برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1361 100 1

side

/ˈsaɪd/ /saɪd/

معنی: سمت، کناره، ضلع، سو، پهلو، جنب، جانب، طرف، طرفداری کردن، طرفداری کردن از، در یکسو قرار دادن
معانی دیگر: سوی، سوک، ور، دست، کنار، نزد، (رود یا دریاچه یا دریا) کرانه، ساحل، (کوه و تپه و غیره) دامنه، (گوشت) شقه، (انگلیس) صفحه، (کاغذ یا صفحه) رو، جنبه، جهت، ویژگی، بر، وجه، در کنار، وابسته به کنار، کناری، پهلویی، جانبی، از یک سو، یک طرفی، کج، زیرچشمی، فرعی، ثانوی، جنبی، دارای ضلع یا طرف کردن، (حسابداری) ستون

بررسی کلمه side

اسم ( noun )
عبارات: side by side
(1) تعریف: one of the surfaces of an object.
مترادف: surface

- A cube has six sides.
[ترجمه متین] شما 6 هلو دارید
|
[ترجمه عارفه] یک مکعب دارای شش گوشه یا راس است
|
[ترجمه امین جهانگرد] مکعب شش وجه دارد(در ضمن مکعب هشت راس دارد!)
|
[ترجمه ترگمان] یک مکعب شش ضلع دارد
[ترجمه گوگل] مکعب دارای شش طرف است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a surface of an object that runs vertically and is therefore neither the top nor ...

واژه side در جمله های نمونه

1. side against someone
مخالف کسی بودن،طرف مقابل کسی را گرفتن،از دشمن کسی طرفداری کردن

2. side by side
مجاور (همدیگر)،در کنار هم،پهلوی هم

3. side graft
پیوند بغلی

4. side with someone
جانب کسی را گرفتن،با کسی هم عقیده بودن،از کسی حمایت کردن

5. a side door
در واقع در کنار،درب جانبی

6. a side effect
اثر جانبی

7. a side glance
نگاه زیرچشمی (از یک سو)

8. a side of mutton
یک شقه‌ی گوسفند

9. a side road
راه فرعی

10. each side of a triangle subtends the opposite angel
هر بر مثلث در جلو زاویه‌ی مقابل قرار دارد.

11. one side of the kebab was scorched and the other side was raw
یک طرف کباب سوخته و طرف دیگر آن خام بود.

12. one side of the pipe is splayed
یک طرف لوله فراخ‌تر است.

13. the side of the boat was staved in by the collision
پهلوی قایق در اثر تصادم فرو شکسته شده بود.

14. this side of the wall
...

مترادف side

سمت (اسم)
post , side , direction , way , route , course , azimuth
کناره (اسم)
border , edge , side , fringe , margent , listel
ضلع (اسم)
edge , side , rib , costa , brim
سو (اسم)
light , side , direction , shine
پهلو (اسم)
side , hand , flank
جنب (اسم)
side , periphery
جانب (اسم)
side
طرف (اسم)
abutment , side , hand , party , direction , opponent , region , route , area , flank , angle , belt , suburb , half , opposite party
طرفداری کردن (فعل)
back , support , side , advocate , approve , favor , defend
طرفداری کردن از (فعل)
side
در یکسو قرار دادن (فعل)
side

معنی عبارات مرتبط با side به فارسی

مخالف کسی بودن، طرف مقابل کسی را گرفتن، از دشمن کسی طرفداری کردن
کنار، راهرو
اسلحه کمری، از پهلو، کمری
سلاح کمری (هفت تیر یا دشنه و غیره)، اسلحه کمری خواه گرم باشد وخواه سرد
میز دم دستی، میز پا دیواری، میز کناری، میز قفسه دار
لژکنار
لاپات، موی سر درجلو گوشها، خط ریش
مجاور (همدیگر)، در کنار هم، پهلوی هم، پهلو به پهلو
جای اضافی چر داردر پهلوی راننده موتور سیکلت، سایدکار
(شیمی) زنجیر جانبی
صندلی بی دسته، صندلی دور میز ناهارخوری
مهار جانبی اسب
خوراک فرعی، مخلفات خوراک، غذاهای فرعی مثل اش وکوکو وغیره که در سر سفره گذارند
اثر جانبی، عارضه ثانوی، اثر فرعی دارو، اثر زیان اور، واکنش ثانوی
...

معنی side در دیکشنری تخصصی

side
[عمران و معماری] بر - پهلو - ضلع
[فوتبال] کنار-جنب
[نساجی] ساقه حلقه ( در کشباف ) - بخشی از حلقه بافته شده با حلقه سینکر حلقه سوزن در ارتباط است
[ریاضیات] یال، ضلع، طرف، ضلع، جانب، جنب، پهلو، بر
[زمین شناسی] رادار هوابرد پهلونگر - سامانه رادار هوابرد که در آن یک آنتن بلند و باریک ثابت، به موازات مسیر حرکت هواپیما یا ماهواره قرار گرفته، عمود بر مسیر پرواز پرتو گسیل می دارد. این نوع رادار، عکسبرداری با تفکیک بسیار بالا و نقشه برداری سطوح زمین را ممکن می سازد. مخفف: SLAR.
[عمران و معماری] گونه تیز
[نساجی] لیف دو جزئی کنار هم
[کامپیوتر] ستونهای پهلو به پهلو
[نساجی] دستگاه صفحه بادامک کناری تشکیل دهانه تار
[زمین شناسی] کانال جانبی ، آبراهه فرعی
[شیمی] زنجیر جانبی
[نساجی] زنجیر جانبی ( پلیمر )
[پلیمر] زنجیر جانبی
[شیمی] استخلاف در زنجیر جانبی
[آب و خاک] کانال جانبی
...

معنی کلمه side به انگلیسی

side
• surface; space immediately next to someone or something; facet; front or back of a two-dimensional object; right or left half of an object; right or left half of a body; one of two opposing views
• join, ally with, support a particular party or viewpoint in a dispute; equip with sides or siding
• sideways, lateral, indirect; secondary, subordinate, additional
side by side
• alongside one another, next to each other; cooperatively
side chain
• chain that connects between sides
side crawl
• crawl on one's side behind a hiding place
side cut
• side lane; road which branches off in different directions
side dish
• accompaniment to the main course in a meal
side door
• entrance located on the side of a building
side effect
• negative effect that may be caused due to use of medicine; typical accompanying effect
• the side-effects of a drug are the effects, often bad ones, that it has on you in addition to its function of curing illness or pain.
• the side-effects of a situation are the things that happen in addition to the main consequences, without being planned.
side entrance
• entrance located on the side of a building
side horse
• pommel horse, leather padded vaulting horse equipped with two curved graspable pommels used in gymnastics by male gymnasts only
side in
• identify with, take a side
side issue
• additional problem, second issue
• a side issue is an issue or subject that is not ...

side را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد حسین طیبی
سمت٬ضلع٬جنب٬کناره
a.r
a point of view; an aspect
naser
کنار
امیر رستمی
بخش-قسمت
مسعود طلایی
قسمتی از شخصیت کسی
بهار
Something that you eat with main course
مهرشاد
کنار چاه .بیرون چاه
ابوالفضل رضایی
Im on your side
من طرف شما هستم.
Mahshid Samadiii
side of the house
کنار خانه
امین جهانگرد
1- طرف،سمت،کنار
food is cheaper on this side of the city
there is a scar on the right side of his face
she hurried to his side دوید سمتش
2-پهلو
i always lie on my side
3-وجه
a cube has 6 sides
4-جنبه،بعد
financial side of the life
funny/positive side of story
look on the bright side نیمه پر لیوان و ببین
there was a side to you
5-طرف(در دعوا و جنگ)
whose side are you on?!
take sides
6-my father's side of the family
فامیل طرف بابام اینا
7-کنار،دورچین
hamburger with a side of fries
سمیه
وجهه، رو
I've never seen this side of you
من هیچ وقت این روی تو رو ندیده بودم
uSER
سِمَت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی side
کلمه : side
املای فارسی : ساید
اشتباه تایپی : سهیث
عکس side : در گوگل

آیا معنی side مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )