انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 901 100 1

sex

تلفظ sex
تلفظ sex به آمریکایی/ˈseks/ تلفظ sex به انگلیسی/seks/

معنی: جنسی
معانی دیگر: نر بودن یا ماده بودن، جنسیت، گونگی، ژاد، ژادی (sexual هم می گویند)، مقاربت جنسی، مرزیدن، جماع، گایش، گیرایی جنسی، اندام تناسلی، (مرغداری و غیره) جنسیت (ماده بودن یا نر بودن) را معلوم کردن، پیشوند: شش، جنس مذکر یا مونک، تذکیر وتانیک، احساسات جنسی، روابط جنسی، سکس، سکسی کردن

واژه sex در جمله های نمونه

1. sex descrimination
ترجمه تبعیض جنسی

2. sex up
ترجمه (خودمانی) 1- تحریک جنسی کردن 2- دارای ویژگی‌های جنسی کردن 3- شهوت انگیز کردن

3. male sex organs
ترجمه اندام‌های تناسلی مرد یا حیوان نر

4. hunger and sex are two elemental drives
ترجمه گرسنگی و میل جنسی دو رانه‌ی بنیادی می باشند.

5. in espionage sex is used as a bait
ترجمه در جاسوسی از سکس برای به دام اندازی استفاده می‌شود.

6. the fair sex
ترجمه زن،جنس لطیف

7. the male sex
ترجمه جنس مذکر

8. to have sex with someone
ترجمه با کسی جماع کردن

9. the gentle sex
ترجمه زن،جنس لطیف

10. some movies contain too much sex and violence
ترجمه برخی از فیلم‌ها دارای صحنه‌های سکسی و خشونت بیش از حد است.

11. the movie is full of kinky sex scenes
ترجمه فیلم پر از صحنه‌های جنسی غیرطبیعی است.

12. he is polite toward the (members of the) opposite sex
ترجمه او نسبت به جنس مخالف (زنان) مودب است.

13. Police are looking for a sex pest who is frightening late-night travellers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پلیس به دنبال یک آفت سکس است که مسافران دیروقت شب را می‌ترساند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پلیس به دنبال یک آفت جنس است که مسافران در اواخر شب ترسناک است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. A taboo against sex before marriage.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک تابو در برابر سکس قبل از ازدواج
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تابو علیه جنسیت قبل از ازدواج
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. He took a vow to abstain from alcohol/smoking/sex.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او سوگند خورد که از الکل \/ سیگار کشیدن خودداری کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او وعده داد تا از الکل / سیگار کشیدن / ازدواج اجتناب کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Abstain from sex or use condoms.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پرهیز از سکس یا استفاده از کاندوم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]از رابطه جنسی اجتناب کنید یا از کاندوم استفاده کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. She still has the energy and sex appeal of a woman less than half her age.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او هنوز هم انرژی و جاذبه جنسی زنان کم‌تر از نصف سن خود را دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او هنوز بیش از نیمی از سن خود را برای جذب انرژی و جنس یک زن دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. Sex is considered taboo as a topic for discussion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سکس بعنوان موضوعی برای بحث تابو تلقی می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جنسیت به عنوان یک موضوع برای بحث در نظر گرفته شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. Mention sex therapy and most people will titter in embarrassment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]درمان جنسیت را ذکر کنید و اغلب افراد در خجالت پوزخند می‌زنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اشاره به درمانی جنسی و اغلب افراد در خجالت زدن است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. The tabloid papers labelled him "an evil sex monster".
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]روزنامه‌های مصور به او لقب \"یک هیولای شیطانی بد\" داده بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مقالات تابلويی او را 'یک هیولا جنس شر' نامیدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. Testosterone is the male sex hormone.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تستسترون \"هورمون مردانه مذکر\" - ه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تستوسترون هورمون جنسی مردانه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. Food, like sex, is a subject of almost universal interest.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]غذا، مانند سکس، موضوع مورد علاقه تقریبا همگانی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مواد غذایی مانند جنس، موضوع تقریبا جهانی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف sex

جنسی (صفت)
sexual , generic , gamic , sex , of kind

معنی عبارات مرتبط با sex به فارسی

جاذبه ی جنسی، گیرایی جنسی، جاذبه جنسی
(زیست شناسی) رنگین تن ژادی، کروموزوم جنسی
گیزن ژادی، هورمون جنسی
بهداشت ژادی، بهداشت جنسی
(امریکا - خودمانی) زن یا دختر دارای جاذبه ی جنسی
پیوسته به ژاد، پیوسته به جنس، ژاد پیوستگی
واقع در کروموزم جنسی، ارثی، وابسته به جنسیت
(با : the) جنس لطیف، زنان
جنس لطیف، جنس زن
(noun phrase) (در روابط جنسی) آمیزشِ سالم
بدون فرق گذاری در بین ذکورواناک، بدون تبعی­ جنسی، اززن ومرد

معنی کلمه sex به انگلیسی

sex
• gender, quality of being male or female; sexual intercourse, coitus
• the sexes are the two groups, male and female, into which people and animals are divided according to the function they have in producing young.
• sex is the physical activity by which people and animals can produce young.
sex aids
• different items used for enhancing and giving variety to sex
sex appeal
• physical charm and sexual radiance that attracts members of the opposite sex
• if you say that someone has sex appeal, you mean that they are sexually attractive.
sex ascription
• sexual orientation (heterosexual or homosexual)
sex chromosome
• chromosome that determines the sex of a creature
sex crime
• any illegal activity of a sexual nature (such as rape, molestation, sexual harassment, child pornography, etc.)
sex discrimination
• discriminating against someone because of their gender
sex education
• instruction on topics related to human sexuality and reproduction (e.g. anatomy, birth control, etc.)
• sex education is education in schools on the subject of sexual activity and sexual relationships.
sex gender
• sex of a person or animal (male or female)
sex harassment
• torment of a sexual nature, persecution based on sex
sex hormone
• chemical material that is released into the bloodstream and stabilizes various processes in the sexual and reproductive system
sex hygiene
• cleanliness of sex
sex kitten
• oversexed woman, woman who is very sexually promiscuous
sex life
• everything connected with sexual relations in a person's life
sex maniac
• one who is obsessed with sex
sex object
• if someone, especially a woman, is considered as a sex object, they are considered only in terms of their physical attractiveness and not their character or abilities.
sex ratio
• relation between the number of males to females
sex reassignment
• alteration of an individual's gender through surgery and hormonal treatment
sex shop
• a sex shop is a shop that sells products that are connected with sexual pleasure, for example magazines, video films, and special clothing and equipment.
anal sex
• sexual act of inserting the penis into the anus
fair sex
• women, females collectively
• the fair sex refers to women in general; an old-fashioned expression, often used humorously.
female sex
• females, women, womanhood
gentle sex
• female sex, women
had sex
• had sexual intercourse, made love
homosexual sex
• sexual relations between members of the same sex
member of the opposite sex
• person of the opposite gender
member of the same sex
• person of the same gender
of the same sex
• from the same sex, of the same gender
opposite sex
• other sex, opposite gender (female if one is male and male if one is female)
oral sex
• sexual activities which make use of the mouth
safe sex
• sex using a condom in order to prevent pregnancy and the spread of infectious diseases
• safe sex is sexual intercourse between two people who use protection, such as condoms, in order to avoid spreading such diseases as aids. the form safer sex is also used.
second sex
• female gender; major piece of feminist literature written by simone de beauvoir
single sex
• single sex schools, clubs, or organizations allow only people of one sex to go there.
the strong sex
• nickname for the male sex referring to their physical strength
the stronger sex
• the stronger between male and female
the weak sex
• nickname for women due to their relative physical weakness
the weaker sex
• the less strong between male and female
weaker sex
• (offensive) female sex; women as a group

sex را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی sex

Anita ١٤:٢٢ - ١٣٩٧/٠٥/٢٩
The state of being male or female
|

شیما صمدی لیایی ١١:٣٥ - ١٣٩٧/٠٨/١٥
شهوانی - شهوتی
|

Tina ٠٠:٥٩ - ١٣٩٧/٠٩/١٨
میل جنسی به جنس مخالف
|

farinaz ١١:١٦ - ١٣٩٧/٠٩/٢٤
جنسیت در فرم نام نویسی مرد و زن بودن
__Sex M__F
|

amirreza ٠٠:٤٣ - ١٣٩٧/١٠/٠٥
جذابیت.جذاب
|

reo ٢٢:١٨ - ١٣٩٧/١٠/١٠
عادت های جنسی یا ترکیب دوجسم نر وماده
|

آرزو ١٢:٠٢ - ١٣٩٧/١٠/١٧
لقاح داخلی با ترکیب شدن دو گامت نر و ماده
|

Negar ١٦:٠٩ - ١٣٩٧/١٢/٠٨
جنسیت
|

ebitaheri@gmail.com ١١:٤٣ - ١٣٩٨/٠٢/١٧
کام‌جویی ، کام‌یابی ، کام‌گیری ، کامِش
|

پیشنهاد شما درباره معنی sex



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی sex
کلمه : sex
املای فارسی : سکس
اشتباه تایپی : سثط
عکس sex : در گوگل


آیا معنی sex مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )