برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1352 100 1

send

/ˈsend/ /send/

معنی: سوق دادن، فرستا دن، روانه کردن، گسیل داشتن، اعزام داشتن، ارسال داشتن
معانی دیگر: ارسال کردن، پیام (پیغام) فرستادن، گسیل کردن، اعزام کردن، راهی کردن، (با ضربه یا پرتاب) انداختن، پرتاب کردن، راندن، زدن، پراندن، موجب شدن، باعث شدن، (امریکا - خودمانی) هیجان زده کردن، مشعوف کردن، (با: for) دنبال چیزی فرستادن، طلبیدن، طلب کردن، فشار آب دریا، دریا رانش، فشار موج، آبخست رانش، رجوع شود به: scend، مرخص کردن

بررسی کلمه send

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: sends, sending, sent
(1) تعریف: to cause to be transmitted, as by mail or delivery service.
مترادف: dispatch, transmit
متضاد: receive
مشابه: carry, convey, deliver, direct, drop, forward, mail, propagate, relay, remit

- I sent the letter last week, so they should have received it by now.
[ترجمه ترگمان] من نامه را هفته پیش فرستادم، بنابراین آن‌ها باید تا حالا آن را دریافت کرده باشند
[ترجمه گوگل] من هفته گذشته نامه ای را فرستادم، بنابراین باید آنرا تا کنون دریافت کرده ام
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He always sends flowers to his mother on her birthday.
[ترجمه یاسمین] او همیشه در روز تولد مادرش برایش گل میفرستد
|
[ترجمه یاسمین] او همیشه در روز تولد مادرش برایش گل میفرستد|
[ترجمه ترگمان] او همیشه برای مادرش گل می‌فرستد ...

واژه send در جمله های نمونه

1. send me two letters--one confidential, another ostensible
دو نامه برایم بفرست - یکی محرمانه و دیگری برای نشان دادن به دیگران.

2. send the original copy and keep the duplicate
نسخه‌ی اصلی را بفرست و رونوشت آن را نگه‌دار.

3. send a massage
(عامیانه) اشاره کردن،با ایما و اشاره فهماندن

4. send away
1- گسیل کردن،اعزام کردن 2- تبعید کردن 3- دک کردن

5. send down
(انگلیس) از مدرسه (یا دانشگاه و غیره) اخراج کردن

6. send flying
1- با شتاب گسیل کردن،با عجله روانه کردن 2- (مثلا با ضربه‌ی مشت) گیج کردن،پس افکندن،فروکوفتن،تارومار کردن

7. send for
1- فراخواندن،احضار کردن،دنبال (کسی یا چیزی) فرستادن 2- (برای دریافت یا خرید چیزی) سفارش فرستادن،درخواست ارسال‌دادن

8. send forth
بیرون دادن،متصاعد کردن،(صدا یا دود و غیره) دادن،(داد) زدن یا کشیدن

9. send in
1- فرستادن،دادن 2- (در حین مسابقه بازیکنی را) وارد مسابقه کردن،وارد تیم کردن

10. send off
1- فرستادن،ارسال کردن،پست کردن

11. send out
1- منتشر کردن،پراکندن،(به ویژه نامه‌های پستی را) توزیع کردن،پخش کردن 2- رجوع شود به: 3 send forth- گسیل داشتن،به‌ماموریت فرستادن،مامور کردن
...

مترادف send

سوق دادن (فعل)
activate , propel , lead , direct , actuate , send
فرستا دن (فعل)
issue , send , dispatch , refer , forward , ship , transmit , send out , despatch , send in
روانه کردن (فعل)
send , dispatch , dismiss , launch , hale
گسیل داشتن (فعل)
send , dispatch
اعزام داشتن (فعل)
send , dispatch
ارسال داشتن (فعل)
send

معنی عبارات مرتبط با send به فارسی

نامه ای بفرستید، کاغذ بدهید
(عامیانه) اشاره کردن، با ایما و اشاره فهماندن
1- گسیل کردن، اعزام کردن 2- تبعید کردن 3- دک کردن
(انگلیس) از مدرسه (یا دانشگاه و غیره) اخراج کردن، دانشجویی را از دانشگاه بیرون کردن، اخراج کردن
1- با شتاب گسیل کردن، با عجله روانه کردن 2- (مثلا با ضربه ی مشت) گیج کردن، پس افکندن، فروکوفتن، تارومار کردن
1- فراخواندن، احضار کردن، دنبال (کسی یا چیزی) فرستادن 2- (برای دریافت یا خرید چیزی) سفارش فرستادن، درخواست ارسال دادن
بیرون دادن، متصاعد کردن، (صدا یا دود و غیره) دادن، (داد) زدن یا کشیدن
1- فرستادن، دادن 2- (در حین مسابقه بازیکنی را) وارد مسابقه کردن، وارد تیم کردن، فرستادن، رهسپار کردن
با پست انرا بفرستید
1- فرستادن، ارسال کردن، پست کردن، 2- روانه کردن 3- مرخص کردن 4- مشایعت کردن، بدرود گفتن (با دادن هدیه یا مهمانی و غیره)، (عامیانه)، مراسم بدرود (برای کسی که سفر می رود)، مشایعت، مشایعت کردن، همراهی، ایین بدرود ودعای خیر
1- منتشر کردن، پراکندن، (به ویژه نامه های پستی را) توزیع کردن، پخش کردن 2- رجوع شود به: 3 send fort ...

معنی کلمه send به انگلیسی

send
• dispatch, cause to go to a destination; propel, launch; dismiss, drive away; excite; please, delight (slang); generate, produce; transmit electronically
• when you send something to a person or place, you arrange for it to be taken and delivered to that person or place, for example by post.
• if you send someone somewhere, they go there because you have told them or arranged for them to go.
• if something sends things or people in a particular direction, it causes them to move in that direction.
• if you send an electronic signal or message, you cause it to go to a place by means of radio waves or some other electronic system.
• if you send for someone, you ask them to come and see you, by sending them a message.
• if you send for something or send off for it, you write and ask for it to be sent to you.
• if you send in a report or an application, you send it to a place where it will be officially dealt with.
• if you send off a letter or parcel, you send it somewhere by post.
• if a player is sent off in a game of football, he or she is made to leave the field as a punishment for seriously breaking the rules.
• if you send out something such as letters or leaflets, copies of them are delivered to several different people.
• if a machine sends out sound or light, it causes sound or light to travel in a particular direction.
• if you send someone or something up, you imitate them in a way that makes them appear foolish; an informal expression.
send a boy to mill
• send an inexperienced messenger; use illegitimate means
send a cable
• wire a cable, deliver a telegram
send a letter by post
• dispatch a letter by mail
send a person about his business
• send a person away, dismiss someone
...

send را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

👑MARTA👑
ارسال کردن،دادن،سپردن،چیزی به کسی یا چیزی دادن🙃
معراج قدیمی
دادن
Armin
یعنی ارسال
mohammdreza
چیزی به کسی دادن
esi
ارسال کردن
₪Ukaned₪
ارسال کرد، بهش داد،برایش رساند
AYSAL_85
زیاد کردن سرعت ولینک دانلود
محمد حسین کریمی
ارسال‌....ارسال کردن....رساندن....برایش بردن
....چیزی به کسی دادن
محدثه فرومدی
روانه‌سازی
Ali
ارسال کردن
پری
ارسال کردن
Zahra
ارسال کردن..........

فرستادن..........

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی send
کلمه : send
املای فارسی : سند
اشتباه تایپی : سثدی
عکس send : در گوگل

آیا معنی send مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )