خودمانی)، (نمایش های فکاهی) بازیکن دوم (در برابر: بازیکن اول top banana)
(بیس بال) بیس دوم، مخفف: (بیـس بـال)
(از نظر خوبی یا مرغوبیت و غیره) دوم، دست دوم، دومین نفر، معاون، نفر بعدی، درجه دو
پیری، کهنسالی، فرتوتی
(کلاس - نوع کالا یا انسان و غیره - رتبه) دوم، دست دوم، درجه دو، وابسته به درجه دو، (امریکا) نامه یا بسته ی پستی درجه دو (در برابر: پست درجه یک first-class mail)، پست، نامرغوب، نابسنده، درجه دوم، وسط، دومین درجه، دومین مرتبه
بلیت درجه دوم
(مسیحیت) ظهور مجدد عیسی (secondadvent هم می گویند)
نوه عمو (یا دایی یا خاله یا عمه)، فرزند عمو (و غیره ی) پدر یا مادر، نوه ی عمو (یا دایی یا عمه یا خاله)
طب سوختگی درجه دوم
(فرانسه - از 1852 تا 1870) امپراتوری دوم
(ارکستر) ویولن نواز دوم، کم اهمیت، ثانوی، کسیکه دارای وظایف فرعی ویا ثانوی است، شخص فرعی
(امریکا) طبقه ی بالای ...

معنی second در دیکشنری تخصصی

second
[کامپیوتر] ثانیه
[برق و الکترونیک] ثانیه 1. واحد SI زمان بر اساس زمان عبور بین دو تراز انرژی معلوم در اتم سزیم 133 . این تعریف مجدد واخد زمان در دوازدهمین کنفرانس عمومی اوزان و مقادیر به تصویب رسید. یک ثانیه قبلاً 1 بر روی 86/400 روز متوسط خورشیدی بود . 2. واحد زاویه برابر با 1 بر روی 3600 درجه . - دوم ، ثانیه
[مهندسی گاز] ثانیه - دوم ، دومی ، دومین بار ، مجدد ، ثانیه
[نساجی] ثانیه - دوم - دومی - ثانوی
[ریاضیات] دو (دوم)
[کوه نوردی] نفر بعد از سرگروه, نفر دوم
[کوه نوردی] صعود به عنوان نفر دوم
[سینما] کمک فیلمبردار دوم
[فوتبال] مهاجم دوم
[ریاضیات] بهینه سازی ثانویه، بهینه سازی دوم
[خاک شناسی] دومین پلکان آبرفتی
[ریاضیات] دومین مسأله ی مقدار مرز
[نساجی] کارد دوم ( در خط کارد پشمی )
[برق و الکترونیک] دومین شکست شکست مخرب در ترانزیستور دو قطبی یا GTO که در آن نقص ساختاری سبب متمرکز شدن جریان محلی و تولید غیر قابل کنترل و افزاینده ی حاملهای جریان و در نتیجه تولید حرارت می شود . واکنش حاصل از این پدیده آنقدر سریع است که از ثابت زمانی حرارتی ناحیه کلکتور تجاوز می کند و ترا ...

معنی کلمه second به انگلیسی

second
• unit of time equal to 1/60 of a minute; moment; person or thing that is next after the first (in rank, importance, etc.); second gear (in a motor vehicle); supporter of a proposal or statement; assistant; support for a proposal or statement
• support a proposal or statement; support or side with another person; endorse, approve; help, assist; send a worker to work temporarily in another place (for the purposes of replacing other employees or for increasing the number of workers or to exchange skills)
• next after the first; alternate; other; additional; subordinate, having a lower rank
• in the second place, secondly
• a second is one of the sixty parts that a minute is divided into.
• a second or seconds is also used to mean a very short time.
• the second item in a series is the one that you count as number two.
• seconds are goods that are sold cheaply because they are slightly faulty.
• if you second a proposal in a meeting or debate, you formally agree with it so that it can then be discussed or voted on.
• if you are seconded somewhere, you are moved there temporarily in order to do special duties.
• second nature: see nature.
• you can say that someone or something is second only to one other person or thing when this other person or thing is the only one better or more important than they are.
• if you say that someone or something is second to none, you mean that they are better than anyone else or anything else at a particular activity or in a particular category.
• if you experience something at second hand, you are told about it by other people rather than experiencing it yourself.
second a motion
• support a suggestion
second adar
• second month of adar in a jewish leap year
second advent
• (christianity) return of jesus to ...

second را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ارغوان
در ضمن
خورشيدوند
..I do not like to experience love with anyone but yours, even for a second
دوست ندارم عشق را با کسی جز تو تجربه کنم، حتی برای یک ثانیه ..
مترجم
به معنی روز دوم ماه
Mojtaba
دومین
Armin
دست دوم
Ali Yahyazadeh
دومین
محمد بکام
دیگر

پای دیگر = second leg
محدثه فرومدی
دوم آنکه...
میلاد
دوم،دومین-ثانیه.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی second
کلمه : second
املای فارسی : سکوند
اشتباه تایپی : سثزخدی
عکس second : در گوگل

آیا معنی second مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )