انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1067 100 1

separating

تلفظ separating
تلفظ separating به آمریکایی/ˈsepəˌretɪŋ/ تلفظ separating به انگلیسی/ˈsepəreɪtɪŋ/

معنی: جدا سازی، فاصل، حاجز، جدا ساز

واژه separating در جمله های نمونه

1. separating fact from fancy
ترجمه جدا کردن واقعیت از تصور

2. the cosmic distances separating the galaxies
ترجمه فواصل عظیمی که کهکشان‌ها را از هم جدا می‌کند

3. the vast chasm separating catholics and protestants
ترجمه شکاف عظیمی که کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها را از هم جدا می‌کرد.

4. i used a riddle for separating earth from stone
ترجمه برای جدا کردن خاک از سنگ سرند به‌کار بردم.

5. there is usually not much difficulty in separating a butterfly from a moth
ترجمه معمولا بازشناختن پروانه از بید زیاد دشوار نیست.

6. He realized how narrow was the gap separating him from his pagan ancestors.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]متوجه شد که شکافی که او را از اجدادش جدا می‌کند چقدر باریک است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او متوجه شد که فاصله ای که او را از اجداد بت پرستانه اش جدا می کند، کم است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. She was very harassed after separating from him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پس از جدا شدن از او، از او جدا شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او پس از جدا شدن از او بسیار مورد آزار و اذیت قرار گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. He sought revenge against Surkov for separating him from his wife and son.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در صدد انتقام بود که او را از زن و پسرش جدا کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به دنبال انتقام گیری بر سرکوف برای جدا شدن او از همسر و پسرش انتقام گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. This will keep your dressing from separating.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این لباس رو از هم جدا می کنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این لباس را از جدایی خود حفظ خواهد کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The difficulty lies in separating cause and effect.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دشواری در جداسازی علت و معلول نهفته‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این مشکل در جدایی علت و معلول نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Misguided opponents of the proposal complain the miles separating the resort from downtown will discourage convention business at Starr Pass.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مخالفان سرسخت این پیشنهاد شکایت دارند که مایل به ترک پیست از مرکز شهر، تجارت کنوانسیون را در استار پاس متوقف خواهد کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مخالفان گمراه کننده این پیشنهاد شکایات مایل جدا از رفت و آمد مکرر از مرکز شهر خواهد تجارت کنوانسیون در Starr عبور عبور
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. He now abandons the desperate plan of separating his company into two.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اکنون نقشه desperate را رها می‌کند که شرکت خود را به دو تن جدا کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او اکنون طرح ناامید کننده ای را که شرکتش را به دو بخش تقسیم می کند، رها می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. I have a hard time separating one statement resulting from torture from another and I can not in good conscience do so.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من زمان سختی را برای جدا کردن یک شرح از شکنجه از طرف دیگر دارم و نمی‌توانم در وجدان آسوده این کار را انجام دهم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من یک زمان سخت برای جدا شدن یک بیانیه ای که منجر به شکنجه از سوی دیگر شدم، من نمی توانم در وجدان خوبی انجام دهم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Unfortunately, a row of lockers lined the wall Separating the gym from the locker room, obstructing the view.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]متاسفانه، ردیفی از قفسه‌ها که در دیوار ردیف شده بود، سالن ورزش را از اتاق رخت‌کن جدا می‌کرد، جلوی دید آن‌ها را می‌گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]متأسفانه یک ردیف از قفسه ها دیوار را بر روی دیوار گذاشتند از ورزشگاه جدا شده از اتاق قفل، مانع دید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف separating

جدا سازی (اسم)
detachment , segregate , sequestration , separating , individuation , separatism , severance
فاصل (صفت)
separating , disjunctive
حاجز (صفت)
separating , hindering
جدا ساز (صفت)
separating

معنی عبارات مرتبط با separating به فارسی

معنی separating در دیکشنری تخصصی

separating
[ریاضیات] جدا شونده
[ریاضیات] خانواده ی تفکیک کننده
[آمار] قضیه اَبَرصفحه تفکیک کننده
[ریاضیات] بردار جداکننده

separating را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

فرهاد سليمان‌نژاد ١٢:٤٧ - ١٣٩٨/٠٤/٢٥
متمايزكننده
|

محدثه فرومدی ١٦:٣٨ - ١٣٩٨/٠٨/١٨
تفکیک، انفکاک، تفریق
جداکننده، تفکیک کننده
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی separating
کلمه : separating
املای فارسی : سپرتینگ
اشتباه تایپی : سثحشقشفهدل
عکس separating : در گوگل


آیا معنی separating مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )