برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1324 100 1

settler

/ˈsetələr/ /ˈsetlə/

معنی: مهاجر تازه، ماندگر
معانی دیگر: باشنده، ساکن، مهاجر، کوچگر، مقیم (در جای تازه)، ماندگار، خوش نشین

واژه settler در جمله های نمونه

1. The settler got the house at a nominal price.
[ترجمه ترگمان]The با قیمت اسمی خونه رو گرفته
[ترجمه گوگل]مهاجر خانه را با قیمت اسمی دریافت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Smith presided over a white settler population of 240,000 that ruled a black population of 8 million.
[ترجمه ترگمان]اسمیت بر روی جمعیت سفید of که حدود ۸ میلیون نفر جمعیت داشت ریاست کرد
[ترجمه گوگل]اسمیت بر جمعیت 240،000 مهاجر سفیدپوش فرمانروایی کرد که یک جمعیت سیاه از 8 میلیون نفر را تصرف کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. In settler colonies, a higher proportion of railway workers was white.
[ترجمه ترگمان]در مستعمرات مهاجر بخش بالاتر کارگران راه‌آهن سفید بود
[ترجمه گوگل]در مستعمرات مستعمرات، بخش بالایی از کارگران راه آهن سفید بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Martin Fugate, the original settler, had been a rare carrier of the met-H gene.
[ترجمه ترگمان]مارتین Fugate، مهاجر اصلی، حامل کمیاب ژن met بود
[ترجمه گوگل]مارتین فوگات، مهاجم اصلی، حامل ناد ...

مترادف settler

مهاجر تازه (اسم)
settler
ماندگر (اسم)
settler

معنی settler در دیکشنری تخصصی

settler
[عمران و معماری] ماندگار
[زمین شناسی] ماندگار
[پلیمر] ته نشین کننده

معنی کلمه settler به انگلیسی

settler
• person or thing that settles; one that inhabits a new region, colonist
• settlers are people who go to live in a new country.
settler radical
• extremist that seeks to settle in the west bank or gaza for political reasons

settler را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی
شهرک نشین
arshiya
a person who migrates to another place
عباس نعمتی فر
مهاجر، ساکن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی settler
کلمه : settler
املای فارسی : ستلر
اشتباه تایپی : سثففمثق
عکس settler : در گوگل

آیا معنی settler مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )