انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 985 100 1

shabby

تلفظ shabby
تلفظ shabby به آمریکایی/ˈʃæbi/ تلفظ shabby به انگلیسی/ˈʃæbi/

معنی: پست، دون، ژنده، نخ نما
معانی دیگر: (جامه) نخ نما، رنگ و رو رفته، مندرس، کهنه، پاره پوره، (کاشانی) وشگوا، نیمه ویرانه، نفله، ضایع، زهوار در رفته، مخروبه، قراضه، فرسوده، لق و پق، گداوار، ناچیز، کم ارزش، ناکس، دنی، پست فطرت، بی شرم، بی شرمانه، ناکسانه، بسیار بد، ژنده پوش، ن  نما

بررسی کلمه shabby

صفت ( adjective )
حالات: shabbier, shabbiest
مشتقات: shabbily (adv.), shabbiness (n.)
(1) تعریف: showing signs of wear; threadbare; run-down.
مترادف: beat-up, crummy, dingy, frayed, mangy, seedy, worn
متضاد: new
مشابه: bedraggled, dilapidated, disreputable, dowdy, grungy, ragged, ratty, run-down, squalid, threadbare, woebegone, woeful

- a shabby coat
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کت کهنه‌ای به تن داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کت شلاق
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- a shabby building
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ساختمانی محقر،
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک ساختمان خراب
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: seedily dressed; having an uncared-for appearance.
مترادف: frowzy, ragged, scraggly, scruffy, seedy, unkempt
متضاد: elegant, neat, spruce, well-groomed
مشابه: bedraggled, beggarly, blowzy, disheveled, disreputable, dowdy, grubby, grungy, mangy, slovenly, threadbare

- a shabby old drunkard
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک دائم‌الخمر کهنه و کهنه،
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک معتاد سرسخت قدیمی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: of poor quality; inferior.
مترادف: base, cheap, mean, poor, ragged, shoddy, sloppy, wretched
متضاد: elegant, good, quality, superior
مشابه: careless, coarse, imperfect, inferior, low, mediocre, secondary, slipshod, sorry, substandard, woeful

- They did a shabby job.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها کار کثیفی انجام دادند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها یک کار خسته کننده انجام دادند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: hurtful or ungenerous for no just cause; unfair; despicable.
مترادف: contemptible, despicable, grubby, low, mean, shoddy, wretched
متضاد: decent, honorable
مشابه: base, coarse, crummy, disgraceful, hurtful, ignoble, ignominious, miserable, opprobrious, sorry, unfair, ungenerous

- shabby conduct
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] رفتار shabby،
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تندباد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه shabby در جمله های نمونه

1. a shabby gift
ترجمه هدیه‌ی ناقابل

2. a shabby old building
ترجمه یک ساختمان قدیمی و لق و پلق

3. the shabby salary of a teacher
ترجمه حقوق ناچیز یک معلم

4. a beggar in shabby clothes
ترجمه یک گدا با لباس ژنده

5. guests complained about the shabby way in which they had been treated
ترجمه مهمانان از رفتار بی‌شرمانه‌ای که نسبت به آنان شده بود شکایت داشتند.

6. You look rather shabby in those clothes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به نظر میاد تو این لباس‌ها خیلی داغون به نظر میای
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما در آن لباس ها به اندازه کافی دچار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. She wore shabby old jeans and a T-shirt.
ترجمه کاربر [ترجمه سمیرا] او شلوار جین و تیشرت کهنه و قدیمی پوشیده بود
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شلوار جین و تی‌شرت کهنه پوشیده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او شلوار جین قدیمی و تی شرت پوشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The old house has grown shabby with age.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خانه قدیمی در سنین پیری فرسوده شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خانه قدیمی با سن سیراب شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. He wore a shabby old overcoat.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پالتوی کهنه کهنه‌ای به تن داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او پیراهن پیراهن پوشیده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. This used to be a shabby house.
ترجمه کاربر [ترجمه علیرضا جباریان] این خانه ی کهنه خسته کننده بود
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قبلا یه خونه قدیمی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این یک خانه خسته کننده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. She tried to make up for her shabby treatment of him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سعی کرد که به خاطر روش shabby او را جبران کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او سعی کرد که برای درمان کمرنگ او از او کمک بگیرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Her shabby appearance drew sniggers from the guests.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ظاهرش هر هر هر هر هر هر هر هر هر هر هر هر هر هر هر هر هر هر هر هر هر هر هر هر هر هر هر هر هر
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ظاهر خشن خود را از مهمانان دزدیده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. You shouldn't put up with such shabby treatment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تو نباید با چنین روش کثیفی دست و پنجه نرم کنی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما نباید با چنین درمان کمکی کنار بیایید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The town today is a shabby, down-at-heel place.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شهر امروز یه خونه قدیمی و down
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شهر امروزه یک مکان مبهم و کم پشت است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The other house got old and shabby, and that cut into the value.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خانه دیگر کهنه و کهنه شد و به ارزش آن رفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خانه دیگر قدیمی و سرسبز بود، و به ارزش
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف shabby

پست (صفت)
humble , abject , base , ignoble , vile , poor , mean , contemptible , despicable , inferior , lowly , slight , small , little , subservient , base-born , brutish , infamous , villainous , vulgar , caddish , shoddy , bathetic , pimping , low , brummagem , cheap , menial , lousy , currish , sordid , dishonorable , runty , servile , footy , wretched , poky , hokey-pokey , lowborn , ungenerous , lowbred , low-level , shabby , picayune , pint-size , pint-sized , scurvy , snippy , third-rate
دون (صفت)
vile , poor , lowly , small , ribald , sordid , servile , shabby
ژنده (صفت)
ragged , shabby , raggedy
نخ نما (صفت)
shabby , threadbare , tacky

معنی عبارات مرتبط با shabby به فارسی

فقیر آبرودار، مسکین دارانما، ژنده پوش، نجیب نما، فقیرواقا منش، بی نواوتوانگرنما

معنی کلمه shabby به انگلیسی

shabby
• ragged, worn; run-down, dilapidated; mean, base, despicable
• something that is shabby looks old and is in bad condition.
• a shabby person is wearing old, worn clothes.
• shabby behaviour is unfair or unacceptable.
shabby dress
• dress that is in poor condition, worn-out dress
shabby genteel
• trying to keep up appearances of gentility; attempting to maintain dignity and self respect despite not having enough money
shabby treatment
• disgusting behavior, bad relationship

shabby را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی shabby

Amir Hussein s ١٢:٥١ - ١٣٩٨/٠٢/٣٠
کهنه؛ قدیمی
|

... ٠٩:٤١ - ١٣٩٨/٠٥/٢٣
کهنه،رنگ و رو رفته
|

پیشنهاد شما درباره معنی shabby



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

ممد > god speed
English woman > Roar
آرش پورسردار > cross border
Sahar azizi > time of day
آژوان > کردی
امید حسینی > Social reason
علیرضا > firm
English woman > Drip

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی shabby
کلمه : shabby
املای فارسی : شببی
اشتباه تایپی : ساشذذغ
عکس shabby : در گوگل


آیا معنی shabby مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )