برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1278 100 1

shipwrecked

واژه shipwrecked در جمله های نمونه

1. the shipwrecked sailors were at the mercy of the wind and rain
سرنوشت ملوانان کشتی شکسته کاملا در دست باد و باران بود.

2. that hasty marriage shipwrecked his life
آن ازدواج شتاب آمیز زندگی او را تباه کرد.

3. The lifeboat brought off most of the shipwrecked sailors.
[ترجمه ترگمان]قایق نجات بیشتر ملوانان کشتی شکسته را بیرون آورد
[ترجمه گوگل]قایق راننده بیشترین ملوان کشتی را خراب کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The shipwrecked sailor scanned the horizon anxiously every morning.
[ترجمه ترگمان]کشتی شکسته‌ای هر روز صبح با نگرانی افق را نگاه می‌کرد
[ترجمه گوگل]ملوان کشتی خراب هر روز صبح با افکار غم انگیز آشنا می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The shipwrecked sailors were lodged in the school.
[ترجمه ترگمان]کشتی شکسته‌ای در مدرسه جا گرفته بود
[ترجمه گوگل]ملوانان کشتی خراب در مدرسه قرار گرفتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

معنی کلمه shipwrecked به انگلیسی

shipwrecked
• sunken (of a ship); ruined, destroyed
shipwrecked hopes
• dashed hopes, ruined expectations

shipwrecked را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Navid
غرق شده
مهری قرایی
کشتی شکسته
عباس نعمتی فر
کشتی شکسته و غرق‌شده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی shipwrecked مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )