برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1291 100 1

shot

/ˈʃɑːt/ /ʃɒt/

معنی: تیر، گلوله، پرتابه، گیلاس، عکس، جرعه، منظره فیلمبرداری شده، یک گیلاس مشروب، ضربت توپ بازی، تزریق، رها شده، اصابت کرده، جوانه زده
معانی دیگر: (گلوله و غیره) شلیک، (موشک و غیره) پراندن، افکندن، پرتاب، تیراندازی، افکنش، برد، مسافت (طی شده توسط موشک و غیره)، محدوده، صدای گلوله، ساچمه، (بسکتبال و غیره) پرتاب، (فوتبال و غیره) ضربه، شوت، (عامیانه - دارو یا مواد مخدر) تزریق، سوزن، انژکسیون، دراژه، آمپول، (ورزش) وزنه (برای مردان 16 پوند و برای زنان 8 پوند)، تیرانداز ماهر (marksman هم می گویند)، کوشش، نما، صحنه، فرتور، احتمال، گمان، پیش بینی، حدس، (نوشابه ی الکلی) جرعه، قلپ، انفجار، میزان مواد لازم برای یک انفجار، وزنه دار کردن، (با افزودن وزنه) سنگین کردن، آمیخته با رنگ دیگر، رنگارنگ، دارای تار و پود ملون، الوان، رنگین کمانی، قزحسان، آمیخته با چیز دیگر، آکنده، ممزوج، درآمیخته، (عامیانه) تباه، خراب، فرسوده، از کار افتاده، زمان گذشته و اسم مفعول فعل: shoot، رسایی، فرصت

بررسی کلمه shot

اسم ( noun )
حالات: shot, shots
(1) تعریف: an instance of shooting with a weapon.
مشابه: discharge, fire, pop

- The police said that two shots had been fired from the gun.
[ترجمه power up] پلیس گفت که دو گلوله از تفنگ شلیک شده است
|
[ترجمه محمود حافظیه] پلیس گفت که دو گلوله از تفنگ شلیک شده است
|
[ترجمه ترگمان] پلیس گفت که دو گلوله از تفنگ شلیک شده‌است
[ترجمه گوگل] پلیس گفت که از دو شات از این اسلحه اخراج شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the distance a gun or other weapon can be fired; range.

- The target was within rifle shot.
[ترجمه ترگمان] هدف گلوله تفنگ بود
[ترجمه گوگل] هدف درون شلیک تفنگ بود
[ترجمه شما] ...

واژه shot در جمله های نمونه

1. shot put
وزنه پرانی

2. shot silk
ابریشم رنگارنگ

3. a shot in the dark
تیری در تاریکی

4. a shot was fired and suddenly ali crumpled
تیری خالی شد و ناگهان علی نقش بر زمین گردید.

5. base-line shot
توپی که از هر یک از دو گوشه‌ی زمین به سوی حلقه پرتاب شود

6. he shot ali point-blank
علی را از نزدیک با تیر زد.

7. he shot the ball into the goal
توپ را توی دروازه شوت کرد.

8. he shot the dishes into the sink
ظرف‌ها را توی ظرفشویی انداخت.

9. his shot went over the goal
ضربه‌ی او از بالای دروازه رد شد.

10. mahnoosh shot an inviting smile at me
مهنوش لبخند وسوسه‌انگیزی به من زد.

11. one shot fetched the bird down
یک تیر پرنده را به زیر آورد.

12. rustam shot the second arrow
رستم تیر دوم را رها کرد.

13. stone shot was used for guns in the sixteenth century
در قرن شانزدهم برای توپ‌ها از گلوله‌ی سنگی استفاده می‌کردند.

14 ...

مترادف shot

تیر (اسم)
ache , pain , bar , shot , arrow , firing , fire , shaft , prop , mercury , lug , gunshot , dart , timber , staff , stanchion , butt shaft , staple , perch , spike , mast , quintain
گلوله (اسم)
shot , shaft , gunshot , ball , bullet , pellet , cartridge , missile , pommel , blob
پرتابه (اسم)
shot , ballistic missile , missile , rocket , projectile
گیلاس (اسم)
shot , glass , cherry , demitasse
عکس (اسم)
shot , picture , echo , photo , photograph , vignette
جرعه (اسم)
shot , sip , swig , quaff , gulp , potion , godown , potation
منظره فیلمبرداری شده (اسم)
shot
یک گیلاس مشروب (اسم)
shot
ضربت توپ بازی (اسم)
shot
تزریق (اسم)
infusion , shot , transfusion , injection , intinction
رها شده (صفت)
shot , unbound , spent , off-hook , self-abandoned
اصابت کرده (صفت)
shot
جوانه زده (صفت)
shot , grown

معنی عبارات مرتبط با shot به فارسی

(بسکتبال) ساعت ثانیه شمار (که مدت باقیمانده برای پرتاب توپ به حلقه را معلوم می کند)
(الکترونیک) صدای مزاحم، پارازیت ضربه، نوسان الکترونی
(سوراخی که مته می کنند و در آن مواد منفجره قرار می دهند) سوراخ انفجار
(ورزش) وزنه پرانی، پرتاب وزنه، پرتاب وزنه در ورزش
شرکت کننده در پرتاب وزنه، وزنه پران
ابریشمی که چون از چند سو بدان نگاه کنندچند رنگ نشان میدهد
تیراندازماهر
پرتاب نزدیک سبد(باپرش روى پاس فرستاده) ورزش : پرتاب نزدیک سبد
تیری در تاریکی
(امریکا - خودمانی) آدم مهم و با نفوذ، کله گنده، شخص مهم، ادم کله گنده
(پزشکی) تلقیح توان افزا (تلقیحی که پس از اتمام یک سلسله تلقیحات برای ازدیاد اثر و ایمنی و غیره انجام می شود)، بوستر، یادآور، فزون ساز
گویى که به زمین مى خورد و به طرف دروازه مى رود( لاکراس) ورزش : گویى که به زمین مى خورد و به طرف دروازه مى رود
...

معنی shot در دیکشنری تخصصی

[سینما] صحنه - واحد بزرگتر از فریم - نما - کوچکترین واحد یک فیلم - شات - تصویری از یک دوربین - تصویر - پلان - برداشت - مجموعه چند تا چندین هزار کادر - تصویری مداوم به وسیله یک دوربین
[فوتبال] شوت
[نساجی] خامه - پود قالی - خامه رنگی قالی
[پلیمر] چرخه، چرخه کامل در ماشین تزریق پلاستیک، وزن چرخه مقدار مورد نیاز از ماده ای است که برای پر کردن قالب نیاز می باشد.
[پلیمر] شن سایی(تمیز کردن)، شن پاشی
[سینما] صحنه بندی - تنظیم فیلمنامه - دکوپاژ
[سینما] فیلمنامه نما به نما
[پلیمر] ظرفیت تزریق
[نفت] مغزه بری با ساچمه
[نساجی] اثر ناشی از اختلاف رنگ تار و پود در پارچه
[زمین شناسی] ارتفاع انفجار، فرازای انفجار - ارتفاع چاشنی انفجار در سوراخ انفجار را گویند. نباید با ارتفاع سوراخ انفجار اشتباه شود.
[معدن] آتشبار (آتشباری)
[سینما] میکروفن تفنگی
[سینما] میکروفن تفنگی
...

معنی کلمه shot به انگلیسی

shot
• firing of a bullet or other projectile from a weapon; range of a firearm or other weapon; lead pellet used in shotguns; shooter; hypodermic injection; throwing of a heavy ball (sports); blow; photograph; film or video sequence; small amount of liquor
• struck by a bullet or projectile; multicolored, variegated; filled with a particular quality; ruined, worn out
• shot is the past tense and past participle of shoot.
• if you fire a shot, you fire a gun once.
• someone who is a good shot can shoot well.
• in sport, a shot is the act of kicking or hitting a ball, especially in an attempt to score.
• a shot is also a photograph.
• a shot of a drug is an injection of it.
• if you have a shot at something, you try to do it; an informal expression.
• if you do something like a shot, you do it without any delay; an informal expression.
• if you describe something as a shot in the arm, you mean that it provides help and encouragement, and is likely to cause an improvement.
• if you describe a guess as a shot in the dark, you mean that it is a complete guess because you really have no idea what the answer is.
shot a glance
• looked quickly, took a peek
shot glass
• small glass for serving a shot of hard liquor (usually a one-ounce serving)
shot heard round the world
• gunshot that began the revolutionary war between the british and the colonial troops in america (april 19, 1775)
shot him
• fired at him with a gun
shot in the arm
• encouragement, inspiration, stimulation
shot in the locker
• last resort, last straw
shot of
• got rid of, freed himself of
...

shot را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

shahrad
شلیک کردن
سیده زهرا برقعی
فرصت، موقعیت
A.M
بر روی پرده ی سینما رفتن
علیرضا عسکری
تصویر گرفتن و فیلمبرداری کردن (سینما)
Madison
واکسن زدن
حسین کوس کن پسر
تصویر ( تصاویر فیلمبرداری شده در صنعت سینما)
میلاد علی پور
کار، فعالیت
MOHAMMAD
آمپول زدن
Nastaran
آمپول
لیلی موسوی
To call the shots : صاحب اختیار بودن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی shot
کلمه : shot
املای فارسی : شوت
اشتباه تایپی : ساخف
عکس shot : در گوگل

آیا معنی shot مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )