برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1284 100 1

segregation

/ˌseɡrəˈɡeɪʃn̩/ /ˌseɡrɪˈɡeɪʃn̩/

معنی: جدایی، تفکیک، افتراق، تبعیض نژادی
معانی دیگر: سیاست جداسازی و تبعیض (به خاطر نژاد یا مذهب)، تبعی­ نژادی

بررسی کلمه segregation

اسم ( noun )
مشتقات: segregational (adj.)
(1) تعریف: an act of segregating, or the condition of being segregated, esp. as a policy imposing social separation according to racial or ethnic groups.
متضاد: desegregation, integration

(2) تعریف: in genetics, the separation of allelic genes during meiosis.

واژه segregation در جمله های نمونه

1. Many school boards found segregation a hot potato in the early 1960 s.
[ترجمه علیرضا] در اوایل دهه ۶۰ تفکیک نژادی برای بسیاری از هیئت مدیره های مدارس یک موضوع چالش برانگیز بود
|
[ترجمه ترگمان]بسیاری از تابلوهای مدرسه تفکیک یک سیب‌زمینی داغ را در اوایل دهه ۱۹۶۰ پیدا کردند
[ترجمه گوگل]بسیاری از تابلوهای مدرسه، در اوایل دهه 1960، جدایی از سیب زمینی سرخ شده را کشف کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Partitions provided a segregation between the smoking and non - smoking areas of the canteen.
[ترجمه ترگمان]افرازها یک تفکیک بین سیگار کشیدن و سیگار کشیدن در رستوران را فراهم می‌کنند
[ترجمه گوگل]پارتیشن ها بین قاعده های سیگار کشیدن و غیر سادگی غذا در بین غذا ها اختلاف نظر دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. We oppose segregation on religious grounds.
[ترجمه ترگمان]ما با تبعیض نژادی در زمین‌های مذهبی مخالفت می‌کنیم
[ترجمه گوگل]ما مخالف جدایی در زمینه های مذهبی هستیم
[ترجمه شما] ...

مترادف segregation

جدایی (اسم)
abscission , separation , divorce , segregation , breakaway , rupture , dissociation , gulf , schism , divorcement , schismatism , disjunction , disunion , seclusion , sequestrum , severance
تفکیک (اسم)
detachment , disconnection , separation , segregation , dissociation , breakdown , differentiation , breaking , separatism , disjunction , severance
افتراق (اسم)
segregation , dissociation
تبعیض نژادی (اسم)
segregation , racism

معنی segregation در دیکشنری تخصصی

segregation
[شیمی] جدانشینی
[عمران و معماری] جداشدگی - جدا شدن - جدا شدن از یکدیگر - جدا شدن دانه ها - جدایی - جدایی دانه ها - پخشیدگی - تفکیک
[زمین شناسی] جدایی ، جدایش
[ریاضیات] تجمع ناخالصی ها، جدایش، قطعه بندی، انفکاک، تفرق
[آمار] جدا شدگی
[نفت] تفکیک گازها
[معدن] تفکیک ماگمایی (زمین شناسی اقتصادی)
[زمین شناسی] جدایش مذاب

معنی کلمه segregation به انگلیسی

segregation
• division, separation, differentiation; state of being divided, state of being separated, state of being differentiated; practice of maintaining separation between members of different races
• segregation is the practice of keeping apart people of different sexes, races, or religious groups.
communal segregation
• discrimination of a racial or cultural group
racial segregation
• division of people by their race, racial separation
the problem of communal segregation
• problem of the deprivation of rights and privileges on the basis of communities

segregation را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسین رحمانی
تفکیک نژادی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی segregation
کلمه : segregation
املای فارسی : سگرگتین
اشتباه تایپی : سثلقثلشفهخد
عکس segregation : در گوگل

آیا معنی segregation مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )