برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1318 100 1

self consistent

/ˈselfkənˈsɪstənt/ /selfkənˈsɪstənt/

خود هماهنگ، خودسازگار، قائم بالذات

معنی self consistent در دیکشنری تخصصی

self consistent
[ریاضیات] خود سازگار
[آمار] برآوردگر خودسازگار
[شیمی] میدان خود سازگار
[ریاضیات] میدان خود سازگار
[شیمی] روش میدان خود سازگار

self consistent را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فاطمه
متکی به خود

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی self consistent
کلمه : self consistent
املای فارسی : سلف کنسیستنت
اشتباه تایپی : سثمب زخدسهسفثدف
عکس self consistent : در گوگل

آیا معنی self consistent مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )