برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1324 100 1

separating

/ˈsepəˌretɪŋ/ /ˈsepəreɪtɪŋ/

معنی: جدا سازی، فاصل، حاجز، جدا ساز

واژه separating در جمله های نمونه

1. separating fact from fancy
جدا کردن واقعیت از تصور

2. the cosmic distances separating the galaxies
فواصل عظیمی که کهکشان‌ها را از هم جدا می‌کند

3. the vast chasm separating catholics and protestants
شکاف عظیمی که کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها را از هم جدا می‌کرد.

4. i used a riddle for separating earth from stone
برای جدا کردن خاک از سنگ سرند به‌کار بردم.

5. there is usually not much difficulty in separating a butterfly from a moth
معمولا بازشناختن پروانه از بید زیاد دشوار نیست.

6. He realized how narrow was the gap separating him from his pagan ancestors.
[ترجمه ترگمان]متوجه شد که شکافی که او را از اجدادش جدا می‌کند چقدر باریک است
[ترجمه گوگل]او متوجه شد که فاصله ای که او را از اجداد بت پرستانه اش جدا می کند، کم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. She was very harassed after separating from him.
[ترجمه ترگمان]پس از جدا شدن از او، از او جدا شد
[ترجمه گوگل]او پس از جدا شدن از او بسیار مورد آزار و اذیت قرار گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف separating

جدا سازی (اسم)
detachment , segregate , sequestration , separating , individuation , separatism , severance
فاصل (صفت)
separating , disjunctive
حاجز (صفت)
separating , hindering
جدا ساز (صفت)
separating

معنی عبارات مرتبط با separating به فارسی

معنی separating در دیکشنری تخصصی

separating
[ریاضیات] جدا شونده
[ریاضیات] خانواده ی تفکیک کننده
[آمار] قضیه اَبَرصفحه تفکیک کننده
[ریاضیات] بردار جداکننده

separating را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرهاد سليمان‌نژاد
متمايزكننده
محدثه فرومدی
تفکیک، انفکاک، تفریق
جداکننده، تفکیک کننده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی separating
کلمه : separating
املای فارسی : سپرتینگ
اشتباه تایپی : سثحشقشفهدل
عکس separating : در گوگل

آیا معنی separating مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )