انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 900 100 1

shop

تلفظ shop
تلفظ shop به آمریکایی/ˈʃɑːp/ تلفظ shop به انگلیسی/ʃɒp/

معنی: کارگاه، دکان، فروشگاه، دکه، مغازه، مغازه گردی کردن، خرید کردن، خریدن، خریداری کردن
معانی دیگر: فروشگاه (به ویژه اگر کوچک باشد)، (در فروشگاه های بزرگ) دکه، بخش، به مغازه رفتن، (به) خرید رفتن، (امریکا - برخی دبیرستان ها) کلاس مکانیکی، کلاس عملی، کلاس فنی، (انگلیس - خودمانی) خبرکشی کردن، چغلی کردن، (به پلیس) گزارش دادن، (انگلیس - خودمانی) زندانی کردن، بازداشت کردن، تعمیر گاه

بررسی کلمه shop

اسم ( noun )
عبارات: talk shop
(1) تعریف: a small retail store.
مشابه: business, canteen, market, store

- There used to be a candy shop on this corner.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قبلا این گوشه مغازه آب‌نبات فروشی بوده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] در این گوشه یک فروشگاه آب نبات وجود داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- A lot of new shops have opened up in the old part of town recently.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اخیرا تعداد زیادی از فروشگاه‌های جدید در بخش قدیمی شهر افتتاح شده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اخیرا بسیاری از مغازه های جدید در بخش قدیم شهر افتتاح شده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a place where a worker such as a mechanic or carpenter keeps tools and works.

- He set up a shop in his basement where he could work on his carpentry.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک مغازه را در زیرزمین خود گذاشت که بتواند روی carpentry کار کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او یک فروشگاه در زیرزمین خود گذاشت که در آن می توانست روی نجار خود کار کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: such a place in a service business where objects are made or repaired.

- I was having some brake trouble and had to bring my car into the shop for repairs.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من دچار مشکل ترمز کردم و مجبور شدم ماشینم را برای تعمیرات به مغازه بیاورم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من مشکلی برای ترمز داشتم و مجبور بودم ماشینم را به تعمیرگاه ببرم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: shops, shopping, shopped
• : تعریف: to buy or examine goods in stores or shops.
مشابه: market, trade

- The mall is convenient, but I still prefer to shop downtown.
ترجمه کاربر [ترجمه A.A] بازار در دسترس است اما من هنوز ترجیح میدم مرکز شهر خرید کنم
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این مرکز خرید راحت است، اما من هنوز ترجیح می‌دهم به مرکز شهر خرید کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بازار راحت است، اما من هنوز ترجیح می دهم مرکز شهر را خریداری کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She and her mother are shopping for a prom dress this weekend.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون و مادرش این آخر هفته برای جشن فارغ‌التحصیلی دارن خرید می کنن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او و مادرش در این آخر هفته خرید لباس مجلسی می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه shop در جمله های نمونه

1. shop around
ترجمه 1- از یک مغازه به مغازه‌ی دیگر رفتن،قیمت کردن در چند جا 2- دنبال (شغل یا ایده‌ی جدید و غیره) رفتن،جستجو کردن

2. field shop
ترجمه کارگاه صحرایی

3. his shop is in charring cross
ترجمه مغازه‌ی او در چهارراه چارینگ است.

4. his shop is on ferdowsi avenue opposite bank melli
ترجمه مغازه‌ی او در خیابان فردوسی روبروی بانک ملی است.

5. maintenance shop
ترجمه کارگاه تعمیر و نگهداری،تعمیرگاه

6. our shop is interested in your business
ترجمه مغازه‌ی ما مشتاق خرید از سوی شماست.

7. our shop retails all kinds of fabrics
ترجمه مغازه‌ی ما انواع پارچه‌ها را خرده فروشی می‌کند.

8. pastry shop
ترجمه مغازه‌ی شیرینی فروشی

9. that shop is still in business
ترجمه آن مغازه هنوز هم باز است (هنوز هم به کار کسب ادامه می‌دهد).

10. the shop across the street
ترجمه مغازه‌ی آن طرف خیابان

11. the shop has changed hands several times
ترجمه دکان چندین بار صاحب عوض کرده است.

12. the shop stood apart from the rest of the village
ترجمه مغازه در فاصله کمی از دهکده قرار داشت.

13. their shop closed down ten years ago
ترجمه مغازه‌ی آنها ده سال پیش بسته شد.

14. this shop does not carry leather goods
ترجمه این مغازه کالای چرمی ندارد (یا نمی‌فروشد).

15. this shop is a gold mine
ترجمه این مغازه مثل معدن طلاست.

16. this shop produces no income
ترجمه این مغازه در آمدی ندارد.

17. chip shop
ترجمه (انگلیس) اغذیه فروشی (که سیب زمینی سرخ کرده و ماهی یا مرغ سوخاری می‌فروشد)

18. discount shop (or store)
ترجمه فروشگاه ارزان،فروشگاه حراجی

19. pattern shop
ترجمه کارگاه الگو سازی (درکارخانه‌ها)

20. pawnbroker's shop
ترجمه مغازه‌ی کارگشایی و گروبرداری

21. talk shop
ترجمه درباره‌ی شغل خود حرف زدن،درباره‌ی کار و کاسبی اختلاط کردن (بخصوص در مهمانی)

22. a butcher's shop
ترجمه دکان قصابی

23. a corner shop (or a corner store)
ترجمه دکان گوشه‌ی خیابان،دکان سرپیچ،دکان نبش

24. a curio shop
ترجمه فروشگاه تحفه و هدایا

25. a printing shop
ترجمه چاپخانه

26. a specialty shop
ترجمه مغازه‌ی اشیای ویژه (دستچین شده یا بدیع)

27. an exclusive shop
ترجمه مغازه‌ی اعیانی

28. at this shop they give discounts to students
ترجمه در این مغازه به دانش‌آموزان تخفیف می‌دهند.

29. her present shop is small
ترجمه مغازه‌ی فعلی او کوچک است.

30. the barber shop is a front for their illegal trade in heroin
ترجمه مغازه‌ی سلمانی،داد و ستد غیر قانونی هروئین توسط آنان را مستتر می‌کند.

31. the gourmet shop
ترجمه دکه‌ی خوراک‌های لذیذ

32. we usually shop at this store
ترجمه مامعمولا از این مغازه خرید می‌کنیم.

33. set up shop
ترجمه دست به کاسبی زدن،مغازه باز کردن،دست به‌کار شدن

34. shut up shop
ترجمه 1- (مثلا جمعه‌ها یا شب‌ها) مغازه را بستن،تعطیل کردن 2- برای همیشه بستن،به کار و کاسبی خاتمه دادن

35. a car repair shop
ترجمه کارگاه تعمیرات اتومبیل

36. to stock a shop with the latest fall fashions
ترجمه فروشگاهی را دارای آخرین مدهای پاییزی کردن

37. who minds the shop while you go home for lunch?
ترجمه وقتی برای ناهار به خانه می‌روی مغازه را کی نگهداری می کند؟

38. after two years, the shop reached the breakeven point
ترجمه مغازه بعد از دوسال دخل و خرج کرد.

39. it is hard to shop in the bazaar because the people keep barging into you
ترجمه خرید در بازار سخت است چون مردم مرتب به آدم تنه می‌زنند.

40. there was a butcher shop alongside the theatre
ترجمه یک مغازه‌ی قصابی مجاور تماشاخانه قرار داشت.

41. they debated closing the shop
ترجمه آنان بستن مغازه را مورد بحث قرار دادند.

42. who'll look after the shop
ترجمه دکان را کی خواهد پایید؟

43. as i was paying, the shop boy bagged the fruits
ترجمه من که پول می‌دادم شاگرد مغازه میوه‌ها را در پاکت گذاشت.

44. farhad has opened a new shop
ترجمه فرهاد مغازه‌ی تازه‌ای باز کرده است.

45. this house was originally a shop
ترجمه این خانه در اصل دکان بوده است.

46. two drunks stumbled past the shop
ترجمه دو نفر مست تلوتلو خوران از جلو مغازه رد شدند

47. two veiled women entered the shop
ترجمه دو خانم روبنده زده وارد مغازه شدند.

48. he passed in front of the shop
ترجمه او از جلو مغازه رد شد.

49. he used to stand by his shop and leer at the passing girls
ترجمه او کنار مغازه‌اش می‌ایستاد و به دختران عابر چشم‌چرانی می‌کرد.

50. one of the customers of this shop
ترجمه یکی از مشتریان این مغازه

51. she sold her stake in that shop
ترجمه سهم خودش در آن مغازه را فروخت.

52. i have a charge account with this shop
ترجمه با این مغازه حساب (نسیه) دارم.

53. the franchise to open a mcdonald's hamburger shop
ترجمه امتیاز گشودن یک همبرگر فروشی مک‌دونالد

54. don't let interlopers into the affairs of the shop
ترجمه نگذار اشخاص فضول از کار دکان سر دربیاورند.

55. the lady in question got out of the shop
ترجمه خانم مورد بحث از مغازه خارج شد.

56. we always get value for money in that shop
ترجمه در آن مغازه همیشه (با پولمان) کالای مرغوب گیر می‌آوریم.

57. when he is away, his son watches the shop
ترجمه وقتی که نیست پسرش مغازه را تحت نظر دارد.

58. the girl was caught sneaking a dress from the shop
ترجمه مچ آن دختر را که داشت پیراهن از مغازه می‌دزدید گرفتند.

59. the line of people in front of the bakery shop
ترجمه صف مردم جلوی دکان نانوایی

60. the veriest idiot that had ever comt to my shop
ترجمه ابله‌ترین فردی که هرگز به مغازه‌ی من پا گذاشته بود

61. i was fully recompensed for the damage done to my shop
ترجمه در ازای خسارات وارده به مغازه‌ام غرامت کامل به من پرداخته شد.

62. the hungry child looked longingly at the food in the shop
ترجمه کودک گرسنه با حسرت به خوراک‌های مغازه نگاه می‌کرد.

63. their car broke down and it was towed to the repair shop
ترجمه اتومبیل آنها خراب شد و آن را تا تعمیرگاه بکسل کردند.

64. they lost money to the extent that they decided to close the shop
ترجمه آنها به حدی ضرر کردند که تصمیم گرفتند مغازه را ببندند.

65. finding no hotel rooms, my brothers and i roosted on the platform of a shop
ترجمه چون اتاق هتل گیرمان نیامد،من و برادرانم روی سکوی یک دکان بیتوته کردیم.

مترادف shop

کارگاه (اسم)
atelier , workshop , shop , studio , detective , workhouse , manufactory , workroom
دکان (اسم)
store , shop , boutique
فروشگاه (اسم)
store , shop , department store , supermarket
دکه (اسم)
stand , shop , kiosk
مغازه (اسم)
store , shop , minimarket
مغازه گردی کردن (فعل)
shop
خرید کردن (فعل)
procure , buy , shop , purchase , invest , make a purchase
خریدن (فعل)
procure , buy , shop , bargain , purchase , invest , make a purchase
خریداری کردن (فعل)
buy , shop , bargain , purchase

معنی عبارات مرتبط با shop به فارسی

1- از یک مغازه به مغازه ی دیگر رفتن، قیمت کردن در چند جا 2- دنبال (شغل یا ایده ی جدید و غیره) رفتن، جستجو کردن
شاگرد دکان، پادو
نقشه یا تفصیل مشخصات فنی که بکارخانه ای فرستاده میشود
شاگرد دکان، شاگرد پادو
دکان دار، صاحب دکان
دکان بر، دزد مشتری نما
رئیس گروه (اتحادیه ی کارگری)
حق الار­
(امریکا)، قراردادی بین اتحادیه ی کارگران و کارگرانی که عضو اتحادیه نیستند که طبق آن کارگران غیر عضو هم باید حق عضویت به اتحادیه بپردازند
ارایشگاه، سالن ارایش وزیبایی
کارگاه صافکاری اتومبیل، تعمیرگاه بدنه ی اتومبیل
مغازه یا بنگاهی که به ظاهر دلال خرید و فروش سهام و اوراق بهادار است ولی عملا در شرطبندی روی نوسانات قیمت سهام و غیره شرکت می کند، جای شرطبندی وقمارروی سهام ومانندان
دست و پا چلفتی
(انگلیس) اغذیه فروشی (که سیب زمینی سرخ کرده و ماهی یا مرغ سوخاری می فروشد)
(امریکا) کارگاهی که در آن اتومبیل های مسروقه را پیاده کرده و قطعات را می فروشند و یا بر اتومبیل های دیگر سوار می کنند
(روابط کارگر و کار فرما) منحصر به کارگران عضو اتحادیه، سیستم بسته، با کارکرد انحصاری
(در هتل و غیره) رستوران کوچکی که در آن قهوه و خوراک های سبک فروخته می شود، کافی شاپ، قهوه خانه، رستوران

معنی shop در دیکشنری تخصصی

[مهندسی گاز] کارگاه
[ریاضیات] خرید کردن، تعمیرگاه، مغازه، کارگاه
[عمران و معماری] نقشه اجرایی
[زمین شناسی] نقشه اجرایی ، نقشه ساخت
[صنعت] کارگاه
[زمین شناسی] آزمونهای کارخانه ای ، آزمونهای کارگاهی- آزمون های ساختگاهی
[کامپیوتر] سبستم بسته .
[نساجی] محل درست کردن رنگ و خمیر چاپ در کارگاهرنگرزی و چاپ
[کامپیوتر] با کار کرد آزاد سیستم باز .
[کامپیوتر] بسته گرافیکی ساده که چندین خدمت چاپی را بخوبی انجام می دهد
[نساجی] کارگاه تولیدی
[ریاضیات] تعمیرگاه
[زمین شناسی] کارگاه ورقکاری
[ریاضیات] کارخانه ی کوچک، کارگاه

معنی کلمه shop به انگلیسی

shop
• small retail store; studio; workshop, room or building in which skilled manual work is done; business, office; room in a school equipped to train students in the industrial arts
• visit a store and purchase goods; browse in a store; inform on, betray (british slang)
• a shop is a building or part of a building where things are sold.
• when you shop, you go to shops and buy things.
• a shop is also a place where a particular kind of thing is made.
• see also shopping.
• if you shop around, you go to different shops and compare prices and quality before buying something.
shop assistant
• salesclerk, salesperson, one who sells merchandise in a store
• a shop assistant is a person who works in a shop selling things to customers.
shop boy
• salesclerk, man who sells merchandise in a store
shop floor
• the shop floor refers to all the workers in a factory, especially in contrast to the management.
shop front
• storefront, part of a store that faces the street
• a shop front is the outside part of a shop which faces the street, including the door and windows.
shop hours
• working hours of a store
shop lifting
• stealing from a store, kleptomania
shop soiled
• shop-soiled goods are slightly dirty or damaged, and are therefore sold at a lower price.
shop steward
• workers' representative
• a shop steward is a trade union member who has been elected to represent other members.
shop window
• display window of a store
adult shop
• commercial establishment in which erotica is sold
all over the shop
• total mess, out of order, in disarray
antique shop
• an antique shop is a shop where antiques are sold.
assembly shop
• shop where car parts are put together
barber shop
• men's hairdresser, place for men to get haircuts and shaves
barber's shop
• hair-salon for men
beauty shop
• beauty parlor, beauty salon (place where women go for hair-styling, manicuring, etc.)
betting shop
• a betting shop is a place where people can go to bet on something such as a horse race.
body shop
• car garage where repair work on the body a vehicles is carried out, workshop for repairing the body of vehicles
bucket shop
• cheap saloon in the past that sold liquor in buckets; unstable and unethical brokerage firm; (bitish slang) travel agency that sells cheap air tickets; broker who practices bucketing
• in britain, a bucket shop is a travel agency that sells airline tickets cheaply in order to fill seats which would otherwise be empty.
bull in a china shop
• one who cannot handle delicate situations, one who causes destruction
butcher shop
• meat-cutter's shop, place where meat is sold
chip shop
• in britain, a chip shop is a shop which sells food such as fish, chips, meat pies, pieces of chicken, and so on. the food is cooked in the shop and people take it away to eat.
closed shop
• business in which all employees are required to be members of a labor union (economics)
• a closed shop is a factory, shop, or other business in which employees must be members of a particular trade union.
coffee shop
• small restaurant which specializes in serving coffee and desserts
come to the wrong shop
• arrive at the wrong address
cook shop
• place that sells or serves cooked food; restaurant

shop را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی shop

ebitaheri@gmail.com ٢١:٢١ - ١٣٩٦/١٠/٠٩
سالن
|

David ١٧:٥٩ - ١٣٩٧/٠٧/١٤
Shop به معنی فروشگاه است که به آن store هم می گویند که آن هم همان معنی را می دهد.
|

پیشنهاد شما درباره معنی shop



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی shop
کلمه : shop
املای فارسی : شپ
اشتباه تایپی : ساخح
عکس shop : در گوگل


آیا معنی shop مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )