برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1284 100 1

set on

/ˈsetˈɑːn/ /setɒn/

معنی: پیش رفتن، حمله کردن، تحریک کردن به
معانی دیگر: 1- (به حمله یا خشونت و غیره) ترغیب کردن، واداشتن، (سگ را) کیش کردن 2- حمله کردن

واژه set on در جمله های نمونه

1. Let freedom reign. The sun never set on so glorious a human achievement.
[ترجمه ترگمان]
[ترجمه گوگل]اجازه دهید آزادی سلطنت کند خورشید هرگز بر روی یک موفقیت دست نخواهد یافت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He was set on by robbers.
[ترجمه ترگمان]دزدا اون کار رو کردن
[ترجمه گوگل]او توسط سارقان تنظیم شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The hotel is set on three floors. There's a bar and cafe at ground level.
[ترجمه ترگمان]هتل روی سه طبقه قرار دارد یک کافه و کافه در سطح زمین وجود دارد
[ترجمه گوگل]این هتل در سه طبقه قرار دارد یک بار و کافه در سطح زمین وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The aircraft was set on automatic pilot.
[ترجمه ترگمان]هواپیما بر روی خلبان خودکار تنظیم شده‌بود
[ترجمه گوگل]این هواپیما به خلبان اتوماتیک تنظیم شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف set on

پیش رفتن (فعل)
gain , advance , progress , get on , go forward , jut , proceed , precess , antecede , set on , butt , forego , get by , make way
حمله کردن (فعل)
attack , souse , aggress , assail , impinge , lay on , set on
تحریک کردن به (فعل)
set on

معنی عبارات مرتبط با set on به فارسی

جنجال بر پا کردن، شلوغ پلوغ کردن، به هم ریختن

معنی کلمه set on به انگلیسی

set on
• instigate, provoke; advance
set on a pedestal
• applauded, encouraged, highly respected
set on edge
• nervous, anxious
set on fire
• ignite, burn
got his heart set on
• got enthusiastic about, got turned on by, only wanted
has his heart set on
• he is determined to, he wants desperately to

set on را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فواد بهشتی
بر افروختن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی set on
کلمه : set on
املای فارسی : ‌ست اون
اشتباه تایپی : سثف خد
عکس set on : در گوگل

آیا معنی set on مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )