برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1346 100 1

service station

/ˈsɝːvəsˈsteɪʃən/ /ˈsɜːvɪsˈsteɪʃən/

پمپ بنزین، تعمیرگاه

واژه service station در جمله های نمونه

1. They tanked up at the service station before taking off for the town.
[ترجمه ترگمان]قبل از این که به شهر بروند، از ایستگاه سرویس بیرون رفتند
[ترجمه گوگل]آنها قبل از خروج از شهر برای ایستادن در ایستگاه ایستاده بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. We stopped at a service station for a quick snack.
[ترجمه ترگمان]ما در یک ایستگاه خدمات برای یک اسنک سریع توقف کردیم
[ترجمه گوگل]ما برای یک میان وعده سریع متوقف شدیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The service station is dead, long live the service station.
[ترجمه ترگمان]ایستگاه خدمات مرده، عمر طولانی ایستگاه خدمات است
[ترجمه گوگل]ایستگاه خدمات مرده است، ایستگاه خدمات طولانی زندگی می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Read in studio Police have opened a motorway service station to encourage drivers to take a break.
[ترجمه ترگمان]بخوانید در استودیو پلیس یک ایستگاه خدمات بزرگراه را باز کرده‌است تا رانندگان را تشویق به استراحت کند
[ترجمه گوگل]دفعات ...

معنی service station در دیکشنری تخصصی

service station
[عمران و معماری] تعمیرگاه - جایگاه خدماتی

معنی کلمه service station به انگلیسی

service station
• location where one can receive servicing; gas station
• a service station is a garage that sells petrol, oil, spare parts, and so on.
• a service station is also a place where you can stop on the motorway and where there is a garage, restaurant, shop, and toilets.

service station را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

زهرا
مکانیکی
میلاد علی پور
خدمات خودرویی
ساره سبزی
خدمت کردن دریک ایستگاه است.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی service station
کلمه : service station
املای فارسی : سرویس استیشن
اشتباه تایپی : سثقرهزث سفشفهخد
عکس service station : در گوگل

آیا معنی service station مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )