انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1072 100 1

signal

تلفظ signal
تلفظ signal به آمریکایی/ˈsɪɡnəl/ تلفظ signal به انگلیسی/ˈsɪɡnəl/

معنی: راهنما، نشان، اخطار، علامت، سیگنال، اشکار، علامت دادن، با علامت ابلاغ کردن، با اشاره رساندن
معانی دیگر: پیام، آژیر، اشاره، انگیزه، برجسته، سرآمد، چشمگیر، قابل توجه، اشاره کردن، مخابره کردن، مخابراتی، (نادر) نمونه، هر چیزی که به عنوان نشان به کار رود: چراغ قرمز، چراغ سبز، پرچم سفید، پرچم قرمز، (رادیو و تلویزیون و غیره) سیگنال، (رانندگی) راهنما زدن

بررسی کلمه signal

اسم ( noun )
(1) تعریف: a gesture, action, or device used to give information, directions, or warning.
مترادف: sign
مشابه: alarm, alert, beacon, gesture, indication, token, warning, word

- A flashing yellow light is a signal for drivers to use caution.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک نور زرد چشمک‌زن، علامتی برای رانندگان است که از احتیاط استفاده کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] چراغ زرد فلش یک سیگنال برای رانندگان برای استفاده از احتیاط است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: an understood gesture or other sign that is meant to initiate some action.
مترادف: cue, motion, sign
مشابه: token

- A raised flag was the signal to begin the race.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک پرچم بزرگ نشانه شروع مسابقه بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پرچم برجسته نشان دهنده شروع مسابقه بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- On the commanders' signal, the soldiers began to fire.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سربازان به علامت فرماندهان شروع به تیراندازی کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] در مورد سیگنال فرماندهان، سربازان شروع به آتش زدن کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: an electromagnetic or sound wave that is transmitted or received.

- The TV signal is weak in this area.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سیگنال تلویزیون در این منطقه ضعیف است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سیگنال تلویزیون در این منطقه ضعیف است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
صفت ( adjective )
(1) تعریف: remarkable; notable.
مترادف: notable, noteworthy, remarkable, standout
مشابه: distinguished, eminent, exceptional, noticeable, significant, singular, striking

- a signal achievement
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک موفقیت سیگنال
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] موفقیت سیگنال
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: acting as a signal.
مشابه: directing, guiding, warning

- The signal light is used to warn boats on the lake.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] چراغ علامت برای هشدار دادن به قایق روی دریاچه استفاده می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] چراغ سیگنال برای هشدار دادن به قایق در دریا استفاده می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: signals, signaling, signaled
(1) تعریف: to direct a signal to.
مترادف: sign
مشابه: beacon, beckon, motion, wave

- He signaled the driver to stop the car.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] به راننده اشاره کرد که جلوی اتومبیل را بگیرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به راننده گفت که خودرو را متوقف کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to express, direct, or announce with a signal.
مترادف: indicate
مشابه: announce, beckon, buzz, mean, signify, sound, token

- The buzzer signaled the end of the game.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] زنگ خطر علامت پایان بازی را اعلام کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] زنگ زدن پایان بازی را نشان داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: signaler (n.)
• : تعریف: to communicate by making a signal or signals.
مترادف: sign
مشابه: beckon, buzz, gesture, nod, radio, semaphore, wave

واژه signal در جمله های نمونه

1. a signal achievement
ترجمه موفقیت چشمگیر

2. a signal flag
ترجمه پرچم مخابراتی

3. a signal that warns of an air raid
ترجمه آژیری که حمله‌ی هوایی را اخطار می‌دهد

4. to signal a question by a rising inflection
ترجمه نشان دادن پرسش از راه بالا بردن آهنگ صدا

5. a bugle signal to attack
ترجمه شیپور به نشان حمله

6. a busy signal
ترجمه بوق اشغال (تلفن)

7. a distress signal
ترجمه علامت اضطرار (یا خطر)

8. his remark was a signal for a storm of weeping
ترجمه اظهار او انگیزه‌ای بود برای توفانی از گریه و زاری.

9. he reversed his glass as a signal that he did not want any more drinks
ترجمه او به نشان اینکه دیگر مشروب نمی‌خواهد گیلاس خود را وارونه قرار داد.

10. when you want to change lanes, you must first signal
ترجمه وقتی می‌خواهید خط عبوری خود را عوض کنید علامت بدهید.

11. When I give the signal, run!
ترجمه کاربر [ترجمه صبا] وقتی علامت میدهم بدو
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وقتی علامت دادم، فرار کنید!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وقتی سیگنال را می زنم، اجرا می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The driver misread an important signal.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]راننده علامت مهمی برداشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]راننده یک سیگنال مهمی را نادیده می گیرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The equipment sent out a regular high-pitched signal.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تمام تجهیزات یک سیگنال بلند بالا فرستاده شدن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این تجهیزات سیگنال به طور مرتب بالا را فرستاد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. A radio signal was sent to the spacecraft.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک سیگنال رادیویی به فضا فرستاده شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک سیگنال رادیویی به فضاپیمای فرستاده شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. A thin cable carries the signal to a computer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک کابل نازک حامل سیگنال به کامپیوتر است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کابل نازک سیگنال را به رایانه منتقل می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. The railway signal showed that the train could pass.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]علامت راه‌آهن نشان می‌داد که قطار می‌تواند از آنجا بگذرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سیگنال راه آهن نشان داد که قطار می تواند عبور کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. We couldn't locate the source of the radio signal.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما نتونستیم منبع سیگنال رادیویی رو پیدا کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما نمی توانیم منبع سیگنال رادیویی را پیدا کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. At an agreed signal they left the room.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با علامت تصدیق اتاق را ترک کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با یک سیگنال توافق شده، اتاق را ترک کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. Our fax machine differentiates between an incoming fax signal and a voice call.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دستگاه فکس بین یک سیگنال ارسال سیگنال و یه صدا میاد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دستگاه فکس ما بین سیگنال فکس ورودی و یک تماس صوتی متفاوت است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف signal

راهنما (اسم)
leader , guidance , adviser , advisor , guide , guideline , index , signal , clue , conductor , cicerone , key , usher , fingerpost , flagman , keynote , keyword , landmark , pacemaker , lead-up , loadstar , lodestar
نشان (اسم)
trace , attribute , tally , score , slur , benchmark , indication , token , aim , show , sign , seal , stamp , target , mark , marking , insignia , signal , emblem , symptom , brand , presage , track , banner , badge , clue , standard , ensign , vexillum , impress , hallmark , plaque , caret , chalk , cicatrix , symbol , vestige , medal , memento
اخطار (اسم)
notification , talking to , notice , monition , alarm , warning , alarum , signal , caveat , premonition , prenotion , tip-off
علامت (اسم)
significant , tally , indication , label , token , sign , index , mark , insignia , signal , emblem , symptom , omen , tag , tick , docket , intimation , milestone , ostent , portent
سیگنال (اسم)
signal
اشکار (صفت)
out , clear , explicit , plain , apparent , open , bare , signal , open-and-shut , manifest , obvious , flagrant , evident , patent , crying , public , conspicuous , overt , palpable , self-explaining , self-explanatory , semblable , transpicuous
علامت دادن (فعل)
signal
با علامت ابلاغ کردن (فعل)
signal , signalize
با اشاره رساندن (فعل)
signal

معنی عبارات مرتبط با signal به فارسی

توقف گاه متصدی علائم
(ارتش) رسته ی مخابرات
فاصله علامتی
وفاداری علائم
علامت زا
سطح علامت
متصدی علائم، دیدبان
هنجارسازی علامت
شلیک خطر در کشتی
باززایی علائم
علامت قیاسی
علامت سمعی
علامت اشغال
علامت زمان سنجی
بزه بی اعتنائی به نشانها، جرم بی توجهی بعلائم la
علامت رقمی
علامت انفصال
علامت توانا سازی

معنی signal در دیکشنری تخصصی

signal
[شیمی] پیام ، علامت
[سینما] علامت
[عمران و معماری] نشانه - چراغ - چراغ راهنما - علامت - علامت دهنده
[برق و الکترونیک] سیگنال هر نوع ارتعاشی در جریان الکتریکی ، نور مرئی یا غیر مرئی ، انرژی شنیداری یا آکوستیکی که حاوی اطلاعات باشد . سیگنالها را می توان به صورت بسامدی ، فازی یا دامنه ای رمزگذاری کرد تا از نویز ناخواسته جدا شوند. - سیگنال ، علامت
[فوتبال] علامت –نشانه
[مهندسی گاز] فرمان ، علامت ، علامتدادن
[نساجی] علامت - سیگنال - پیام - نشان - راهنما - اخطار - رمزی - اشاره ای - آشکار - برجسته - قابل ملاحظه
[ریاضیات] علامت، نشان، اخطار، راهنما، خبر دادن، با اشاره رساندن
[پلیمر] علامت، نشانه، پیام
[آمار] سیگنال
[عمران و معماری] تابلوی به چراغ راهنما نزدیک می شوید
[برق و الکترونیک] تقویت کننده سیگنال
[برق و الکترونیک] دامنه سیگنال
[برق و الکترونیک] تضعیف سیگنال
[برق و الکترونیک] متوسط گیری از سیگنال تحلیل شکل موج تکرار شونده ی ولتاژی که اغلب دارای نویز است، با تقسیم کردن آن به تکه های کوچک ، تحت کنترل مدار نمونه برداری و مرتب کردن دامنه های نمونه برداری شده . هر تکه سیگنال به ترتیب به تکه قبل اضافه می شود تا نقطه آن در سیکل ذخیره شود . سیگنال مطلوب به مقدار متوسط حسابی افزوده می شود در حالی که نویز سیگنالهای دیگر به مقدار RMS اضافه می شوند. نتیجه آن بهبود دائمی نسبت سیگنال به نویز تا مقدار محدودیت تجهیزات و پایداری سیگنال تکرار شونده است.
[برق و الکترونیک] مقایسه کننده سیگنال مداری که اطلاعات دویا چند سیگنال را همبسته می کند.
[برق و الکترونیک] شکل دهنده ی سیگنال مداری که سیگنال را به صورت مورد نیاز در خط انتقال داده شکل یا تطبیق می دهد.
[برق و الکترونیک] کنتراست سیگنال نسبت سیگنالهای سفید و سیاه درفکس بر حسب دسیبل .
[عمران و معماری] سیستم کنترل چراغهای راهنما
[عمران و معماری] تقاطع کنترل شده به وسیله چراغ راهنما - تقاطع مجهز به چراغ راهنما
[عمران و معماری] چراغ راهنمایی القایی
[برق و الکترونیک] سیگنال خطای عمل کننده
[برق و الکترونیک] سیگنال راه انداز تفاضل ورودی مرجع و پسخورد اولیه سیستم کنترل.
[برق و الکترونیک] سیگنال هشدار
[برق و الکترونیک] سیگنال قیاسی نوعی سیگنال کنترلی که مقدار آن نمایانگر محتوای اطلاعات است .
[برق و الکترونیک] سیگنال تحلیلی
[سینما] علامت نخستین
[برق و الکترونیک] سیگنال شنیداری ؛ سیگنال صوتی سیگنال الکتریکی که دارای بسامد شنیداری است .
[برق و الکترونیک] سیگنال شنیداری 1. سیگنالی که قابل شنیدن است . 2. بخش مربوط به صدا در سیگنال تلویزیونی ، بخش مربوی به تصویر سیگنال دیداری نامیده می شود.
[برق و الکترونیک] سیگنال بی - وای سیگنال تفاضل رنگ آبی - منهای - درخشایی که در تلویزیون رنگی استفاده می شود . از ترکیب آن با سیگنال درخشایی درگیرنده ، سیگنال اولیه ی رنگ آبی تولید می شود.

معنی کلمه signal به انگلیسی

signal
• out of the ordinary, notable
• gesture which communicates something; cue, sign which initiates a certain action; conveying of information through the modulation of an electronic wave (electronics); current or wave that is transmitted or received (electronics)
• communicate through the use of signals; indicate, gesture, beckon
• a signal is a gesture, sound, or action which is intended to send a particular message.
• if you signal something, or if you signal to someone, you make a gesture or you say something, sometimes indirectly, in order to give a particular message to someone.
• if an event or action is a signal of something, it suggests that this thing exists or is going to happen.
• if something signals an event, it suggests that the event is happening or is likely to happen.
• a signal is also a piece of equipment beside a railway, which tells train drivers whether to stop.
• a signal is also a series of sound or light waves which carry information.
• a signal triumph or failure, is one that is significant and considered to be important or noticeable; a formal use.
signal and electronics corps
• corps that is in charge of establishing the communication devices while on a military mission
signal box
• a signal box is a small building near a railway containing the switches used to control the signals.
signal center
• communications center
signal code
• cipher, secret code for sending messages
signal corps
• soldier in charge of communications
signal equipment vehicle
• military transport vehicle that is used for communications and control
signal gun
• device which shoots a bright signal light
signal lamp
• light used to send signals
signal light lamp
• flashlight used for sending signals
signal officer
• staff officer responsible for communications issues, member of the communications unit
signal pistol
• firearm resembling a gun used to launch fireworks
signal security
• methods used to prevent eavesdropping on communications by the enemy
acknowledgment signal
• confirmation sign
alarm signal
• warning signal, sound which is meant to warn or alert to danger (i.e. beep or siren)
alert signal
• warning sign, cautionary sign
all clear signal
• signal that everything is ok, sign that the danger has passed, signal that the situation is safe
answer signal
• ringing heard in a phone receiver when a telephone call is placed
busy signal
• noise heard on a telephone receiver when the desired line is being used
call signal
• turning signal (british)
control signal
• signals received and transmitted by the control unit of computer
danger signal
• designated signal of danger, something signifying danger
dialling signal
• sound heard on a telephone, dial tone
distress signal
• sign of danger or trouble, cry for help
emergency signal
• signal (light, flag, etc.) used in the event of an emergency
error signal
• symbol which shows that an error has occurred (computers)

signal را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

Eli ٢٢:٣٨ - ١٣٩٧/٠٨/٣٠
علامت دادن،راهنما زدن
|

امیر رستمی ١١:٠٢ - ١٣٩٧/٠٩/١٤
نشانک
|

مینا ق ٢١:٠٦ - ١٣٩٨/٠١/١٢
ابلاغ کردن
|

محمدرضا فیروزجایی ١٤:٥٠ - ١٣٩٨/٠٣/٠٨
علامت چیزی بودن
|

محمدرضا فیروزجایی ١٤:٥٢ - ١٣٩٨/٠٣/٠٨
خبر چیزی را دادن
|

فرهاد سليمان‌نژاد ٢٠:١٤ - ١٣٩٨/٠٣/٠٨
نشانگر چيزي بودن
|

محدثه فرومدی ١٨:٣٠ - ١٣٩٨/٠٧/٠٦
نشان از چیزی داشتن
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی signal
کلمه : signal
املای فارسی : سیگنال
اشتباه تایپی : سهلدشم
عکس signal : در گوگل


آیا معنی signal مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )