برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1188 100 1

simple

/ˈsɪmpl̩/ /ˈsɪmpl̩/

معنی: ساده، نادان، بی تزویر، فروتن، ناازموده، بسیط، خام، سهل، بی تکلف
معانی دیگر: آسان، غیر پیچیده، نابغرنج، محض، صرف، مطلق، بی عاریه، عریان، غیر تجملی، غیر اعیانی، بی شایبه، خالص، سره، نامخلوط، بی شیله پیله، ساده دل، ساده لوح، بی غرض، بی فریب، بی نیرنگ، بی مکر، حقیر، افتاده، دونپایه، عامی، عادی، ابله، احمق، نابخرد، کم هوش، عقب افتاده، (گیاه شناسی) ساده، یکپارچه، یک تکه، بی انشعاب، بی شاخه، تنها از یک برچه یا مادگی، (شیمی) ابتدایی، ناآمیخته، یکدست، (حقوق) بدون قید و شرط، قطعی، مسلم، بلامعارض، (زبان شناسی) بسیط، تک، مجرد، طبیعی، بی ادا و اطوار، بی وانمود، بی افاده، بی اهمیت، ناآموخته، بی سواد، (قدیمی) گیاه طبی، داروی گیاهی، ساده کردن

بررسی کلمه simple

صفت ( adjective )
حالات: simpler, simplest
(1) تعریف: made of only one part or thing; unmixed.
مترادف: plain, pure, unmixed
متضاد: compound
مشابه: elementary, rude, single, stark, unalloyed, uncombined, uncompounded

- A lever is a simple machine.
[ترجمه ترگمان] یک اهرم یک ماشین ساده است
[ترجمه گوگل] یک اهرم یک ماشین ساده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: consisting of few parts or things, or consisting of only essential things.
متضاد: busy, complex, complicated, elaborate, involved, sophisticated

- It has a simple pattern of blue and white stripes.
[ترجمه ترگمان] آن یک الگوی ساده از نوارهای آبی و سفید دارد
[ترجمه گوگل] این یک الگوی ساده از راه راه های آبی و سفید است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She wore a simple blue dress to the wedding.
[ترجمه ترگمان] لباس آبی ساده‌ای به تن داشت
[ترجمه گوگل] او یک لباس آبی ساده را به عروسی پوشید
[ترجمه شما] ترجمه ...

واژه simple در جمله های نمونه

1. simple honesty
امانت محض

2. simple root
ریشه‌ی بسیط

3. simple words and compound words
واژه‌های بسیط (تک‌واژه‌ها) و واژه‌های مرکب (آمیخته)

4. a simple camel driver
یک شتربان عادی

5. a simple color mixed with another becomes a complex one
رنگ خالصی که بارنگی دیگر آمیخته شود تبدیل به رنگ مرکب می‌شود.

6. a simple compound
یک ترکیب یکدست (مرکب از اجزا مشابه)

7. a simple examination
یک امتحان آسان

8. a simple fruit
میوه‌ی یک برچه‌ای

9. a simple pattern
یک طرح ساده

10. a simple rustic
یک دهاتی ساده‌لوح

11. a simple vowel
واکه‌ی بسیط،تک آوا

12. free simple
ملک مسلم،میراث بلامعارض

13. the simple truth
واقعیت عریان

14. analysis into simple degrees of freedom
تجزیه به درجات آزادی منفرد

15. farmers wi ...

مترادف simple

ساده (صفت)
accustomed , ordinary , normal , simple , easy , plain , naive , modest , bare , open-and-shut , artless , onefold , natural , smooth , unobtrusive , unaffected , customary , dupeable , free-standing , simplex , homely , humbly , inartificial , unassuming , simple-minded , uncomplicated , unforced , unlabored , unlaboured , unpretending
نادان (صفت)
silly , inept , simple , unlettered , apish , ignorant , foolish , unwise , asinine , thickheaded , witless , untaught , self-blinded
بی تزویر (صفت)
simple , artless , guileless , candid , single-minded
فروتن (صفت)
humble , simple , modest , discreet , meek , artless , blushing , submissive , bashful , coy , low , demure , homely , unpretentious , prostrate
ناازموده (صفت)
simple , ungainly , clumsy , untried
بسیط (صفت)
wide , large , simple , comprehensive , extensive
خام (صفت)
rude , simple , naive , rare , green , unripe , crude , naif , raw , unfeasible , half-baked , undone , unequipped , unprepared
سهل (صفت)
light , simple , easy
بی تکلف (صفت)
simple , pickwickian , unpretentious , unassuming

معنی عبارات مرتبط با simple به فارسی

رجوع شود به: linear equation، معادله خطی
رجوع شود به: common fraction، کسر ساده
(شکستگی استخوان: دو سر استخوان شکسته از گوشت و پوست بیرون نزده اند) شکستگی ساده
ساده دل، ساده لوح، بی تزویر
بهره ی ساده (که فقط به اصل پول تعلق می گیرد نه بهره ی آن - در برابر: بهره یا ربح مرکب compounded interest)، سود ساده، سود پول بر اساس سال 063 روزه
(چیزهایی مانند چرخ و محور و پیچ و فنر و غیره که بخش اساسی ماشین یا موتورهای پیچیده را تشکیل می دهند) ابزار، ماشین ساده، اجزای اصلی موتور
ساده دل، ساده لوح، خوش باور
حرکت ساده در خط مستقیم یا دایره یا مارپیچ
(پروتئینی که فقط از اسیدهای آمینه تشکیل شده است) پروتئین ساده
(دستور زبان) جمله ی ساده، فراز ساده
آدم احمق
(کلیسای کاتولیک) قسم ساده (مثلا قسم به خودداری از ازدواج که شکستن آن از قسم قطعی یا solemn vow آسانتر است)
...

معنی simple در دیکشنری تخصصی

simple
[ریاضیات] ساده، مختصر، بسیط
[ریاضیات] تابع تحلیلی تک ارز
[ریاضیات] کمان ساده، قوس ساده، کمان جردن، کمان ژوردان
[ریاضیات] میانگین حسابی ساده
[ریاضیات] ترتیب ساده
[حسابداری] قیمت میانگین(متوسط عددی)
[شیمی] محور ساده تقارن
[عمران و معماری] تیر ساده - تیر با تکیه گاه ساده
[عمران و معماری] تیر ساده یک سر آزاد
[عمران و معماری] خمش ساده
[حسابداری] ساختار ساده سرمایه
[ریاضیات] ساده به طور زاویه ای
[ریاضیات] به طور افقی ساده
[خاک شناسی] ...

معنی کلمه simple به انگلیسی

simple
• stupid person, foolish person; something simple; substance unmixed with other substances; commoner; plant with medicinal qualities, herbal medication (archaic)
• not mixed with anything; easy, uncomplicated; modest, unaffected; ordinary; plain, not elaborate, unadorned; stupid, dumb, not intelligent
• if something is simple, it is easy to understand or do.
• simple things are plain and not elaborate in style.
• a simple way of life is uncomplicated and fairly basic.
• a simple plant or organism is a form of life that is not well-developed or advanced.
• you use simple to emphasize that the thing you are mentioning is the only important one.
simple entry bookkeeping
• recording transactions in only one account
simple equation
• mathematical comparison that is not complicated
simple folk
• simple people
simple fraction
• fraction who nominators and denominators are whole numbers, fraction that is not complex
simple interest
• interest that is not compounded, interest paid only on the original principal
• simple interest is interest that is calculated on the sum of money that you originally invest and not on any interest that is added to it later: see also compound interest.
simple logic
• easy way of understanding something
simple mail transport protocol
• protocol used for transferring electronic mail on the internet
simple majority
• support of the largest number of voters
• in a vote, if you only need a simple majority to win, you only need to gain more than half of the votes, rather than a higher percentage, in or ...

simple را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

جون
خام
مرجان میری لواسانی
بی پیرایه
گاگول ، دَنگُول
دلارا
یک رنگی
عبدالحسین
Simple present tense
زمان حال ساده
ننه
In the past, I've come up with a simple sewing skill and laughingly said you do not have the same thread as I do.

محدثه فرومدی
بدیهی،روشن
سید مجید هادی نیا
پایه،ابتدایی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی simple
کلمه : simple
املای فارسی : سیمپل
اشتباه تایپی : سهئحمث
عکس simple : در گوگل

آیا معنی simple مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )