انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 951 100 1

set off

تلفظ set off
تلفظ set off به آمریکایی/sɛt ɔf/ تلفظ set off به انگلیسی/sɛt ɔf/

معنی: عازم شدن، متوجه شدن
معانی دیگر: 1- آغاز کردن، شروع کردن 2- (در اثر مقایسه) نمایان کردن 3- خوب نشان دادن 4- ترکاندن، منفجر کردن، چیزی که چیز دیگر را جلوه دهد، ارایش، زینت، عو­، حساب متقابل

واژه set off در جمله های نمونه

1. What time will we have to set off for the station tomorrow?
ترجمه کاربر [ترجمه Mohammad] چه وقت ما باید عازم بشیم(آماده بشیم) برای ایستگاه اتوبوس؟
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چه ساعتی باید برای ایستگاه حرکت کنیم؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چه وقت ما باید برای ایستگاه فردا آماده کنیم؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. The sun was already up when they set off.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خورشید که غروب کرده بود خورشید بالا رفته بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خورشید وقتی شروع شد، خاموش شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. We ate a hearty breakfast before we set off.
ترجمه کاربر [ترجمه Sina] قبل از اینکه سفر کنیم ( سفر را شروع کنیم ) یک صبحانه ی دلچسب خوردیم
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قبل از اینکه راه بیفتیم، یه صبحونه عالی خوردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قبل از اینکه ما را ترک کنیم صبحانه صبحانه خوردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. People set off fireworks and tooted their car horns.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مردم آتش‌بازی به راه انداختند و بوق اتومبیل‌ها را پر کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مردم آتش بازی می کنند و محصولات خود را شاخ خودرو می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. He proposed to set off immediately.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او پیشنهاد کرد که بلافاصله دست‌به‌کار شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او پیشنهاد کرد بلافاصله شروع به کار کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. I set off for a new adventure in the United States on the first day of the new year.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای یک ماجراجویی جدید در ایالات‌متحده در اولین روز سال نو شروع کردم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من در اولین روز از سال جدید برای یک ماجراجویی جدید در ایالات متحده شروع به کار کردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. 'Ready?' She nodded at me and we set off.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آماده‌ای؟ او سرش را به طرف من تکان داد و ما راه افتادیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]'آماده؟' او به من خندید و رفتیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. They set off at once along the lane in pursuit.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بلافاصله راه افتادند و در جاده پیش رفتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها یک بار در طول مسیر در تعقیب هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The explorers set off to conquer new territories.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این سیاحان برای فتح سرزمین‌های جدید رهسپار شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کاشفان برای تسخیر سرزمین های جدید راه اندازی شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Without more/much/further ado, we set off.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بدون معطلی بیش از حد، راه افتادیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بدون بیشتر / بیشتر / بیشتر ado، ما راه اندازی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. He climbed onto his horse and set off at a relaxed trot down the lane.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سوار اسبش شد و با یورتمه آهسته از جاده پایین رفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او بر روی اسب خود صعود کرد و در یک مسیر صاف و صعب العاده قرار گرفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. They set off with the wind at their backs .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با باد پشت سرشان حرکت می‌کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها با باد به عقب برگشتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Finally, the great expedition set off for the long journey to the Holy Land.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سرانجام سفر بزرگ عازم سفری طولانی به سرزمین مقدس شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سرانجام، عملیات بزرگی برای سفر طولانی به سرزمین مقدس انجام شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The slightest touch will set off the alarm.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کوچک‌ترین تماس، زنگ خطر را خاموش می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کوچکترین لمس زنگ هشدار را تنظیم می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The crisis has set off a wave of nationalist feelings in Quebec.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این بحران باعث ایجاد موجی از احساسات ملی گرایانه در کبک شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بحران موجی از احساسات ناسیونالیستی در کبک را به وجود آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف set off

عازم شدن (فعل)
leave , pull out , repair , depart , be off , set off , set forth , shove off , set forward , start out
متوجه شدن (فعل)
set off , pay attention

معنی set off در دیکشنری تخصصی

set off
[حقوق] تهاتر کردن (ادعا یا دین) - تهاتر، (ادعای) تهاتری، پایاپای

معنی کلمه set off به انگلیسی

set off
• go on one's way; start; operate
set off against
• set up this in contrast to that
set off alarm bells
• cause concern, activate warning systems
set off track
• deflect; divert

set off را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی set off

مهرداد زنگيه‌وندی ٠٩:٢٣ - ١٣٩٥/١٢/١٠
[آتش] به پا کردن
|

مهدی هاشمی ٢٢:٤٦ - ١٣٩٦/٠١/٢٢
به صدا درآمدن (زنگ و...)
|

na ٠٤:٠٤ - ١٣٩٦/٠٩/٢٤
راه افتادن
|

mahdi abumardani ١٦:٢٠ - ١٣٩٦/١٢/٠٦
دست گیر کردن
|

سید امیر سامان عرب ١٨:١٠ - ١٣٩٦/١٢/١٠
به صدا درآمدن زنگ و شروع به کار
|

Mahsa ١٦:٠٥ - ١٣٩٧/٠٣/٢١
make an alarm start working
|

Ros ١٠:٥٢ - ١٣٩٧/٠٣/٢٢
صدا در آوردن
|

arman ٠٠:٥٦ - ١٣٩٧/٠٣/٢٣
مکانی را ترک کردن-عازم شدن
|

Omid ٢٢:٥٦ - ١٣٩٧/٠٣/٢٣
به معنی به صدا در آمدن
|

fateme ١٦:٢٨ - ١٣٩٧/٠٩/٠٩
شروع به کار کردن
|

Negar ١٦:٠٥ - ١٣٩٧/١٢/٠٨
به صدا درآمدن زنگ و شروع به کار
|

فرزاد ک پ ١٥:٢٨ - ١٣٩٨/٠١/١١
begin a journey. آغاز یک سفر
"they set off together in the small car"
synonyms: set out, start out, set forth, sally forth, begin one's journey, leave, depart, embark, set sail; informalhit the road; archaicset forward
"on the appointed day, we set off for Heathrow"
antonyms: arrive
noun: set-off; plural noun: set-offs; noun: setoff; plural noun: setoffs

an item or amount that is or may be set off against another in the settlement of accounts.
LAW
a counterbalancing debt pleaded by the defendant in an action to recover money due.
DATED
a counterbalancing or compensating circumstance or condition.
"as a set-off against such discussions there had come an improvement in their pecuniary position"

a step or shoulder at which the thickness of part of a building or machine is reduced.

PRINTING
the unwanted transference of ink from one printed sheet or page to another before it has set.
|

A32 ٢٢:١٥ - ١٣٩٨/٠٣/٢٠
لازم شدن
|

Reyhaneh_hiii ١٦:٢٩ - ١٣٩٨/٠٣/٢٤
Make an alarm start working
|

😍😘e.y😘😍 ١٣:٤٤ - ١٣٩٨/٠٣/٢٥
به صدا در آوردن،شروع به کار
🤔
Make an alarm start working
|

amir ٠٨:٤٠ - ١٣٩٨/٠٣/٢٦
make on alarm start working
|

پیشنهاد شما درباره معنی set off



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی set off
کلمه : set off
املای فارسی : ‌ست آاف
اشتباه تایپی : سثف خبب
عکس set off : در گوگل


آیا معنی set off مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )