انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 958 100 1

shed

تلفظ shed
تلفظ shed به آمریکایی/ˈʃed/ تلفظ shed به انگلیسی/ʃed/

معنی: الونک، کپر، ریختن، افکندن، پوست ریختن، جاری ساختن، خون جاری ساختن، برگ ریزان کردن، انداختن، افشاندن
معانی دیگر: اتاقک (برای انبار کردن ماشین چمن زنی و ابزار باغ و غیره) آلونک، - دان، بیرون ریختن، بیرون دادن، (پرنده) تو لک رفتن، کریچ، پر ریختن، (مار و غیره) پوست انداختن، (ماهی و غیر) تخم ریختن، تخم پراکندن، (سگ و گربه و انسان و غیره) مو ریختن، پشم ریختن، (گیاه) تخم ریختن، تخم افشاندن، برگ ریختن، گلاندن، گلانیدن، خزان کردن، (مجازی) ساطع کردن، رخشاندن، تراواندن، پس زدن، پاد آب بودن، آب را در خود راه ندادن، دور ریختن، (از شر چیزی یا کسی) راحت شدن، رجوع شود به: watershed، (ماشین بافندگی) خط تار، شکاف تار، (که ماکو در آن رفت و آمد می کند)، انداختن افشاندن، پوست انداختن

بررسی کلمه shed

ادغام ( contraction )
• : تعریف: contracted form of "she had". ; contracted form of "she would".
اسم ( noun )
• : تعریف: a simple, usu. one-story structure used for storage or shelter, or as a workshop, and either free-standing or attached to another building.

- The garden tools are in the shed out back.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وسایل باغبانی در انبار هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ابزار باغبانی در پشت سر گذاشته شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: sheds, shedding, shed
(1) تعریف: to cast off, take off, or let fall (a covering or growth).
مشابه: discard, discharge, doff, exfoliate, exude, flake, issue, molt, peel, remove, slough, spill, strip, throw

- He shed his shirt and trousers and jumped in the lake.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پیراهن و شلوارش را بیرون کشید و روی دریاچه پرید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او پیراهن و شلوار خود را ریخت و در دریاچه پرید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The maple sheds its leaves in autumn.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] درخت افرا در پاییز حرکت می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] افرا برگ های خود را در پاییز گذاشته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to let (a fluid) flow out.
مشابه: stream

- Much blood was shed in the battle.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] خون زیادی در جنگ ریخته بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] خون زیادی در نبرد فرو ریخت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She shed tears of joy at the sight of her son.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] از دیدن پسرش اشک شوق ریخت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او از دیدن پسرش به اشک شادمانی رسیده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to send forth or give off.
مترادف: cast, throw
مشابه: emanate, emit, project, radiate

- The lamp sheds light on the desk.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] چراغ روی میز روشن می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] لامپ نور روی میز میزنه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to be impervious to (usu. a fluid); repel.
مترادف: repel
مشابه: rebuff, repulse, resist, withstand

- The coat of wax sheds water.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] همون بارونی که آب داره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کت موم ریخته آب است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: to discard or get rid of.
مترادف: discard, dispose of, doff, slough
مشابه: deep-six, drop, dump, eliminate, jettison, purge, scrap

- She has shed most of her old friends.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او بیشتر دوستان قدیمی خود را از دست داده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او بیشتر دوستان قدیمی اش را ریخته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
عبارات: shed blood
(1) تعریف: to cast off or let fall a natural covering or growth such as old skin, fur, or leaves.
مترادف: exfoliate
مشابه: exuviate, flake, molt, peel, slough

- Our cat sheds a lot in the spring.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] گربه مون تو بهار زیاد انبار می کنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] گربه ما در بهار بسیار زیادی می سوزاند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to drop off or fall out.

- The leaves have already begun to shed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] برگ‌ها شروع به ریختن کرده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] برگ در حال حاضر شروع به ریختن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The dog's fur is shedding.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] موهای سگ ریخته می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] خز سگ ریخته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه shed در جمله های نمونه

1. shed (or weep) tears
ترجمه اشک ریختن

2. birds shed their feathers
ترجمه پرندگان تو لک می‌روند.

3. reptiles shed their skin periodically
ترجمه خزندگان گاه به گاه پوست می‌اندازند.

4. to shed a few kilos
ترجمه چند کیلو گرم (وزن) کم کردن

5. to shed blood
ترجمه خونریزی کردن

6. to shed leaves
ترجمه برگ ریختن

7. to shed light on the past
ترجمه گذشته را نمایان کردن

8. to shed tears
ترجمه اشک ریختن

9. . . . also shed two or three teardrops
ترجمه . . . اشکی دو سه هم بفشان

10. fishes too shed their eggs
ترجمه ماهی‌ها هم تخم می‌ریزند.

11. joseph finally shed his doubts and got married
ترجمه ژوزف بالاخره تردید را کنار گذاشت و ازدواج کرد.

12. trees that shed their leaves in the fall are called "deciduous"
ترجمه درختانی که در خزان برگ می‌ریزند "ریزنده‌" نامیده می‌شوند.

13. her blue eyes shed confidence
ترجمه اطمینان از چشمان آبی او می‌بارید.

14. branches waved gently and shed their leaves
ترجمه شاخه‌ها به آرامی نوسان می‌کردند و برگ‌های خود را می‌ریختند.

15. he wanted to be metropolitan and shed his last rustic vestiges
ترجمه او می‌خواست‌شهرنشین شود و آخرین آثار روستانشینی خود را محو کند.

16. if sorrow mobilizes its forces to shed lovers' blood. . .
ترجمه اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد. . .

17. the laws of decorum required that no blood be shed on the greek stage
ترجمه اصول نزاکت چنین اقتضا می‌کرد که در صحنه‌ی نمایش‌های یونان هیچگونه خونریزی صورت نگیرد.

18. Trees shed their leaves and flowers shed their petals.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]درختان برگ‌های خود را می‌ریزند و گل‌ها petals را می‌ریزند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]درختان برگ های خود را ریخته و گل ها گل های خود را ریختند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. Their research aims to shed light on the workings of the human mind.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هدف تحقیقات آن‌ها ریختن نور بر عملکرد ذهن انسان است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هدف از تحقیقات آنها روشن کردن کارهای ذهن انسان است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. He planned to build on a shed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او قصد داشت در یک انبار بسازد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او قصد داشت بر روی انبار بنشیند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. David built us a shed in the back yard.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دیوید \"برامون یه آلونک توی حیاط پشتی درست کرد\"
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دیوید، در حیاط پشتی، ما را به یک انبار ساخت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. if you shed tears when you miss the sun, you also miss the stars.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]، اگر وقتی دلت برای خورشید تنگ میشه ستاره‌ها را هم از دست میدی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر هنگام غروب خورشید، اشک های خود را بچشید، ستاره ها نیز از دست می روند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. The shed was roofed with dried straw.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کلبه با پوشال خشکیده و خشکیده پوشیده شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سایبان با کاه خشک خشک شده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. There was a garden spade in the shed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک بیل در انبار بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک بیل باغ در حیاط وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. If you shed tears when you mithe sun, you also mithe stars.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگه تو اشک بریزی، تو هم ستاره‌ها رو هم دوست داری
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر زمانی که شما خورشید را میچرخید اشک ریختید، ستارگان هم میشوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف shed

الونک (اسم)
shed , hut
کپر (اسم)
shed
ریختن (فعل)
infuse , pour , found , lave , besprinkle , shed , cast , splash , bestrew , strew , decant , dust , melt , disembogue , disgorge
افکندن (فعل)
give , shed , cast , throw , droop , fling , quoit , up-end
پوست ریختن (فعل)
shed , desquamate
جاری ساختن (فعل)
shed , perfuse
خون جاری ساختن (فعل)
shed
برگ ریزان کردن (فعل)
shed
انداختن، افشاندن (فعل)
shed

معنی عبارات مرتبط با shed به فارسی

اشک ریختن
اشک ریختن

معنی shed در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] آب ریز، قطعه ای زمین ،آب پخشان خشکی؛ مثلاً حوزه آبریز.
[نساجی] دهنه نخ تار - دهانه نخ تار - مکانیزم دهنه نخ تار - دهانه -پودرو - دهنه - ایجاد دهنه - تشکیل دهانه نخ تار
[نساجی] تشکیل شدن دهانه نخ تار - باز شدن دهانه نخ تار
[عمران و معماری] بام یکشیبی
[نساجی] سرپرست قسمت تشکیل دهانه ماشینهای بافندگی - ناظر تشکیل دهنه چله نخ تار
[نساجی] تشکیل دادن دهانه چله نخ تار - دهنه دادن به چله نخ تار- ایجاد دهنه چله نخ تار
[نساجی] دهانه تاری که بعد از هر پودگذاری ایجاد می شود
[نساجی] سفره پایینی دهانه تار
[نساجی] دهانه تار وسط بسته - دهانه تاری که در وسط بسته می شود
[نساجی] دهانه تار وسط بسته ( که تارها در وسط با هم در یک خط قرار می گیرند )
[نساجی] دهانه مطلوب تار در ماشین بافندگی
[نساجی] دهانه تار بسته
[نساجی] دهانه تار بسته - دهانه متراکم
[نساجی] دهانه کامل - برابر بودن زاویه سفره دهانه بالایی و پایینی نسبت به خط چله
[نساجی] دهانه تار متقاطع ( در تور بافی )
[نساجی] نقطه تقاطع - هم سطح شدن تارها یا وردها در ماشین بافندگی - تقاطع نخ روی نخ ( قرار گرفتن یک یا چند نخ تاردر زیر یا روی یک یا چند نخ تار در زیر یا روی یک یا چند نخ تار جانبی در توربافی )

معنی کلمه shed به انگلیسی

shed
• small simple building used for storage or shelter
• pour, cause a liquid to flow; let fall; strip, remove; scatter, spread; radiate, emit; repel; discard
• a shed is a small building used for storing things.
• when an animal sheds hair or skin, some of its hair or skin drops off. when a tree sheds its leaves, its leaves fall off.
• to shed something means to get rid of it.
• if a company or organization sheds jobs, or sheds employees, it makes a number of its employees redundant.
• if a lorry sheds its load, the goods it is carrying fall onto the road.
• to shed tears means to cry.
• if you say that someone does not shed any tears about a sad or disappointing event or situation, you mean that they are not at all upset by it.
• to shed blood means to kill people in a violent way.
• to shed light on something such as a problem means to make it easier to understand.
• she'd is the usual spoken form of `she had', especially when `had' is an auxiliary verb. she'd is also a spoken form of `she would'.
shed a tear
• caused a tear to flow from one's eyes
shed blood
• kill, murder
shed light
• spread knowledge
shed light on
• spread knowledge concerning a certain subject
shed tears
• caused tears to flow from one's eyes
cattle shed
• cowshed, structure for keeping cattle
potting shed
• a potting shed is a shed in a garden, in which you can keep things such as seeds and garden tools.

shed را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی shed

فرانک زارع ١١:١٧ - ١٣٩٦/٠٨/١٠
سایبان
|

صاحبی ١١:٥٤ - ١٣٩٦/١١/٠٩
دهنه
|

میلاد ایوبی ١٦:٥٧ - ١٣٩٦/١١/٢٨
وزن کم کردن
|

فرید رحیمی ١٧:٥٦ - ١٣٩٧/٠٢/٠٥
shed roof: بام واریخته، بام تک شیب، بامی که فقط یک صفحه شیب دار (شیروانی) سقفی دارد.
|

فواد بهشتی ١٩:٤٥ - ١٣٩٧/٠٤/٠٩
(نتیجه و خلاصه و غیره) بیرون دادن، منتشر کردن
|

فاطمه فرزین فر ١٣:٤٢ - ١٣٩٧/٠٦/٠٨
Small builsing that usually made from wood and use for storing things
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٥:٣٢ - ١٣٩٧/٠٧/٢٧
روشن كردن مطلبي يا امري
|

فرزانه بخشی ١٩:٠٠ - ١٣٩٨/٠٣/٢٨
تعدیل نیرو
|

پیشنهاد شما درباره معنی shed



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی shed
کلمه : shed
املای فارسی : شد
اشتباه تایپی : ساثی
عکس shed : در گوگل


آیا معنی shed مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )