انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1074 100 1

service

تلفظ service
تلفظ service به آمریکایی/ˈsɜːrvəs/ تلفظ service به انگلیسی/ˈsɜːvɪs/

معنی: لوازم، کمک، کار، یاری، سابقه، وظیفه، خدمت، بنگاه، تشریفات، عبادت، استخدام، اثاثه، سرویس، نوکری، زاوری، درخت سنجد، یک دست ظروف، نظام وظیفه، وابسته به خدمت، سرویس کردن، روبراه ساختن، ماشینیراتعمیر وروغن کاری کردن، تعمیر کردن
معانی دیگر: رابرت سرویس (شاعر کانادایی - زاده ی انگلیس)، پیشخدمتی، چاکری، خدمتکاری، کلفتی، مستخدمی، کارمندی، تیمار، - رسانی، خدمت به خدا، نیایش، مراسم مذهبی، پایمردی، یاوری، خدمتگزاری، (رستوران) رسیدگی به مشتریان، پذیرایی، سرویس (غذاخوری)، دست (ظرف)، (اتومبیل و غیره) تعمیر، رسیدگی، (تنیس و غیره) سرو، روش سرو زدن، سرو زنی، نوبت سرو، وابسته به نیروهای مسلح، وابسته به خدمات (در برابر تولید صنعتی یا کشاورزی)، خدمات، وابسته به خدمه یا کارمندان، زاورانه، خدمت کردن، زاوری کردن، خدمتگزاری کردن، (بابت وام و غیره) کارمزد و بهره پرداختن، اداره، سازمان، خدمت نظام، خدمت در ارتش، (جمع) نیروهای مسلح، (برای ارباب یا لرد فئودال) فعلگی، بیگاری، (قدیمی) فداکاری (به ویژه در راه معشوق)، از خودگذشتگی، (دامداری) به جفتگیری واداشتن، (حقوق) تحویل (ورقه ی احضاریه یا حکم دادگاه و غیره)، ابلاغ، (حیوان نر) جفتگیری کردن، رجوع شود به: service tree، وابسته بخدمت

واژه service در جمله های نمونه

1. service academies
ترجمه دانشکده‌های نظامی

2. service uniform
ترجمه اونیفورم خدمت،لباس کار

3. service charge
ترجمه کارمزد،هزینه‌ی خدمت،کمیسیون

4. bus service between these two cities has been discontinued
ترجمه خدمات اتوبوسرانی بین این دو شهر قطع شده است.

5. civil service
ترجمه کارمندی دولت،خدمت در بخش‌های غیرنظامی دولت

6. computer service
ترجمه خدمات کامپیوتری

7. diplomatic service
ترجمه مستخدمی سیاسی

8. fast service
ترجمه خدمت سریع،زاوری تند

9. government service
ترجمه کارمندی دولت

10. honorable service
ترجمه خدمت افتخار آفرین

11. lip service
ترجمه چاخان بازی،تعریف زبانی،حرف مفت

12. mail service
ترجمه نامه رسانی

13. military service matured him
ترجمه خدمت نظام او را پخته کرد.

14. military service was compulsory both during peacetime and wartime
ترجمه هم در زمان صلح و هم در زمان جنگ خدمت نظام اجباری بود.

15. repair service
ترجمه تعمیرکاری

16. the service sector of our economy has had rapid growth
ترجمه بخش خدمات اقتصاد ما رشد سریعی داشته است.

17. to service a loan
ترجمه بهره و کارمزد وام را پرداختن

18. transportation service
ترجمه سرویس حمل ونقل

19. venal service
ترجمه خدمت در مقابل اجرت

20. whose service is it?
ترجمه نوبت سرو زدن کیست‌؟

21. community service
ترجمه 1- کار برای مردم (که گاهی به جای زندان به مجرمین تکلیف می‌شود) 2- خدمات اجتماعی،کارهای عام‌المنفعه

22. diplomatic service
ترجمه کارمندان و سیاست‌کاران وزارت امور خارجه‌ی هر کشور،خدمت سیاسی

23. in service
ترجمه 1- (به ویژه اتومبیل و ماشین آلات) مورد استفاده 2- مشغول خدمت نظام 3- مشغول نوکری

24. of service
ترجمه مفید،کمک کننده

25. a funeral service
ترجمه مراسم (مذهبی) دفن و ختم

26. he took service under a foreign flag
ترجمه او زیر یک پرچم خارجی خدمت می‌کرد.

27. the marriage service
ترجمه مراسم مذهبی ازدواج

28. the restaurant's service entrance
ترجمه مدخل ویژه‌ی کارکنان رستوران

29. universal military service
ترجمه خدمت نظام همگانی

30. at one's service
ترجمه در خدمت کسی

31. a silver tea service
ترجمه یک دست ظروف چایخوری نقره

32. an express laundry service
ترجمه اتوشویی تند کار (اکسپرس)

33. an hourly train service
ترجمه سرویس راه آهن هر ساعته

34. auto sale and service
ترجمه فروش و تعمیر اتومبیل

35. exempt from military service
ترجمه معاف از خدمت نظام

36. exemption from military service
ترجمه معافیت از خدمت نظام

37. liability for military service
ترجمه مشمولیت خدمت نظام

38. she scanted her service to the uninvited guests
ترجمه از خدمت به مهمانان ناخوانده فروگذار کرد.

39. they evaded military service
ترجمه آنان از خدمت نظام شانه خالی کردند.

40. years of faithful service to this bank
ترجمه سال‌ها خدمت صادقانه به این بانک

41. you'll get good service from this radio
ترجمه این رادیو خوب کار خواهد کرد.

42. liable to military service
ترجمه مشمول نظام وظیفه

43. in some countries, military service is compulsory
ترجمه در برخی کشورها خدمت نظام اجباری است.

44. the discontinuance of bus service between the two towns
ترجمه قطع خدمات اتوبوسرانی میان آن دو شهر

45. those who dodge military service
ترجمه آنان که از خدمت نظام شانه خالی می‌کنند

46. to africanize the civil service
ترجمه افریقاییان را مصدر امور ادارات دولتی کردن

47. to suspend a bus service
ترجمه سرویس اتوبوس را متوقف کردن

48. a veteran of 20 years' service
ترجمه دارای سابقه خدمت بیست ساله

49. daughters of peasants could take service with the wife of a landlord
ترجمه دختران رعایا می‌توانستند کلفتی زن مالک را بکنند.

50. he did me a great service by warning me
ترجمه هشدار دادن او برای من کمک بزرگی بود.

51. he has many years of service under his belt
ترجمه او سابقه‌ی خدمت چندین ساله دارد.

52. he spent himself in the service of humanity
ترجمه خودش را وقف خدمت به بشریت کرد.

53. he was convoyed by secret service agents
ترجمه مامورین پلیس مخفی او را همراهی می‌کردند.

54. a restaurant noted for its fine service
ترجمه رستورانی که به خاطر رسیدگی به مشتریان معروف شده است.

55. he consecrated his life to the service of the poor and the sick
ترجمه او عمر خود را وقف خدمت به فقیران و بیماران کرد.

56. he dedicated his life to the service of god
ترجمه او عمر خود را وقف خدمت خدا کرد.

57. he devoted his life to god's service
ترجمه او عمر خود را وقف خدمت به خدا کرد.

58. she spent her life in the service of her country
ترجمه عمر خود را صرف خدمتگزاری به کشورش کرد.

59. the storm left us without telephone service
ترجمه توفان موجب شد که تلفن ما قطع شود.

60. this employee has been suspended from service for a year
ترجمه این کارمند برای یکسال از خدمت منفصل شده است.

61. a gift in recognition of several years of service
ترجمه هدیه به پاس خدمات چندین ساله

62. all able-bodied young men were called for military service
ترجمه همه جوانان خوش‌بنیه به خدمت نظام فراخوانده شدند.

63. the food in this restaurant is good but the service is bad
ترجمه خوراک این رستوران خوب است ولی از مشتری خوب پذیرایی نمی‌کنند.

64. speakers paid tribute to the retired teacher and his devoted service
ترجمه سخنرانان نسبت به معلم بازنشسته و خدمات بی شایبه‌ی او اظهار قدردانی کردند.

مترادف service

لوازم (اسم)
accessories , gear , apparatus , fitment , service , fitting , munition , paraphernalia , rig , fixing
کمک (اسم)
support , accommodation , hand , adjoint , aid , service , help , assistance , helping , helper , assistant , succor , adjutant , subservience , avail , mate , relief , seconder , subserviency , furtherance , helpmeet , succorer
کار (اسم)
service , function , thing , office , task , act , action , deed , work , job , labor , karma , activity , ploy , affair , duty , shebang , appointment , workmanship , avocation , vocation , proposition , laboring , fist , concave , opus , kettle of fish
یاری (اسم)
aid , service , help , helping , companionship , adjutancy , succor , synergy
سابقه (اسم)
antecedent , limit , service , heretofore , past , reputation , fame , history , record , precedent , background , prescription , foretime , backward , limitation , repute , standing
وظیفه (اسم)
assignment , service , function , office , task , work , duty , obligation , role , incumbency , taskwork
خدمت (اسم)
merit , service , office , favor , kindness , duty , attendance , ministration
بنگاه (اسم)
service , institution , institute , corporation , business , foundation , establishment
تشریفات (اسم)
service , ceremony , ceremonial , formality , protocol , ritual , starch
عبادت (اسم)
devoutness , service , worship , ministration , meditation , devotionalism , godliness , officiation
استخدام (اسم)
service , employment , recruitment
اثاثه (اسم)
service , furniture , utensils , implements
سرویس (اسم)
service
نوکری (اسم)
service
زاوری (اسم)
service
درخت سنجد (اسم)
service
یک دست ظروف (اسم)
service
نظام وظیفه (اسم)
service
وابسته به خدمت (صفت)
service
سرویس کردن (فعل)
service
روبراه ساختن (فعل)
service
ماشینیراتعمیر وروغن کاری کردن (فعل)
service
تعمیر کردن (فعل)
service , fix , repair , remodel , remedy , restore , patch , tinker , vamp , mend , refit , remake , renovate , refashion , rehash

معنی عبارات مرتبط با service به فارسی

کتب دعا، کتب مذهبی
(تنیس) بردن مسابقه با پس زدن سرو حریف
(ارتش) کلاه کاسکت، کلاه خدمت
(هواپیمایی - حداکثر ارتفاع که در آن هواپیما می تواند با سرعت دلخواه اوج بگیرد) اوج مرز
کارمزد، هزینه ی خدمت، کمیسیون، انعام، اضافه کار، سرویس مهمانخانه وغیره
باشگاه افسران، باشگاه ارتشی، باشگاه سربازان
آسانسور ویژه ی خدمه و باررسانی، آسانسور خدمت
مدخل ویژه ی خدمه و باررسانی، درون رو کارکنان
خدمت تحت السلاح
به مسئولیت یا مخاطره ی خود، با احتمال خطر برای خود شخص، در خدمت کسی
ایین بخاک سپاری، مراسم دفن
کارمندان کشوری، مستخدمان دولت (به جز ارتش و شهربانی)، خدمات کشوری غیر نظامی، خدمات اجتماعی
1- کار برای مردم (که گاهی به جای زندان به مجرمین تکلیف می شود) 2- خدمات اجتماعی، کارهای عام المنفعه
خدمت وظیفه

معنی service در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] خدمت
[علوم دامی] سرویس ؛ جفتگیزی دادن حیوان ماده با نر و یا تلقیح مصنوعی حیوان ماده .
[برق و الکترونیک] خدمات
[فوتبال] خدمت-سرویس
[مهندسی گاز] خدمت ، تعمیرکردن
[حقوق] ابلاغ، خدمت، سرویس
[نساجی] خدمات - سرویس - سرویس دهی
[ریاضیات] سرویس، خدمات، خدمت، تعمیر و نگهداری، تعمیرات
[علوم دامی] محوطه خدمات ؛ بخشی از ساختمان گاو داری برای خدمات رسانی .
[عمران و معماری] منطقه خدماتی
[کامپیوتر] اداره ی خدمات - کار تجاری که به کاربران خدمات می دهد. چاپ رنگی با کیفیت ، ترسیم نقشه ها و نظایر آن نمونه هایی از این خدمات است.
[کامپیوتر] موسسه خدماتی ؛ دفتر خدماتی اداره خدماتی
[حقوق] ابلاغ پستی
[حقوق] ابلاغ از طریق نشر در جراید
[برق و الکترونیک] مرکز خدمات
[ریاضیات] هزینه ی خدمت، کارمزد، مخارج سرویس
[کامپیوتر] قرارداد خدماتی
[حسابداری] هزینه خدمت
[علوم دامی] خرک جفتگیری
[برق و الکترونیک] خدمات داده گرام اعلام وصول شده
[برق و الکترونیک] خدمات و فناوری های پیشرفته مخابراتی
[آب و خاک] دفتر هواشناسی هوانوردی
[عمران و معماری] خدمات هوایی
[زمین شناسی] اداره نقشه برداری ارتش
[مهندسی گاز] سرویس کمکی آتشنشانی
[برق و الکترونیک] خدمات تلویزیونی پایه هزینه ی پخش تلویزیونی از طریق کابل ، نوعا هزینه ی ماهانه برای کمترین سطح خدمات است .
[کامپیوتر] سرویس بازیابی کتابشناسی
[برق و الکترونیک] خدمات پخش ماهواره ای [ بی اس اس ] خدمات رادیو- تلویزیونی که سیگنالهای آن برای دریافت مستقیم توسط عموم ، با استفاده از ماهواره رله می شود.
[برق و الکترونیک] خدمات پخش خدمات مخابراتی رادیویی که در آن هر گونه ارسال ، شامل صدا و تصویر ، به منظور دریافت مستقیم توسط عموم انجام می پذیرد.

معنی کلمه service به انگلیسی

service
• act of providing; act of offering; work, labor; function, role; set of dishes; religious ceremony; offer, presentation; help, aid; act of putting a ball into play (sports); military, armed forces
• provide assistance, perform work for another person; repair, fix, make fit for use
• useful; used to present food or drink; providing assistance; repairing, performing maintenance tasks; pertaining to the armed forces
• a service is an organization or system that provides something for the public.
• some government organizations are called services.
• services are things such as schools, hospitals, and roads that are paid for from people's taxes.
• a service is also a job that an organization or business can do for you.
• the services are the army, navy, and air force.
• your services are the work that you can do for people.
• service is the state or activity of working for a particular person or organization.
• service is also the process of being served in a shop or restaurant.
• if a machine or vehicle is in service, it is being used or is able to be used. if it is out of service, it is not being used or is not able to be used.
• to service a machine or vehicle means to examine, adjust, and clean it so that it will keep working efficiently and safely. verb here but can also be used as a count noun. e.g. the car needs a service.
• a service is also a religious ceremony, especially a christian one.
• a dinner service or a tea service is a complete set of dishes, plates, and other crockery.
• a services is a place on a motorway where there is a garage, restaurant, shop, and toilets. the form services is both the singular and the plural.
• see also civil service, national health service, national service.
service area
• area on a highway that provides facilities for travelers (such as restaurant, toilets and gas station)
service at the client's home
• giving maintenance and assistance services to the buyer of the product in his home by the seller
service book
• prayer book, siddur
service box
• serving area (tennis)
service bull
• bull which is used for mating, stud bull
service bureau
• office that deals with satisfying customers in a certain area and has the ability of data processing
service charge
• percentage of a customer's invoice which is added to the bill in a restaurant or hotel for services; amount of money charged by a bank or business for handling a transaction
• a service charge is an amount added to your restaurant bill to pay for the work of the waiter or waitress.
service charge included
• includes tip, includes the amount of money that would be added as a sales commission
service club
• club that performs services for the general public
service company
• military company that provides supplies and transportation
service dog
• dog especially trained to provide assistance to disabled people with every day tasks
service dress
• nickname by israeli soldiers for uniforms that are in good condition and worn when going home
service elevator
• elevator designated for transporting cargo
service entrance
• special entry for workers of a certain service
service file
• file containing person information on each soldier, document which contains information about a soldier's service history
service flat
• (british) apartment with hotel services (such as cleaning and laundry and at time meals)
service laboratory
• workplace in which corrections and maintenance are performed for customers by the seller of the product
active reserve service
• actively serving in the military reserve force
active service
• regular military service, military service as an active soldier (as opposed to a reserve soldier)
• if you are on active service, you are fighting as a member of the armed forces.
answering service
• computerized service which answers telephone calls and provides callers with information or services
archie service
• help tools for aiding in file searching located on anonymous ftp servers (internet)
army service
• being in the military, serving in the armed forces
at your service
• at your disposal, at your command
bibliographic retrieval service
• service which retrieves book titles according to user requests
broadcasting service
• public system that is responsible for all television and/or radio transmissions
burial service
• ceremony that accompanies the burying of a dead body in a grave or tomb
carburetor repair service
• place where carburetors are fixed or replaced
cardiac patients service
• group which assists people with heart problems
career service
• long term military service
channel registration service
• service provided by dalnet for controlling irc channels, chanserv (computers, internet)
civil service
• governmental authorities and institutions and the services they offer (besides the military, judicial and legislative branches)
• the civil service of a country consists of the government departments and the people who work in them.
community service
• work for public benefit which is given as punishment
• community service is unpaid work that is done to help other people. people who have been convicted of a minor crime sometimes do community service instead of being punished.
compulsory service
• mandatory military duty
compuserve information service
• american company based in ohio, provider of internet access services worldwide (subsidiary of american online since 1998), cis
congressional research service
• think tank that works for members of congress and congressional committees (considers issues, possible courses of action, potential results, etc. and provides a report of their findings)
courier service
• messenger service, delivery service

service را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

sajjad ٢٣:٣٣ - ١٣٩٦/٠٧/٠٤
کارایی
|

saeid safaei ١٦:٣٨ - ١٣٩٦/٠٩/٠١
خدمات دادن
|

ebitaheri@gmail.com ٠١:١٩ - ١٣٩٦/١٠/٠٤
کارکرد ، کارکردی
|

M ١١:٠٨ - ١٣٩٧/٠٣/١٢
خدمات
|

s.rashtin ١٩:٢١ - ١٣٩٨/٠٢/٢٦
امکانات
|

آناهیتا فرشیان ٢٣:٤٤ - ١٣٩٨/٠٤/١٦
امکانات :)
|

مهدی گنجی ٠٠:٠٦ - ١٣٩٨/٠٥/١٦
خدمات دهی
|

اکرم ١١:٣٨ - ١٣٩٨/٠٥/٢٩
سازمان
Forest service:سازمان جنگلداری
|

سایا حاتمی فر ١٦:٢٩ - ١٣٩٨/٠٦/١٤
سرویس مخصوص مدرسه
|

میلاد علی پور ٠١:٣٥ - ١٣٩٨/٠٨/٠٥
اداره، سازمان، ارگان، بنگاه
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی service
کلمه : service
املای فارسی : سرویس
اشتباه تایپی : سثقرهزث
عکس service : در گوگل


آیا معنی service مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )