برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1231 100 1

self

/ˈself/ /self/

معنی: شخصیت، حالت، جنبه، حال، وضع، نفس، نفس خود، خود، خویش، خویشتن
معانی دیگر: ضمیر، نهاد، سرشت، (عامیانه) خودم، خودش، خودت، خودتان، خودشان، خودمان، پسوند به نشان تاکید، رجوع شود به: self-colored، از یک نوع یا رنگ یا جنس یا خاصیت، پیشوند:، خویشتن [self-restraint]، خودبه خود [self-loading یا self-acting]، درخود، به تنهایی [self-evident]، به خود [self-addressed]، عین، لقاح کردن

بررسی کلمه self

اسم ( noun )
حالات: selves
(1) تعریف: one's own being, personality, and nature.
مشابه: person, psyche

(2) تعریف: an individual thing or person considered as separate and complete.
ضمیر ( pronoun )
حالات: selves
• : تعریف: myself, himself, herself, or yourself.

- I fought for self and country.
[ترجمه ترگمان] من برای خود و کشور مبارزه کردم
[ترجمه گوگل] من برای خود و کشور جنگیدم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
پیشوند ( prefix )
(1) تعریف: self; oneself or itself.

- self-taught
[ترجمه ترگمان] خود آموز
[ترجمه گوگل] خودآموز
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- self-centered
[ترجمه ترگمان] خود محور
[ترجمه گوگل] خودمحور
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه self در جمله های نمونه

1. obsessed with self
همه‌اش در فکر خود

2. the conscious self
ضمیر آگاه

3. tickets for self and wife
بلیط برای خودم و خانم

4. analysis of the self
تجزیه و تحلیل خویشتن

5. she always puts self first
او همیشه خویشتن را ارجح می‌شمارد.

6. today, i feel like my old self again
امروز احساس می‌کنم که دوباره خودم شده‌ام.

7. by doing that, he showed his true self
با آن عمل نهاد واقعی خود را نشان داد.

8. after the illness, he was a mere shadow of his former self
پس از بیماری او فقط سایه‌ای از شکل سابقش بود.

9. A friend is a second self.
[ترجمه ترگمان]دوستی یک نفس دوم است
[ترجمه گوگل]دوست، تن دوم تو است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. She has become the self - appointed guardian of the nation's conscience.
[ترجمه ترگمان]اون تبدیل به محافظ وجدان مردم شده
[ترجمه گوگل]او به عنوان سرپرست خود در وجدان ملت تبدیل شده است
[ترجمه شما] ...

مترادف self

شخصیت (اسم)
identity , character , being , self , amour-propre , self-esteem , personality , personage , individuality , individuation , selfhood , selfdom
حالت (اسم)
speed , case , grain , situation , status , disposition , trim , temper , temperament , pose , condition , self , fettle , state , estate , attitude , mood , expression , posture , predicament , stance , standing
جنبه (اسم)
attribute , quality , self , feature , characteristic , trait
حال (اسم)
circumstance , situation , status , pep , condition , self , fettle , health , state , mood
وضع (اسم)
deduction , stand , speed , action , gesture , behavior , demeanor , situation , status , position , disposition , imposition , trim , stick , pose , self , aspect , setup , ordonnance , bearing , poise , station , footing , deportment , lie , mien , posture , phase , situs , stance
نفس (اسم)
air , wind , breath , self , ego , oneself , snuff
نفس خود (اسم)
self
خود (ضمير)
self , oneself , himself , itself
خویش (ضمير)
self
خویشتن (ضمير)
self

معنی عبارات مرتبط با self به فارسی

خودرها، متروکه، رها شده، تسلیم هوای نفس شده
خودرهایی، افسارگسیختگی، پیروی از هوی هوس
پیش خود شرمسار، فروتن
فروتنی، خود فروداری، تذلیل نفس، خود خوار داری، پست سازی یا تحقیر خود، کف نفس
انکار کننده نفس خود، دارای کف نفس
انکار نفس، از خود گذشتگی، ایثار
خود جذب شده، در خورد فرو رفته، اندیشناک، غرق دراندیشه
به خود اندیشی، همیشه به فکر خود بودن، درخود رفتگی، خود جذبی، غرق در خویش، غرق شدن در افکار
سو استعمال استعدادهای خود، استمنا، خودپست شماری، سرزنش خویشتن، سوء استفاده از استعدادهای خود، جلق، استمناء بادست، توهین بنفس
اتهام به خود، عمل تهمت زدن به خویشتن
کسب وتحصیل شده بوسیله خود شخص نه از راه توارک
خودکار، اتوماتیک (automatic هم می گویند)، عامل در نفس خود، خود عمل
عمل فی نفسه، خو ...

معنی self در دیکشنری تخصصی

self
[برق و الکترونیک] خود ، خودی
[برق و الکترونیک] لامپ شمارنده خود نشانده لامپ شمارنده تابشی که با استفاده از گاز یا ابزرار داخلی دیگر از شروع مجدد تخلیه در آن جلو گیری می شود .
[شیمی] خود جذبی
[برق و الکترونیک] خود - جذبی جذب تابش در ماده ای که تابش را گسیل می کند و سطح تابش را کاهش می دهد . برای حفظت در برابر آن باید حفاظت های بیشتری را ایجاد کرد .
[بهداشت] غرق شدن در افکار
[مهندسی گاز] خودکار
[نساجی] ماشین سلفاکتور - ماشین تمام تاب میول اتوماتیک
[نساجی] ماشین تمام تاب میول اتوماتیک - ماشین سلفاکتور در ریسندگی پشم
[نساجی] ماشین میول تمام خودکار ریسندگی
[ریاضیات] نیاز های خودگرایانه، نیاز به خودیابی
[کامپیوتر] خود وفق
[برق و الکترونیک] خود تطبیق کننده - خود تطبیق قادر به تغییر دادن مشخصه های عملکردی به طور خودکار در پاسخ به محیط .
[ریاضیات] سیستم خود وفق، سیستم خودتطبیق
[پلیمر] واکنش خود افزایشی
...

معنی کلمه self به انگلیسی

self
• one's own person, one's own body; personality, character, identity; self-interest, personal interests of a particular individual
• uniform, homogeneous
• one's own individual person; one's own individual identity or personality (myself, yourself, etc.)
• to one's own body or person; of one's own body or person; by one's own body or person; from one's own body or person
• your self is your basic personality or nature, considered in terms of what you are like as a person.
• a person's self is the essential part of their nature which makes them different from other people; a formal use.
• self- combines with nouns to form new nouns or with past and present participles to form adjectives. words formed in this way describe something that people or things do to or by themselves. for example, `self-government' is the government of
self abandonment
• lack of self-control or personal restraint; completely yielding to one's selfish desires or concerns
self abasement
• self-degradation, act or habit of belittling oneself
self absorbed
• being interested only in oneself, preoccupied with own life and interests
self action
• action by one's self; originating in itself
self actualizing
• developing or attaining one's complete potential
self addressed
• a self-addressed envelope is one that you write your address on and send to someone in another envelope with your letter so that they can send something back to you.
self addressed envelope
• envelope that already has the delivery address written on it
self addressed stamped envelop
• sase ...

self را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

هستی محمودی
نفس خود به خودی خود خود
معصومه ع
خویش، خویشتن، خود

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی self
کلمه : self
املای فارسی : سلف
اشتباه تایپی : سثمب
عکس self : در گوگل

آیا معنی self مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )