برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1286 100 1

separated


System.String[]

واژه separated در جمله های نمونه

1. she separated the bigger apples and put them in her own basket
او سیب‌های درشت‌تر را سوا کرد و در سبد خویش قرار داد.

2. they separated from the liberal party
آنها از حزب لیبرال انشعاب کردند.

3. he was separated from the army with the rank of captain
با درجه‌ی سروانی از ارتش منفصل شد.

4. a low screen separated his bed from that of the other patient
دیواره‌ی کوتاهی بستر او را از بستر بیمار دیگر جدا می‌کرد.

5. a tall hedge separated our field from the vineyard
یک پرچین بلند کشتزار ما را از تاکستان جدا می‌کرد.

6. his shoulder was separated
(استخوان) شانه‌ی او در رفت.

7. the children were separated into smaller groups
بچه‌ها به گروه‌های کوچکتر بخش شده بودند.

8. this patient should be separated from the others
این بیمار را باید از دیگران مجزا کرد.

9. two countries that are separated by a barrier
دو کشوری که تنفر و عدم اعتماد موجب جدایی آنها شده است

10. ahmad and his wife are separated
احمد و زنش از هم جدا شده‌اند.

11. i riddled the charcoal and separated its dust
زغ ...

مترادف separated

مهجور (صفت)
obsolete , separated
علیحده (صفت)
separate , separated

معنی separated در دیکشنری تخصصی

separated
[ریاضیات] مجزا، جدا شده
[عمران و معماری] دوچرخه روی مجزا - مسیر دوچرخه مجزا
[عمران و معماری] دوچرخه روی مجزا - مسیر دوچرخه مجزا
[عمران و معماری] دوچرخه روی مجزا - مسیر دوچرخه مجزا
[ریاضیات] هسته ی تفکیک شده
[ریاضیات] مجموعه ی از هم جداشده
[ریاضیات] مجموعه های جدا شده، مجموعه های منفک
[سینما] نوار مغناطیسی جدا
[ریاضیات] متغیر های جدا شده، مجموعه های منفک

معنی کلمه separated به انگلیسی

separated
• set apart, segregated; split, divided, partitioned
• someone who is separated from their wife or husband lives apart from them, but is not divorced.

separated را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

f
جدا از هم
اسماعیل برزکار
جدا شده اند
hossien
تجزیه شده
غلامحسین
طلاق گرفته
هستی
جداکردن
Majid
متارکه کردن....جدا از هم زندگی میکنند ولی هنوز طلاق نگرفتند
nina
جداشده است
HAMIT
در مباحث کشت سلول به معنی جدا کردن مثلا جدا کردن یک سلول از مایع محیطی خون
ali
تقسیم کردن
علی
الکترولیز
A.m.z
طلاق گرفتن
محدثه فرومدی
جدا، مجزا
يار دلواري
The city you live in now separated us
(تبريز)شهری که در آن زندگی می کنید اکنون ما را از هم جدا کرده است
Maryam
جدا کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی separatedکلمه : separated
املای فارسی : سپرتد
اشتباه تایپی : سثحشقشفثی
عکس separated : در گوگل

آیا معنی separated مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )