برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1332 100 1

sever

/ˈsevər/ /ˈsevə/

معنی: جدا کردن، بریدن
معانی دیگر: جداکردن یا شدن، دور افتادن، قطع کردن یا شدن، پاره کردن یا شدن، گسستن، منفصل کردن

واژه sever در جمله های نمونه

1. to sever a telephone wire
سیم تلفن را بریدن

2. i don't know the reason for these sever pains
علت این دردهای شدید را نمی‌دانم.

3. She wanted to sever all her connections with the firm.
[ترجمه ترگمان]او می‌خواست تمام ارتباطات خود را با شرکت قطع کند
[ترجمه گوگل]او می خواست تمام اتصالاتش را با شرکت قطع کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The Consolidated Capital Fund would sever the link between finance and accounting.
[ترجمه ترگمان]صندوق سرمایه Consolidated ارتباط بین دارایی و حسابداری را قطع می‌کند
[ترجمه گوگل]صندوق سرمايه سرمايه گذار ارتباط بين ماليات و حسابداري را قطع مي کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Sever each side shoot by pulling away, or cutting if necessary, so that a heel is left attached.
[ترجمه ترگمان]اگر لازم باشد، از یک طرف به سمت عقب بکشید و یا در صورت لزوم برش بزنید تا یک پاشنه به هم متصل شود
[ترجمه گوگل]هر یک از طرفین را با کشیدن و یا برش در صورت لزوم بچرخانید، به طوری که پاشنه سمت چپ متصل شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف sever

جدا کردن (فعل)
chop , cut off , disconnect , intercept , rupture , analyze , choose , part , divide , dispart , amputate , separate , unzip , detach , segregate , try , calve , select , rive , cleave , unlink , pick out , sequester , insulate , dissociate , disassociate , individuate , disunite , draw off , enisle , excide , exscind , lixiviate , uncouple , prescind , seclude , sequestrate , sever , sunder , untwist
بریدن (فعل)
chop , truncate , dock , cut off , cut , intercept , carve , rift , slice , flick , amputate , sliver , cut back , haggle , knife , shred , gash , engrave , whittle , incise , shear , mangle , raze , hack , exsect , hew , lancinate , resect , scarp , sever , skive , stump , sunder

معنی کلمه sever به انگلیسی

sever
• cut, cleave; separate, set apart; be separated, be set apart; terminate
• to sever something means to cut right through it so that one part is completely separated from the rest.
• if you sever a relationship or connection with someone, you end it completely.
sever a limb from the body
• cut an extremity from a body
sever one's connections with
• disconnect, cut off a relationship with -

sever را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهدی باقری
این کلمه ممکنه با کلمه severe اشتباه بشه
Severe: خشک، محکم، جدی، شدید
Sever: بریدن،قطع کردن، جداکردن، قطع رابطه
عبدالخلیل قوطوری
sevə-Sever-En- سِوا- sevər سَوِر= جدا کردن، بریدن
معانی دیگر: جداکردن یا شدن، دور افتادن، قطع کردن یا شدن، پاره کردن یا شدن، گسستن، منفصل کردن
Sever-Turk سَوا(ساوا)- سَوِر(ساوُر)=سوا، جدا، جدا کردن، بریدن، و...
Sever سِوا، سَوا(ساوا)=سوا، جدا، جداگانه، پاره، دور افتاده، بریده، منفصل، گسسته، قطع ،و...
Men olardan sawa yerda �aşa�aryn-من اُلاردان ساوا یردا یاشایارین=من در مکانی جدا( سوا، جداگانه) از آنها زندگی می کنم، - ol Başimdan sawyldy اُل باشیمدان ساویلدی= اون از سرم وا(جدا) شد، دست از سرم برداشت- ony Başimdan saw- اُنی باشیمدان ساو=آنرا از سرم وا کن(جدا کن، بردار)-
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی –poladabady@blogfa.com

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی sever
کلمه : sever
املای فارسی : سور
اشتباه تایپی : سثرثق
عکس sever : در گوگل

آیا معنی sever مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )