برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1283 100 1

silently

/ˈsɑɪ.lənt.li/ /ˈsɑɪ.lənt.li/

با خموشی، اهسته

واژه silently در جمله های نمونه

1. the wheel whirls fast and silently
چرخ با سرعت و بدون صدا می‌گردد.

2. The cat is creeping silently towards the bird.
[ترجمه ترگمان]گربه آهسته به طرف پرنده می‌رود
[ترجمه گوگل]گربه خاموش در سکوت به سمت پرنده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She crept silently out of the room.
[ترجمه ترگمان]بی‌صدا از اتاق بیرون خزید
[ترجمه گوگل]او در سکوت از اتاق خارج شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. A snake was slithering silently towards us.
[ترجمه ترگمان]یک مار آهسته به طرف ما می‌خزید
[ترجمه گوگل]یک مار به سکوت به ما نگاه کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The cat crept silently towards the bird.
[ترجمه ترگمان]گربه آهسته به سوی پرنده خزید
[ترجمه گوگل]گربه به آرامی به سمت پرنده حرکت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

معنی کلمه silently به انگلیسی

silently
• noiselessly, quietly, without a sound; reticently, in an uncommunicative manner

silently را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

negar
با سکوت
mmm
به آرامی
حدیث ایران
به ارامی-در سکوت
zeynab
در سکوت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی silently
کلمه : silently
املای فارسی : سیلنتلی
اشتباه تایپی : سهمثدفمغ
عکس silently : در گوگل

آیا معنی silently مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )