برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1229 100 1

shop

/ˈʃɑːp/ /ʃɒp/

معنی: کارگاه، دکان، فروشگاه، دکه، مغازه، مغازه گردی کردن، خرید کردن، خریدن، خریداری کردن
معانی دیگر: فروشگاه (به ویژه اگر کوچک باشد)، (در فروشگاه های بزرگ) دکه، بخش، به مغازه رفتن، (به) خرید رفتن، (امریکا - برخی دبیرستان ها) کلاس مکانیکی، کلاس عملی، کلاس فنی، (انگلیس - خودمانی) خبرکشی کردن، چغلی کردن، (به پلیس) گزارش دادن، (انگلیس - خودمانی) زندانی کردن، بازداشت کردن، تعمیر گاه

بررسی کلمه shop

اسم ( noun )
عبارات: talk shop
(1) تعریف: a small retail store.
مشابه: business, canteen, market, store

- There used to be a candy shop on this corner.
[ترجمه ترگمان] قبلا این گوشه مغازه آب‌نبات فروشی بوده
[ترجمه گوگل] در این گوشه یک فروشگاه آب نبات وجود داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- A lot of new shops have opened up in the old part of town recently.
[ترجمه ترگمان] اخیرا تعداد زیادی از فروشگاه‌های جدید در بخش قدیمی شهر افتتاح شده‌اند
[ترجمه گوگل] اخیرا بسیاری از مغازه های جدید در بخش قدیم شهر افتتاح شده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a place where a worker such as a mechanic or carpenter keeps tools and works.

- He set up a shop in his basement where he could work on his carpentry.
[ترجمه ترگمان] یک مغازه را در زیرزمین خود گذاشت که بتواند روی carpentry کار کند
[ترجمه گوگل] او یک فروشگاه در زیرزمین خود گذاشت که در آن می توانست روی نجار خود کار کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه shop در جمله های نمونه

1. shop around
1- از یک مغازه به مغازه‌ی دیگر رفتن،قیمت کردن در چند جا 2- دنبال (شغل یا ایده‌ی جدید و غیره) رفتن،جستجو کردن

2. field shop
کارگاه صحرایی

3. his shop is in charring cross
مغازه‌ی او در چهارراه چارینگ است.

4. his shop is on ferdowsi avenue opposite bank melli
مغازه‌ی او در خیابان فردوسی روبروی بانک ملی است.

5. maintenance shop
کارگاه تعمیر و نگهداری،تعمیرگاه

6. our shop is interested in your business
مغازه‌ی ما مشتاق خرید از سوی شماست.

7. our shop retails all kinds of fabrics
مغازه‌ی ما انواع پارچه‌ها را خرده فروشی می‌کند.

8. pastry shop
مغازه‌ی شیرینی فروشی

9. that shop is still in business
آن مغازه هنوز هم باز است (هنوز هم به کار کسب ادامه می‌دهد).

10. the shop across the street
مغازه‌ی آن طرف خیابان

11. the shop has changed hands several times
دکان چندین بار صاحب عوض کرده است.

12. the shop stood apart from the rest of the village
مغازه در فاصله کمی از دهکده قرار داشت.

13. their s ...

مترادف shop

کارگاه (اسم)
atelier , workshop , shop , studio , detective , workhouse , manufactory , workroom
دکان (اسم)
store , shop , boutique
فروشگاه (اسم)
store , shop , department store , supermarket
دکه (اسم)
stand , shop , kiosk
مغازه (اسم)
store , shop , minimarket
مغازه گردی کردن (فعل)
shop
خرید کردن (فعل)
procure , buy , shop , purchase , invest , make a purchase
خریدن (فعل)
procure , buy , shop , bargain , purchase , invest , make a purchase
خریداری کردن (فعل)
buy , shop , bargain , purchase

معنی عبارات مرتبط با shop به فارسی

1- از یک مغازه به مغازه ی دیگر رفتن، قیمت کردن در چند جا 2- دنبال (شغل یا ایده ی جدید و غیره) رفتن، جستجو کردن
شاگرد دکان، پادو
نقشه یا تفصیل مشخصات فنی که بکارخانه ای فرستاده میشود
شاگرد دکان، شاگرد پادو
دکان دار، صاحب دکان
دکان بر، دزد مشتری نما
رئیس گروه (اتحادیه ی کارگری)
حق الار­
(امریکا)، قراردادی بین اتحادیه ی کارگران و کارگرانی که عضو اتحادیه نیستند که طبق آن کارگران غیر عضو هم باید حق عضویت به اتحادیه بپردازند
ارایشگاه، سالن ارایش وزیبایی
کارگاه صافکاری اتومبیل، تعمیرگاه بدنه ی اتومبیل
مغازه یا بنگاهی که به ظاهر دلال خرید و فروش سهام و اوراق بهادار است ولی عملا در شرطبندی روی نوسانات قیمت سهام و غیره شرکت می کند، جای شرطبندی وقمارروی سهام ومانندان
دست و پا چلفتی
chip ...

معنی shop در دیکشنری تخصصی

[مهندسی گاز] کارگاه
[ریاضیات] خرید کردن، تعمیرگاه، مغازه، کارگاه
[عمران و معماری] نقشه اجرایی
[زمین شناسی] نقشه اجرایی ، نقشه ساخت
[صنعت] کارگاه
[زمین شناسی] آزمونهای کارخانه ای ، آزمونهای کارگاهی- آزمون های ساختگاهی
[کامپیوتر] سبستم بسته .
[نساجی] محل درست کردن رنگ و خمیر چاپ در کارگاهرنگرزی و چاپ
[کامپیوتر] با کار کرد آزاد سیستم باز .
[کامپیوتر] بسته گرافیکی ساده که چندین خدمت چاپی را بخوبی انجام می دهد
[نساجی] کارگاه تولیدی
[ریاضیات] تعمیرگاه
[زمین شناسی] کارگاه ورقکاری
[ریاضیات] کارخانه ی کوچک، کارگاه

معنی کلمه shop به انگلیسی

shop
• small retail store; studio; workshop, room or building in which skilled manual work is done; business, office; room in a school equipped to train students in the industrial arts
• visit a store and purchase goods; browse in a store; inform on, betray (british slang)
• a shop is a building or part of a building where things are sold.
• when you shop, you go to shops and buy things.
• a shop is also a place where a particular kind of thing is made.
• see also shopping.
• if you shop around, you go to different shops and compare prices and quality before buying something.
shop assistant
• salesclerk, salesperson, one who sells merchandise in a store
• a shop assistant is a person who works in a shop selling things to customers.
shop boy
• salesclerk, man who sells merchandise in a store
shop floor
• the shop floor refers to all the workers in a factory, especially in contrast to the management.
shop front
• storefront, part of a store that faces the street
• a shop front is the outside part of a shop which faces the street, including the door and windows.
shop hours
• working hours of a store
shop lifting
• stealing from a store, kleptomania
shop soiled
• shop-soiled goods are slightly dirty or damaged, and are therefore sold at a lower price.
shop steward
• workers' representative
• a shop steward is a trade union member who has been elected to represent other members.
shop window
• display window of a store
adult shop
• c ...

shop را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

David
Shop به معنی فروشگاه است که به آن store هم می گویند که آن هم همان معنی را می دهد.
morteza4314
بازار، مرکز خرید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی shop
کلمه : shop
املای فارسی : شپ
اشتباه تایپی : ساخح
عکس shop : در گوگل

آیا معنی shop مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )