برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1283 100 1

set up

/ˈsetˈəp/ /setʌp/

معنی: بالیدن، بر پا کردن، نصب کردن، واگذاشتن
معانی دیگر: 1- صاف نشاندن 2- فرازاندن، در جای بلند قرار دادن 3- به قدرت رساندن 4- خود را بزرگتر از واقعیت جلوه دادن 5 - (خیمه و غیره)افراشتن، کار گذاشتن 6- آغاز کردن 7- سرمایه دادن 8- شاد و خرم کردن، نشئه کردن 9- موفق کردن 10- موجب شدن 11- درموقعیت خطرناک قرار دادن، وضع، ترتیب، وضع بدن

واژه set up در جمله های نمونه

1. The rebels took over the capital and set up a new government.
[ترجمه ترگمان]شورشیان پایتخت را تصرف کردند و دولت جدیدی را تاسیس کردند
[ترجمه گوگل]شورشیان سرزمین پایتخت را سرنگون کردند و یک دولت جدید را راه اندازی کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Such a database would be extremely costly to set up.
[ترجمه ترگمان]چنین پایگاهی برای برپا کردن آن بسیار پرهزینه خواهد بود
[ترجمه گوگل]چنین پایگاه داده ای برای تنظیم بسیار پر هزینه خواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The hospital has set up a special fund to buy new equipment.
[ترجمه ترگمان]این بیمارستان یک صندوق ویژه برای خرید تجهیزات جدید راه‌اندازی کرده‌است
[ترجمه گوگل]بیمارستان صندوق ویژه ای برای خرید تجهیزات جدید ایجاد کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He set up a fine example to all of us.
[ترجمه ترگمان]او یک نمونه خوب برای همه ما ایجاد کرد
[ترجمه گوگل]او یک مثال خوب برای همه ما گذاشت
[ترجمه شما] ...

مترادف set up

بالیدن (فعل)
pique , brave , pride , magnify , grow , glory , boast , flaunt , brag , preen , plume , set up
بر پا کردن (فعل)
raise , establish , found , inaugurate , erect , pitch , set up , stand up
نصب کردن (فعل)
fix , stick , set , mount , erect , pitch , install , instal , set up , fay , uprear
واگذاشتن (فعل)
subside , set up

معنی عبارات مرتبط با set up به فارسی

نمودار برپایی
دست به کاسبی زدن، مغازه باز کردن، دست به کار شدن
مدت برپایی

معنی set up در دیکشنری تخصصی

set up
[کامپیوتر] برقرار کردن ؛ ساختن؛ دائر کردن؛ تنظیم کردن ؛ برپا کردن
[دندانپزشکی] نصب کردن
[نساجی] مونتاژ - سوار کردن قطعات ماشین - پارتی - مجموعه - دستگاه - ماشین ترتیب
[ریاضیات] نصب، مدل، نمونه، طرح کردن، ساختن، برپا کردن، تنظیم اولیه، آماده ساختن، پیدا کردن، محاسبه کردن، بدست آوردن، تشکیل دادن
[سینما] کاشتن - وضعیت - محل کاشتن دوربین - کاشتن دوربین - کادراژ - طرز کاشتن دوربین - جای دوربین [در آغاز هر صحنه ] / نصب کردن - آرایش / تنظیم - آغاز - محل دوربین
[ریاضیات] هزینه ی راه اندازی
[ریاضیات] زمان تنظیم، زمان کارگذاری
[نساجی] مونتاژ کردن
[سینما] آرایش چند دوربینی

معنی کلمه set up به انگلیسی

set up
• assemble; arrange; establish; operate; cause someone to fall victim to fraud; cause, make happen; frame an innocent person so that he appears guilty of a crime
• (slang) loud noise; swindle; trap; ambush; competition or game organized with an opponent who can be defeated without effort
• arrangement, organization; scheme; camera position ready for a specific shot; configuration of hardware or software (computers)
• a particular set-up is a particular system or way of organizing something; an informal word.
set up a roadblock
• set up a barrier, place an obstacle in the road
set up program
• program that allows the defining of parameters that determine how the application will run (for example the colors of the background)
set up shop
• open a business
set up type
• placing of letters into rows for printing

set up را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد خ1
set somebody up فریب دادن- حقه زدن
محمد خ1
سر به سر کسی گذاشتن
Angel
پروسه
M.Hossein
شروع کاری
Start
فرناز
Pharsal verb-to start a company,organization,commute etc syn:establish
فرناز
Arrange/organize set s.th up
To make the arrangements that are neccessary for s.th to happen
Angel
ساختگی
سعید ج
تهیه شدن
F.M
راه اندازی کردن
Elina
درست کردن
بهاری
راه اندازی کردن
احمد بخت آزما
ساز و کار
احمد بخت آزما
ساز و کار
یزدان
راه اندازی کردن
مقداد سلمانپور
تعیین فرآیند یا روش انجام کاری
مشخص کردن شیوه انجام کار
F.r
بر پا کردن
خشایار نوروزی
برای کسی پاپوش دوختن
علی 78
در مواردی به معنای ( تله ) و ( فریب) نیز به کار میرود
محدثه فرومدی
1 تنظیم کردن
2 برنامه‌ریزی
To lay plans for= thefreedictionary
ه
Set up the table چیدن میز
مجید اکبری
وضع ، ترتيب ، وضع بدن ، نصب کردن ، واگذاشتن ، برپا کردن ، برپايى ، مقدمه چينى
Javad
تشکیل
گلستانی
فریب
میثم پیرحیاتی
تعریف کردن
متین خدایی
تاسیس کردن
ابوالفضل بهوندیوسفی
زیر اب زدن
پارسا ب
وضع کردن
حسن
مقدمه چینی
She
1.در منصب قدرت قرار دادن
2.با فریب و حقه بازی کسی را در موقعیت دردسرساز قرار دادن
3.آماده یا مناسب ساختن یا مجهز کردن از قبل برای هدفی خاص یا برای رویداد یا برخی کاربردها
4.سرهم بندی کردن قطعات، نصب کردن
5.برپاکردن،تاسیس کردن
Saeid
منصوب کردن برای یک پست یا کار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی set up
کلمه : set up
املای فارسی : ‌ست آاپ
اشتباه تایپی : سثف عح
عکس set up : در گوگل

آیا معنی set up مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )