انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 895 100 1

sentiment

تلفظ sentiment
تلفظ sentiment به آمریکایی/ˈsentəmənt/ تلفظ sentiment به انگلیسی/ˈsentɪmənt/

معنی: تمایل، عاطفه، نیت، احساس، ضعف ناشی از احساسات
معانی دیگر: گرایش، (معمولا جمع) عواطف، نظر، عقیده، باور، (مثلا هنگام نوشیدن به سلامتی کسی) جمله ی درودآمیز، تعارف، درود، حساسیت، سوهش پذیری، (هنر و ادبیات) بیان احساسات، سوهش نمایی، شورنمایی، (هنر و ادبیات) بیان احساسات به طور افراط آمیز و زننده، پرسوهش نمایی، مقصود، احساساتی

واژه sentiment در جمله های نمونه

1. the sentiment of romantic love
ترجمه احساس محبت عاشقانه

2. a rising sentiment for reducing the taxes
ترجمه گرایش فزاینده برای کاهش مالیات‌ها

3. a birthday card usually has a sentiment like "happy birthday" on it
ترجمه کارت زادروز معمولا حاوی چنین درودی است: "تولدت مبارک‌"

4. There's no room for sentiment in business.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هیچ جایی برای احساسات در کار نیست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هیچ جایی برای احساسات در کسب و کار وجود ندارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. love is not only a sentiment but also an art.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]عشق نه تنها یک احساس بلکه یک هنر نیز هست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]عشق نه تنها احساس، بلکه یک هنر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. This is a sentiment I wholeheartedly agree with.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این احساسی است که من با تمام وجودم با آن موافق هستم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این یک احساس است که من با تمام وجود با آن موافقم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Nationalist sentiment has increased in the area since the bombing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از زمان بمب‌گذاری، احساسات ملی گرایانه در این منطقه افزایش‌یافته است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]از زمان بمباران، احساسات ملی گرایانه در منطقه افزایش یافته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Public sentiment is against any change to the law.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]احساسات عمومی مخالف هر گونه تغییر در قانون است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]احساسات عمومی علیه هر تغییری در قانون است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Love is not only a sentiment but also an art.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]عشق نه تنها یک احساس بلکه یک هنر نیز هست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]عشق نه تنها احساس، بلکه یک هنر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. There is no room for sentiment in business.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در کسب‌وکار هیچ جایی برای احساسات وجود ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هیچ جایی برای احساسات در کسب و کار وجود ندارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The film is flawed by slightly treacly sentiment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این فیلم با کمی احساسات متناقض معیوب است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این فیلم با احساسات پراکنده کمی ناسازگار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. They were busy canvassing and drumming up sentiment against the new government.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها مشغول مبارزه و مبارزه با احساسات علیه دولت جدید بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها مشغول فریب دادن و تحریک احساسات علیه دولت جدید بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The Foreign Secretary echoed this sentiment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وزیر امور خارجه این احساسات را منعکس کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وزیر امور خارجه این احساسات را تکرار کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. I heartily subscribe to that sentiment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از صمیم قلب این احساس را دارم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من به شدت به این احساسات مشترک هستم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. There was no fatherly affection, no display of sentiment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هیچ محبت پدرانه یا ابراز احساسات در کار نبود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]احساسات پدرانه ای وجود نداشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف sentiment

تمایل (اسم)
hang , addiction , inclination , appetence , appetency , disposition , liking , tendency , sentiment , trend , would , leaning , turn , anxiety , nisus , gust , gravitation , roll , streak , tilt , inclining , recumbency , fantasy , preoccupation , tenor , declination , yen , proclivity
عاطفه (اسم)
affection , sentiment , sympathy
نیت (اسم)
resolution , effect , will , sentiment , purpose , intent , animus , idea , tenor
احساس (اسم)
sense , impression , sentiment , apperception , perception , feeling , sensation , gusto , percipience , sensing
ضعف ناشی از احساسات (اسم)
sentiment

معنی کلمه sentiment به انگلیسی

sentiment
• feeling, emotion; attitude, opinion; tender emotion
• a sentiment is an attitude, feeling, or opinion.
• sentiment is an emotion such as tenderness, romance, or sadness, which influences a person's behaviour.
appeal to the sentiment
• something which attracts the thoughts and feelings
have religious sentiment
• be a religious beliefs

sentiment را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی sentiment

4736 ١٦:٠١ - ١٣٩٧/٠٤/١٦
ضعف ناشی از احساسات
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٨:٥٤ - ١٣٩٧/٠٦/١٤
ميل، تمايل
|

پیشنهاد شما درباره معنی sentiment



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی sentiment
کلمه : sentiment
املای فارسی : سنتیمنت
اشتباه تایپی : سثدفهئثدف
عکس sentiment : در گوگل


آیا معنی sentiment مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )